پی ام اپلود

مطالب دسته بندی : بازیگر ایرانی

بیوگرافی هلیا امامی + عکس های جدیدش

عکس های جدید هلیا امامی و بیوگرافی وی

هلیا امامی بازیگر جوان و خوش چهره سینما و تلویزیون ایران است که فعالیت هنری‌اش را با حضور در کلاس های استاد مرحوم سمندریان آغاز کرد.

هلیا امامی متولد ۲۱ مرداد سال ۱۳۶۶ در تهران می باشد که او به جز بازیگری در حرفه مدلینگ هم فعالیت می کند و هم اکنون با یکی از برندهای مطرح ایرانی همکاری میکند.

ادامه مطلب / دانلود

ثریا حکمت بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون به کما رفت.

این بازیگر که در اوایل سال جدید به دلیل مسمویت دارویی به بیمارستان منتقل شده بود با بهبود نسبی شرایطش ترخیص شده بود که بامداد امروز ۱۶ فروردین ماه به دلیل تشنج بار دیگر به بیمارستان منتقل شد و به کما رفت. امین تارخ رئیس انجمن بازیگران که به همراه فرامرز روشنایی مدیرروابط عمومی این انجمن بر بالین حکمت حاضر شده بود به ایسنا گفت: از طریق خانه سینما مطلع وضعیت ایشان شدیم که متأسفانه وضعیت مناسبی ندارند و بخشی از مغز از کار افتاده است و تنفس به وسیله دستگاه انجام می‌شود.

وی ادامه داد: برای درمان نیاز به بیمارستانی است که مجهز به نورولوژی و آی‌سی‌یو باشد که قرار است این انتقال صورت گیرد.دختر ثریا حکمت هم درباره وضعیت مادرش گفت: بنابر اعلام پزشکان مادرم به دلیل لخته شدن خون به کما رفته است و در حال حاضر منتظر هماهنگی جهت انتقال هستیم. ثریا حکمت که بیش از ۱۲ سال است فعالیت بازیگری ندارد در آثاری چون «نقطه ضعف»، «تصویر آخر»، «خواستگاری»، «نیش»، «آواز قو» و فیلم به‌یاد ماندنی «ای ایران» ناصر تقوایی به ایفای نقش پرداخته است.

یک بازیگر به کما رفت!

یک بازیگر به کما رفت!

یک بازیگر به کما رفت!

ادامه مطلب / دانلود

محمدرضا گلزار، سوپراستار سینما، اعلام کرد برند لباسی به نام «ریزار rezzar » را ثبت کرده و به زودی اولین مجموعه این برند وارد بازار خواهد شد. این بازیگر، مدل و خواننده در گفت و گویی که با تازگی با سایت پلاس انجام داده است، گفت: «برند ریزار را که مخفف رضا گلزار است، ثبت کردم. ما قصد داریم با نام این برند ترجیحا خط تولید لباس‌های مردانه‌ای طراحی و روانه بازار کنیم.»

محمدرضا گلزار ، درباره روند این فعالیت جدید خود افزود: «در حال حاضر لوگوی این برند طراحی شده است. مجموعه‌ای از طرح‌ها را تولید کرده‌ایم و در حال تست نمونه‌ها هستیم. یکی از طراحان اصلی که  با ما قرار است به طور جدی همکار کنند آقای بابک وثوقی است.»

محمدرضا گلزار  تاکید کرد: «به زودی سورپرایز بزرگی برای طرفدارانم خواهم داشت»

 

لباس‌های محمدرضا گلزار را بپوشید +عکس

 

این سوپراستار سینما در پاسخ به اینکه آیا این برند طرح‌های اسپرت هم تولید خواهد کرد، گفت: «ما طرح‌های مختلفی برای تولیدات‌مان خواهیم داشت و صرفا محدود به پوشاک اسپرت نخواهیم بود. با اینکه تلاش‌مان ارایه کاری فاخر و لوکس به جهت کیفیت است اما از نظر قیمت سعی می‌کنیم امکان خرید را برای گروه بیشتری از مردم فراهم کنیم.»

محمدرضا گلزار سابقه طولانی در حوزه مدلینگ و تبلیغات دارد و پیش از این مشهورترین مدل برند پوشاک «ایکات» بوده است. او این روزها سفیر برند «هایپ» در خاورمیانه و مدل برند G.U.M است.

