مطالب دسته بندی : داستان کوتاه و بلند

حکایت های گلستان سعدی: باب دوم، حکایت 10 – تلاش براى رسیدن به کعبه مقصود

شبى در بیابان مکه آن چنان بى خواب شدم که دیگر نمى توانستم راه بروم، سر بر زمین نهادم تا بخوابم، به ساربان گفتم دست از من بردار.

پاى مسکین پیاده چند رود؟

کز تحمل ستوده شد بختى (1)

تا شود جسم فربهى لاغر

لاغرى مرده باشد از سختى

ساربان گفت: (اى برادر! حرم در پیش است و

ادامه مطلب / دانلود

حکایت های گلستان سعدی: باب دوم، حکایت 9 – اثر سخن بر دل پند پذیر و آماده

در مسجد جمعه شهر بعلبک (از شهرهاى شام) بودم. یک روز چند کلمه به عنوان پند و اندرز براى جماعتى که در آنجا بودند، مى گفتم، ولى آن جماعت را پژمرده دل و دل مرده و بى بصیرت یافتم که آن چنان در امور مادى فرو رفته بودند که در وجود آنها راهى به جهان معنویت نبود. دیدم که

ادامه مطلب / دانلود

قصه کودکانه آزادی پروانه ها

قصه کودکانه آزادی پروانه ها

حسام، پسر کوچولوی قصه ما توی این باغ، لابه لای گلها می دوید و پروانه ها را دنبال می کرد. هر وقت پروانه زیبایی می دید و خوشش می آمد آرام به طرف او می رفت تا شکارش کند. بعضی از پروانه ها که سریعتر و زرنگتر بودند، از دستش فرار می کردند، اما بعضی از آنها که

ادامه مطلب / دانلود

حکایت های گلستان سعدی: باب دوم، حکایت 8 – دو حالت عارفان وارسته

یکى از عرفان و صالحان سرزمین لبنان(کوهى در شام نزدیک جبل عامل) که در میان عرب به مقامات عالى و داراى کرامات و کارهاى فوق العاده شهرت داشت به مسجد جامع دمشق آمد، کنار حوض کلاسه رفت تا وضو بگیرد، ناگاه پایش لغزید و به داخل آب افتاد و با رنج بسیار از آب نجات یافت. مشغول نماز شد، پس از نماز یکى از اصحاب نزدش آمد و گفت: مشکلى دارم، اگر اجازه هست بپرسم.

مرد صالح گفت: مشکلت چیست؟

او گفت: به یاد دارم که شیخ(عارف بزرگ) بر روى دریاى روم راه رفت و

ادامه مطلب / دانلود

داستانک: همیشه یک راه حل وجود دارد

داستانک: همیشه یک راه حل وجود دارد

روزگاری یک دهقان در قریه زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. دهقان دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد دهقان نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر دهقان ازدواج کند قرض او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت:

اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و

ادامه مطلب / دانلود

حکایت های گلستان سعدی: باب دوم، حکایت 6 – خوابیدن تو بهتر از عیب جویى است

به خاطرم هست که در دوران کودکى، بسیار عبادت مى کردم و شب را با عبادت به سر مى آوردم. در زهد و پرهیز جدیت داشتم. یک شب در محضر پدرم نشسته بودم و همه شب را بیدار بوده و قرآن مى خواندم، ولى گروهى در کنار ما خوابیده بودند، حتى بامداد براى نماز صبح برنخاستند. به پدرم گفتم: از این خفتگان یک نفر برخاست تا دور رکعت نماز بجاى آورد، به گونه اى در خواب غفلت فرو رفته اند که گویى نخوابیده اند بلکه مرده اند.

پدرم به من گفت : عزیزم ! تو نیز اگر خواب باشى بهتر از آن است که به نکوهش مردم زبان گشایى و به غیبت و ذکر عیب آنها بپردازى.