ادامه مطلب / دانلود

زیبا بروفه از هنرمندان خوب کشورمان است که در عرصه سینما و تلویزیون مشغول به فعالیت است و همه بازی او در سریال مجید دلبندم را به خاطر دارند. در این مطلب از سایت میهن فال با توجه به انتشار فیلم عروسی این هنرمند در فضای مجازی  ناگفته زیبا بروفه در مورد انتشار فیلم عروسی اش را برای شما در نظر گرفته ایم. با ما همراه باشید.

ناگفته زیبا بروفه در مورد انتشار فیلم عروسی اش

زیبا بروفه چهره ای آشنا برای سینما و تلویزیون ایران است.او که حرفه بازیگری را با فیلم شب روباه به کارگردانی همایون اسعدیان آغاز کرد و با سریال مجید دلبندم معروف شد، فارغ‌التحصیل حقوق قضایی است.این بازیگر سینما و تلویزیون مدت ها است که کمرنگ شده و به همین دلیل به گفت و گویی با او نشستیم که به شرح زیر است:

 زیبا بروفه از جمله بازیگران سینما و تلویزیون است که چند وقتی است نسبت به قبل کم کار تر شده و کمتر در محافل هنری حاضر می شود دلیل آن چیست؟ چرا خانم بروفه را در محافل عمومی نمی بینیم؟
واقعا بود و نبود من در چنین مراسمی زیاد اهمیت ندارد .بازیگر نفسش دیده شدن است اما اگر قرار باشد با حضور در فرش قرمز یا اکران خصوصی دیده شوم این چنین دیده شدنی را دوست ندارم و نمی پسندم .

شما زمانی ستاره سینما و به ویژه تلویزیون بودید اما در حال حاضر شکل کار کردن شما به گونه ای است که انگار کارهای دیگرتان را به این حرفه ترجیح می دهید؟
نه اگر در این زمان من کم کار هستم واقعا شرایط کاری مهیا نبوده است.

پس شما هم حرف صدف طاهریان را تایید می کند؟

کدام حرف !؟

ایشان گفتند سینمای ایران کثیف است؟

نه اصلا من چنین چیزی را قبول ندارم ، شما در هر محیطی با یک سری مشکلات و معضلات مواجه هستید اما این نحوه برخورد شماست که به دیگران اجازه می دهد با شما چه گونه برخورد کنند و چه قدر وارد فضای شخصی زندگی ات بشوند .

شما چرا بعد از ازدواج کم کار شدید؟

من زمانی که وارد سینما و تلویزیون شدم ، درست بعد از اتمام اولین کارم بود که متاهل شدم و این کم کاری چند وقت اخیر دلایل مختلفی دارد که می توان نبود پیشنهاد خوب و  فیلم نامه خوب را نام برد. هر چند در چند اثر به صورت رفاقتی و دوستانه حضور داشتم و آنقدر هم کم کار نبودم.

انتشار فیلم عروسی شما در فضای عمومی چه تاثیر در زندگی هنری شما داشت؟

انتشار فیلم خصوصی زندگی ام لطمه بزرگی از لحاظ روانی و کاری به من زد، من برای شروع دوباره کارم باید از یک نقش کوچک شروع می کردم و این موضوع برای من که در اولین کارم نقش اصلی داشتم واقعا آزار دهنده بود .

فیلم عروسی شما به چه صورت منتشر شد؟

این فیلم را ظاهرا آتلیه برای نمونه کار به یک فرد دیگری داده بود که آن فرد هم بر خلاف اخلاق حرفه ای فیلم را منتشر کرد البته این قضیه با پیگیری ها قانونی و قضایی پایان گرفت ولی متاسفانه کار از کار گذشته بود .

شما با فیلم پر پرواز با بازی در کنار شادمهر عقیلی خاطره سازی کردید ،براساس شایعات چه قدر احتمال می دهید این خواننده به کشور برگرد؟

واقعا این مسئله چه اشکالی دارد یک هنرمند به زادگاهش برگرد شادمهر روحیه حساس و لطیفی داشت و به شدت به خانوده اش وابسته بود اگر شرایط مهیا باشد و بدون مشکل بتواند به ایران بیاید قطعا این کار را می کند .

ادامه مطلب / دانلود

علاقه مندان به دنیای بازیگری با این مطلب از سایت میهن فال همراه باشید چرا که لیست هنرمندان و بازیگران ایرانی متولد ماه آبان را برای شما در نظر گرفته ایم. با ما همراه باشید.

لیست هنرمندان و بازیگران ایرانی متولد ماه آبان

نیکی کریمی

سینمای ضد ستاره دهه ی شصت تمام شد که نیکی کریمی و بعدتر هدیه تهرانی آمدند، «عروس» خوش سیمای فیلم افخمی چهره ی معصوم و دلربایی داشت، سینماها هم تشنه ی سوپراستار بودند و اگر این تصویر با ستمدیدگی در «دوزن» همراه میشد، که چه بهتر! شد و نیکی کریمی چند بار تحت ستم قرار گرفت، سناریوها این را می خواست و این در راستای چهره ی نیکی کریمی قرار داشت.

چند تجربه ی روشنفکر پسند با مهرجویی فلسفه باز انگار در وجود کریمی تاثیر زیادی گذاشت، او این روزها به مانند خیلی ها ی دیگر محبوبیت سالهای قبلش را شخم می زند؛ می نویسد، ترجمه می کند، داوری می کند، عکاسی، شعر و فیلمسازی. سر خانم بازیگر شلوغ است، اما نمی داند که آنچه از او در ذهن ها مانده، هنوز همان نقش های رنگارنگ دهه ی هفتاد است. باور نقشی که جامعه از هنرمند می خواهد، گویی برای جماعت بازیگر دشوار شده، به هر دری می زنند تا آنی که هستند نباشند؛ غافل از اینکه محبوبیت است که به حراج می گذارند.
حامد بهداد

برنامه ای گفت و گو محور بود در مورد سینما، در شبکه ی سه؛ بازیگری نه چندان شناخته شده رو به دوربین نشسته بود از عشق می گفت، از ریشه گیاه عشقه؛ عجیب بود جنون داشت، جنون نیاز به یک جرقه دارد تا به آتش بکشد؛ قیاس های مبالغه آمیز کار خودش را کرد، مارلون براندو این بار از مشهد آمده بود و خودش را بر نقش غالب می کرد؛ حرص می خورد، دندان هایش را فشار می داد عاصی بود، انگار همه ی فشار های زندگی سخت دهه ی هشتاد استاری عصبی می پسندید.

سینما بازتاب واقعیت است، واقعیت دهه ی هفتاد اگر استاری چهره می پسندید، این بار سینما شمایل عصبی را رویا می کرد و به مردم می فروخت. خودزنی، فریاد، حرکات خارج از قاعده… حالا که روزگار آرام تر شده خیلی خریداری ندارد، حامد خان تحولی باید…
احسان خواجه امیری

از بازی های زمانه است که محبوب ترین بخش کنسرت های احسان خواجه امیری مربوط به آن بخشی است که ترانه ی پدر را آواز می کند، هر چقدر تکلیف پدر مشخص بود و گونه ای از موسیقی عامه پسند و در پیوند با سینما را رهبری می کرد، پسر اما بلاتکلیف و سردر گم در فضای موسیقی ادامه می دهد.

چه بسی اگر نبود ترانه های افرادی مثل: افشین یداالهی، حالا خواجه امیری همین جایگاه را هم نداشت، شهیر ترین خواننده ی آبانی، تحریر های سنتی را روی موسیقی های یونانی و استانبولی سوار می کند نتیجه اش می شود موسیقی تیتراژ پسند از صدای آماده ی پسر ایرج بیش از اینها انتظار می رئد او البته درخشش داشته و نشان داده که می تواند بالاتر از اینها باشد. در قطعاتی مثل: سلام آخر اما هنوز جریان ساز نشده است، شاید تا تولد بعدی حال آوازه خوان آبانی بهتر شده باشد.
فاطمه معتمد آریا

بازیگرانی که نبودشان اندازه ی بودشان تاثیر گذار و خبر ساز است انگشت شمارند، او بازیگری است که در مورد آب معدنی هم که مصاخبه می کند خبرساز می شود، خبرسازی نه به هر قدر و قیمتی ، هیچ وقت از اصولش عدول نکرده است.

سال ها نقش آفرینی در رنگارنگ ترین شکل ممکن، جایگاه او را به جایی رسانده که اگر همین امروز هم بازیگری را کنار بگذارد؛ تثبیت شده و رفیع است. هویت مستقل معتمد آریا وقتی با کیفیت بازیگری اش همراه می شود؛ آن هم بدون هیچ خودنمایی و بدون هیچ ضرب و زور جعلی، آن گاه موقعیتی می آفریند که ورای نقش هایش از دختر شیرینی فروش و گل پامچال تا عینک دودی و همنشینی با عروسک های دوست داشتنی همیه قابل ستایش است، سیمین بانو زادروزتان فرخنده باد…

ادامه مطلب / دانلود

اخیرا در سریال های تلویزیونی شاهد نقش افرینی ورزشکاران هستیم و یکی از این سریال ها، سریال آمین است که چند وقتی است از شبکه اول سیما در حال پخش است. در این مطلب از سایت میهن فال متن مصاحبه با هادی ساعی در مورد سریال آمین را برای شما عزیزان همراه در نظر گرفته ایم که از شما دعوت می کنیم تا با ما همراه باشید.