نبیند مدعى جز خویشتن را

که دارد پرده پندار در پیش (1)

گرت چشم خدا بینى ببخشند

نبینى هیچ کس عاجزتر از خویش

(1) پرده پندار: حجاب تیره گمان

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

ادامه مطلب / دانلود

حکایت های گلستان سعدی: باب دوم، حکایت 5 – زاهد دغلباز

زاهدنمایى مهمان پادشاه شد، وقتى که غذا آوردند، کمتر از معمول و عادت خود از آن خورد و هنگامى که مشغول نماز شد، بیش از معمول و عادت خود، نمازش را طول داد، تا بر گمان نیکى شاه به او بیفزاید.

هنگامى که به خانه اش باز گشت، سفره غذا خواست تا غذا بخورد. پسرش که

ادامه مطلب / دانلود

حکایت های گلستان سعدی: باب دوم، حکایت 4 – دوری از سالوسان خوش نما

چندتن از رهروان همدل و همدم سیر و سیاحت که شریک غم و شادى همدیگر بودند، براى سفر حرکت کردند. من از آنها خواستم که مرا نیز رفیق شفیق همراه خود کنند و با خود ببرند. آنها با تقاضاى من موافقت نکردند، پرسیدم: چرا موافقت نمى کنید؟! از اخلاق پسندیده بزرگان بعید است که دل از رفاقت بینوایان بر کنند و آنها را از فیض و برکت خود محروم سازند، با اینکه من در خود این قدرت و چابکى را سراغ دارم؟ در چاکرى و همراهى نیکمردان، یارى چابک باشم نه بارى بر دل.

یکى از آنان به من گفت: از موافقت نکردن ما، خاطرت رنجیده نشود زیرا در این روزها دزدى به صورت پارسایان درآمده و

ادامه مطلب / دانلود

حکایت های گلستان سعدی: باب دوم، در اخلاق پارسایان   حکایت 1   خوش بینى و ترک تجسس

یکى از بزرگان از پارسایى پرسید: نظر تو در مورد آن عابد چیست که مردم درباره او سخنها مى گویند و در غیاب او از او عیبجویى مى کنند؟

پارسا گفت: در ظاهر او عیبى نمى بینم و در مورد باطنش نیز آگاهى ندارم.

هر که را، جامه پارسا بینى

پارسا دان و نیک مرد انگار

ور ندانى که در نهانش چیست

محتسب را درون خانه چکار؟ (1)

(1) پاسبان شرع، به درون خانه افراد کاری ندارد و به جستجوی گناه و صواب آنها نمی پردازد.

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

ادامه مطلب / دانلود

حکایت های گلستان سعدی: باب اول، حکایت 40 – رزق و روزى به زرنگى نیست

هنگامى که هارون الرشید (پنجمین خلیفه عباسى) بر سرزمین مصر، مسلط گردید گفت:

بر خلاف آن طاغوت (فرعون) که بر اثر غرور تسلط بر سرزمین مصر، ادعاى خدایى کرد، من این کشور را جز به خسیس ترین غلامان نبخشم.

از این رو هارون غلام سیاهى به نام خصیب داشت که بسیار نادان بود، او را طلبید و

ادامه مطلب / دانلود

قصه کودکانه روباه مکار و مادر گنجشک ها

قصه کودکانه روباه مکار و مادر گنجشک ها

یکی بود یکی نبود. در یک جنگل کوچک و دور افتاده حیوانات زیادی زندگی می‌کردند. خانم گنجشکه بتازگی ۲تا جوجه کوچولویش را از تخم بیرون آورده بود و از آنها بخوبی نگهداری می‌کرد.

روزها به اطراف جنگل می‌رفت تا برایشان غذا پیدا کند و

ادامه مطلب / دانلود

حکایت های گلستان سعدی: باب اول، حکایت 36 – نجات یافتن نیکوکار و هلاکت بدکار

با گروهى از بزرگان در کشتى نشسته بودم. کشتى کوچکى پشت سر ما غرق شد. دو برادر از آن کشتى کوچک، در گردابى در حال غرق شدن بودند. یکى از بزرگان به کشتیبان گفت: ((این دو نفر را از غرق شدن نجات بده که اگر چنین کنى، براى هر کدام پنجاه دینار به تو مى دهم.))

کشتیبان خود را به آب افکند و شناکنان به سراغ آنها رفت و

ادامه مطلب / دانلود
صفحه 20 از 33«...10 قبلی 192021 بعدی 30...»
css.php