متن مصاحبه با هادی ساعی در مورد سریال آمین

هادی ساعی – قهرمان تکواندو جهان – که مدتی است وارد عرصه بازیگری شده و گویا تمایل دارد این حرفه را ادامه بدهد، از حضورش در سریال پلیسی «آمین» اظهار رضایت‌ می‌کند و می‌گوید: یکی از دلایل حضورم در سریال «آمین» به خاطر تاثیرگذاری‌اش در جامعه و در میان جوانان است.

بازیگر سریال در حال پخش «آمین» درباره حضورش در این مجموعه توضیح بیشتری داد و گفت: قبل از اینکه در سریال «آمین» حاضر شوم، در یک فیلم سینمایی پلیسی با عنوان «کِی ۲۲» بازی کردم که آن هم در ژانر نظامی بود و نقش یک تکاور نیروی دریایی را ایفا کردم که قرار است به زودی پخش شود. سریال «آمین» هم دومین کارم بود و خدا را شکر می‌کنم که تا به حال بازخوردها خوب و رضایت‌بخش بوده است.

وی سپس «آمین» را یکی از سریال‌های پلیسی خوب تلویزیون عنوان کرد.

ساعی همچنین بیان کرد: ناجی هنر نیز که تهیه‌کنندگی سریال «آمین» را بر عهده دارد، حضورم در این مجموعه را رضایت‌بخش دانست. امیدوارم این کار مورد پسند مردم هم قرار بگیرد. در سریال «آمین» نقش یک سرگرد نیروی انتظامی را بازی می‌کنم که در واقع پلیس جنایی است. به تازگی هم در یک تله فیلم با عنوان «اسید» حضور داشتم که قرار است طی دو روز آینده تصویربرداری‌اش تمام شود و از شبکه نمایش خانگی پخش شود.

بازیگر سریال «آمین» در ادامه صحبت‌هایش درباره همکاری با هنرمندان پیشکسوت و مطرح در این مجموعه، اظهار کرد: پیشکسوتان زیادی همچون داریوش فرهنگ، کاظم بلوچی و همچنین سایر هنرمندان مطرح مثل امین حیایی در این مجموعه خیلی به من کمک کردند. همچنین دو کارگردان این سریال آقایان منوچهر هادی و بهرنگ توفیقی هم خوب بودند و همکاری با هردوی آنها برایم خوب بود.

او ادامه داد: سریال «آمین» پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد. تیم سازنده این مجموعه طی یک سالی که با آنها کار کردیم، واقعا زحمات زیادی کشیدند و به نظرم خیلی از دوستان در این کار شاید کمی ضرر هم کردند اما امیدوارم اکنون که «آمین» در حال پخش است، حداقل توانسته باشد زحمات تیم سازنده را جبران کند.

هادی ساعی در پایان گفت‌وگویش در پاسخ به اینکه آیا قصد دارد شغل بازیگری را ادامه بدهد؟ اعلام کرد: اکنون پیشنهادهای دیگری برای بازیگری در چندین فیلم و سریال‌ دیگر هم دارم که فعلا هیچ کدام را به طور قطعی نپذیرفته‌ام اما خودم بازیگری را دوست دارم.
هادی ساعی که اکنون عضو شورای شهر تهران است، در سال ۱۳۹۳ با حضور در سریال «آمین» وارد عرصه بازیگری شد و به گفته خودش قرار است این حرفه را ادامه بدهد.

داریوش فرهنگ، امین حیایی، کاظم بلوچی، هادی ساعی، بهناز جعفری، آشا محرابی، سودابه بیضایی، شاهرخ استخری، خاطره حاتمی، محمد رضا داود نژاد، مهدی محرابی، یوسف تیموری و مهرناز مهر آراء از بازیگران اصلی سریال «آمین» هستند.

این مجموعه پلیسی که این شب‌ها ساعت ۲۲ از شبکه اول به روی آنتن می‌رود، به قلم زامیاد سعدوندیان به نگارش درآمده است.

«آمین» به تهیه‌کنندگی جواد نوروزبیگی با مشارکت ناجی هنر، تهیه‌ شده است. همچنین بخش عمده‌ای از این مجموعه توسط منوچهر هادی کارگردانی شد و بخش انتهایی آن توسط بهرنگ توفیقی ساخته شده است.

ادامه مطلب / دانلود

هدیه تهرانی از هنرمندان مطرح کشورمان بوده و هست البته چند سالی است که بازی چندانی از ایشان نمیبینیم اما کماکان این بازیگر خوب کشورمان مرکز توجه است. در این مطلب از سایت میهن فال شایعات خواندنی زندگی شخصی هدیه تهرانی  را برای شما در نظر گرفته ایم. با جزئیات این خبر همراه ما باشید.

شایعات خواندنی زندگی شخصی هدیه تهرانی

وقتی فیلم «سلطان» در سینما آزادی روی پرده رفت، تنها یک نفر در سالن قدیمی این سینما حضور داشت که دلش می‌خواست از زور خجالت برود زیر صندلی که رویش نشسته و تا پایان فیلم و خالی شدن سالن از زیر صندلی بیرون نیاید.

همه در سالن سینما محو دلدادگی سلطان بودند، اما هدیه تهرانی خیلی از آنچه که روی پرده سینما می‌دید خوشش نیامده بود. این‌ها را البته چند سال بعد به زبان آورد، آن هم در گفت‌وگو با نیما حسنی‌نسب. سال ۱۳۸۳ در نظرخواهی مجله فیلم هدیه تهرانی به عنوان یکی از پنج بازیگر برتر سینمای ایران انتخاب شده بود، آن موقع از حضورش در سینمای ایران تنها هشت سال گذشته بود و در این هشت سال او ۱۷ فیلم سینمایی بازی کرده بود، مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، فریدون جیرانی، بهروز افخمی، بهمن فرمان‌آرا، احمدرضا درویش و … کارگردان‌های مطرحی بودند که در همین فاصله کوتاه تهرانی مقابل دوربین‌شان به ایفای نقش پرداخته بود.

نخستین سیمرغش را هم به خاطر بازی در فیلم «قرمز» آن هم درست یک سال پس از آغاز دوران بازیگری‌اش (سومین فیلم کارنامه کاری‌اش) گرفته بود. او در اوج محبوبیت بود، هم در سینما و هم بین مردم. پیشنهادهای بازیگری زیادی داشت، اما سخت می‌گرفت و کم بازی می‌کرد و گاهی حتی ترجیح می‌داد سرش را با کارهای دیگری گرم کند.

ماجرای بازیگر شدن هدیه تهرانی

نخستین فیلمی که هدیه تهرانی در آن به ایفای نقش پرداخت، فیلم «سلطان» بود که سال ۱۳۷۵ ساخته شد. آن موقع هدیه تهرانی ۲۴ سال سن داشت، اما اگر همه چیز آن طور که باید پیش می‌رفت احتمالا نخستین فیلم کارنامه این بازیگر می‌شد، فیلم «چای تلخ» که اتفاقا هیچ واسطه‌ای هم این وسط نبود که او را به ناصر تقوایی معرفی کند. هدیه تهرنی به گفته خودش با تقوایی و اکبر عالمی فامیل و آشنا بوده و به همین خاطر در ۲۰ سالگی ناصر تقوایی به او پیشنهاد بازی در «چای تلخ» را می‌دهد، اتفاقی که نمی‌افتد.

تهرانی در این فاصله کارهای مختلفی انجام می داده و از این شاخه به آن شاخه می‌‌پریده، یک روز سرگرم واردات و صادارت می‌شده و یک روز مربیگری شنا را تجربه کرده است.دکوراسیون داخلی هم برایش جذابیت‌های خاص خودش را داشته و حتی یک زمانی تصمیم گرفته که برای یاد گرفتن کامل این حرفه راهی آلمان شود و در این کشور طراح داخلی بخواند، اما همه چیز دست به دست هم داده تا او بالاخره بازی در سینما را تجربه کند.

دیدارش با محمدرضا شریفی‌نیا و آزیتا حاجیان خیلی تصادفی رقم می‌خورد، در فروشگاه باغ با دستی شکسته همراه دوستش و مادرش می‌چرخیده که متوجه نگاه آزیتا حاجیان و شریفی‌نیا می‌شود. حدس هم می‌زند (بر اساس تجربه‌هایش) که چند دقیقه بعد یکی از این دو نفر به او پیشنهاد بازیگر شدن می‌دهند، چند دقیقه بعد همین اتفاق می‌افتد، حاجیان از همسرش جدا می‌شود، به سراغ او می‌آید و می‌پرسد: «دوست داری بازیگر شوی؟» تهرانی جواب می‌دهد، نه.

شریفی‌نیا شماره مادر دوست تهرانی را می‌گیرد و بعد از آن روز تماس‌ها شروع می‌شود، نتیجه این تماس‌ها معرفی به دفتر «هدایت فیلم» مرتضی شایسته است و پیشنهاد بازی در فیلم «روز واقعه» به کارگردانی شهرام اسدی.

او زیر دست عبدالله اسکندری گریم می‌شود، عکس می‌گیرد و یک متن را هم برای تست صدا و بازی می‌خواند، اما همان موقع از این نقش خوشش نمی‌آید، دلیلش هم کوتاهی نقش و دیالوگ‌های کم آن بوده.

هدیه تهرانی آنقدر باهوش بوده که می‌دانسته برای حضور در پرده سینما و ادامه آن برای نقش اول به چیزی بیشتر از چند دقیقه حضور و چند دیالوگ احتیاج دارد.

رقم دستمزدی که برای روز واقعه به او پیشنهاد می‌شود ۱۰۰ هزار تومان است. رقمی که قید گرفتن آن را می‌زند و نقش را قبول نمی‌کند. با این حال اما عکس‌ها و فیلم تست‌هایش در دفتر هدایت فیلم باقی می‌ماند.

در این فاصله یک اتفاق عجیب برایش می‌افتد. او در یک تصادف آسیب می‌بیند و چند دقیقه هم می‌میرد، این را بعدها که به هوش می‌آید همراهان و کادر پزشکی به او می گویند.

تصادف آنقدر سنگین بوده که ماه‌ها او را بستری می کند. بعد هم کارش به راه رفتن با واکر می‌رسد، در این مدت مهرجویی سرگرم انتخاب بازیگران فیلم «لیلا» بوده که آن موقع «یک داستان واقعی» نام داشته. دست بر قضا هم مدرسه‌ای هدیه تهرانی در شهرک اکباتان، آناهیتا همتی، گذرش به دفتر مهرجویی می‌افتد.

در فرم ثبت نام مقابل آدرس می‌نویسد، اکباتان و همان جا از او می‌پرسند کسی به اسم هدیه تهرانی را در اکباتان می‌شناسد و او هم پاسخ مثبت می‌دهد.

تماس‌ها دوباره شروع می‌شود. او چند روز بعد به دفتر مهرجویی می‌رود، فیلمنامه را مهرجویی برایش تعریف می‌کند و چند عکس هم از او می‌گیرد.

مهرجویی از او می‌پرسد که چرا اینقدر چاق شده و تهرانی می‌گوید که داروی کورتن در زمان بهبودی مصرف می‌کرده و همین باعث شده ۱۵کیلو اضافه وزن پیدا کند.

از دفتر که بیرون می‌آید قید بازی در این فیلم را هم می‌زند، چون برایش قابل هضم نبوده که یک مرد زن‌دار به خاطر نازا بودن همسرش به فکر ازدواج دوباره بیفتد، خودش بعدها گفته اگر موقعیت‌سنجی داشته حتما باید این نقش را قبول می‌کرد، اما آن موقع قبول نمی‌کند. ولی وزنش را کم می‌کند.

پس از این ماجرا یک روز دستیار مسعود کیمیایی با او تماس می‌گیرد. سامان مقدم پس از یک صحبت کوتاه گوشی را به مسعود کیمیایی می‌دهد و کیمایی با هدیه تهرانی صحبت می‌کند، قرار می‌گذارد و او هم بالاخره این فیلمنامه را می‌پذیرد. سال ۱۳۷۵ برای نخستین بار در یک فیلم آن هم در نقش اول ظاهر می‌شود. نتیجه برای خودش دلچسب نیست، اما سکوی پرش خوبی برای آینده او می‌شود. بلافاصله موج پیشنهادها آغاز می‌شود. سال بعد (۱۳۷۶) او در سه فیلم باز می‌کند و در این بین برای بازی در «قرمز» فریدون جیرانی نخستین سیمرغ دوران بازیگری‌اش را به دست می‌آورد.

سال ۱۳۷۷ بهروز افخمی به سراغ ساخت فیلمی می‌رود که حالا از آن به عنوان یک تابوشکنی در سینما نام برده می‌شود. برای ایفای نقش اول زن افخمی هدیه تهرانی را انتخاب می‌کند و هدیه تهرانی هم به این پیشنهاد جواب مثبت می‌دهد تا نقش یک زن مستقل را در فیلم «شوکران» ایفا کند، «شوکران» بلافاصله بعد از اکران به نقطه عطف کارنامه بازیگری او تبدیل می‌شود.

در همین سال او در فیلم دیگری هم بازی می‌کند. «سیاوش» به کارگردانی سامان مقدم و «دست‌های آلوده» کار سیروس الوند.

حاشیه های هدیه تهرانی در رسانه های زرد

هر چقدر کار تهرانی روی پرده سینما می‌گیرد، حاشیه‌هایش هم زیاد می‌شود. نشریات به دنبال کردن خبرهای او علاقه نشان می‌دهند، او تمایلی به مصاحبه نشان نمی‌دهد. کار خبرسازی در مورد او به جایی می‌رسد که ظرف یک سال ۸ بار خبر ازدواج و طلاق او با افراد مختلف منتشر می‌شود.

سال‌ها بعد تهرانی درباره این ماجراها به مجله فیلم می‌گوید اگر من در عالم واقعیت بخواهم ظرف یک سال چند ازدواج داشته باشم چطور می‌توانم با ۱۰ نفر در یک سال ازدواج کنم و بعد طلاق بگیرم. اصلا از لحاظ زمانی امکان پذیر نیست که من از یک نفر طلاق بگیرم  زمان شرعی «عده» را بگذرانم  بعد دوباره ازدواج کنم؟ آن هم ۱۰ بار در یک سال (نقل به مضمون)

در این مدت تا دلتان بخواهد هدیه تهرانی به نوشته نشریات زرد، زن این و ان شد، یکی از این شوهر ها علی انصاریان مدافع وقت تیم فوتبال پرسپولیس بود. تهرانی حتی حوصله  تکذیب این خبرها را هم نداشت ، خودش می گفت، تکذینب کنم که چه بشود؟ فردا بردارند تیتر بزنند هدیه تهرانی خبر ازدواجش را تکذیب کرد.(نقل به مضمون)

در این دوره حاشیه‌ها دست از سر او برنمی‌دارند، اما گاهی خودش هم برای خودش حسابی حاشیه می‌سازد. روی کار آمدن دولت نهم و حضور اسفندیار رحیم‌مشایی در راس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، بزرگترین حاشیه عمر این بازیگر را رقم می‌زند.

او تصمیم می‌گیرد نمایشگاه عکسی با موضوع آب برپا کند و رحیم مشایی هم قول می‌دهد که اسپانسر این نمایشگاه باشد.

نمایشگاه برگزار می‌شود ، روز اول افتتاحیه حضور مردم برای دیدن هدیه تهرانی رکوردشکن می‌شود و در نهایت او می‌ماند و بدهی‌های نمایشگاه، رحیم مشایی قولش را عملی نمی‌کند و هدیه تهرانی ‌می‌ماند و طلبکارها. کار به شکایت و دادگاه و حتی بازداشت موقت هم می‌کشد و حاشیه‌های این اتفاق دامن او را می‌گیرد.

ورزشکار شدن هدیه تهرانی

هدیه تهرانی به ورزش علاقه زیادی دارد. روزی که شریفی‌نیا او را در فروشگاه باغ می‌بیند، او با دستی شکسته در فروشگاه حضور داشته، دلیل آن هم ورزش و مربیگری شنا بوده اما از مقطعی به بعد ورزش رزمی «تای چی» را جدی می‌گیرد، حسابی تمرین می‌کند و چهره بودنش باعث می‌شود در این رشته هم زود به مقام و پست دست پیدا کند.

در فدراسیون ووشو، تهرانی به عنوان نایب رییس سبک تای چی منصوب می‌شود. این اتفاق‌ها هم حاشیه‌های زیادی برای او رقم می‌زند، اما او همچنان این رشته ورزشی را ادامه می‌دهد و حتی برای پیشرفت و آموزش در این رشته به کشورهای خارجی هم سفر می‌کند.

در این بین اما اتفاقات عجیب و غریب دیرگی هم برایش رخ می‌دهد، مثلا او به یاد دارد که زمانی یک مرد با او تماس گرفته و می‌گفته تهرانی همسر اوست و از او چند بچه هم دارد.

یک بار هم چنین ماجرایی برای یک دختر اتفاق می‌افتد، کسی که بعد از فوت مادرش فکر می کند که تهرانی مادر اوست. این ماجرا آنقدر برای دختر واقعی می‌شود که حتی خانه تهرانی را پیدا می‌کند و یک روز که تهرانی از سفر به خانه برمی گردد می‌بیند که او روی تختش خوابیده است.

دوران کم کاری هدیه تهرانی

هدیه تهرانی از سال ۱۳۹۰ تا به حال در ۴ پروژه حضور داشته است. او که تا به حال در سریال‌های تلویزیونی بازی نکرده است در این سال در سریال «قلب یخی» ساخته سامان مقدم به ایفای نقش می‌پردازد. این سریال برای شبکه نمایش خانگی تولید می‌شود و پایان هم نمی‌یابد. «پل چوبی» ساخته مهدی کرم‌پور، «یک روز دیگر» ساخته حسن فتحی دو فیلم دیگر او در سال ۹۰ هستند. در سال ۱۳۹۱ او تنها دری ک فیلم به ایفای نقش می‌پردازد که توقیف می‌شود: «آشغال‌های دوست‌داشتنی»

از سال ۹۱ تا امروز هم خبری از او نیست. فیلم «روز مبادا» در گروه هنر و تجربه یکی دیگر از فیلم‌های اوست که در این سال‌ها هدیه تهرانی در آن به ایفای نقش پرداخته. او در سکانس پایانی این فیلم نقش خودش را بازی می‌کند. زنی که سوپراستار سینماست.

سال ۹۴ اما برای او سال بازگشت به سینماست، او حالا دوباره به متن سینما برگشته و می‌خواهد روی پرده باز هم دنیاهای تازه‌ای را بسازد، «می‌تواند یا نه؟» پرسشی است که برای یافتن پاسخش باید منتظر ماند.

ادامه مطلب / دانلود

همه شما عزیزان حتما سریال جذاب پایتخت را دیده اید. در قسمت اخیر این سریال شاهد حضور خاله نقی معمولی بودیم. در این مطلب از سایت میهن فال مصاحبه با سکینه شفافی / خاله نقی معمولی را برای شما در نظر گرفته ایم. در ادامه با ما همراه باشید.

مصاحبه با سکینه شفافی / خاله نقی معمولی

«عسل خاله، عسل گیسو، عسل چشم و…» این عبارت را محسن تنابنده با عشق برای سکینه شفافی می‌خواند که در پایتخت۴ به «عسل خاله» معروف شده بود. سکینه شفافی از حضور کم و موثرش در سریال پایتخت می گوید.

سکینه شفافی گرمای مهربانی مادربزرگ‌ها را داشت. او نماینده جزیی‌نگری‌ها و جزئیات‌پردازی سیروس مقدم و محسن تنابنده هستند. اگر سکینه شفافی را از نزدیک ببینید، متوجه می‌شوید عوامل پایتخت چقدر هوشمندانه بازیگران را انتخاب می‌کنند؛ هرچند که نقش‌ها کوتاه باشد.

 عسل خاله! پایتخت ۴ اولین کار شما بود؟

بله. اولین کارم بود.

 چه کسی از شما برای کار در پایتخت دعوت کرد؟

آقای تنابنده و آقای مقدم افتخار دادند که من در سریال بازی کنم. من اهل شیرگاهم. یک روز برای خرید داشتم می‌رفتم بازار شیرگاه که آقای تنابنده و مقدم سر فیلمبرداری بودند و مرا دیدند و خواستند در سریال بازی کنم.

 چه شد که از شما خوش‌شان آمد؟

صدای من چون مثل جیغ جیغوها و نوع حرف زدنم سریع است از من خوش‌شان آمد. می‌گفتند برای بازی کردن توی فیلم چهره بانمکی دارم؛ مثلا من اگر بین ۱۰۰نفر صلوات بفرستم قشنگ صدایم معلوم می‌شود. همه صدای مرا می‌فهمند.

 یعنی اصلا قبلش از شما هیچ تستی برای بازی نگرفتند؟

من قبلا خیلی کم توی پایتختی که خروس‌بازی داشت، بازی کردم. سرایدار همان خانمی بودم که به نقی گفت برود خانه‌شان برای نصیحت پسرش.
 چند سال‌تونه؟

۷۵ سال.

 عسل خاله شما بچه هم دارید؟

بله. سه تا پسر و سه تا دختر. شش تا نوه دارم و هفت تا نتیجه. پسر کوچکم کمک دستم است. تازه زنش دادم. ارسطو هم مثل پسرم بود. برای همین دوست داشتم زنش بدهم. همه پسرهای شیرگاه از من می‌خواهند برای‌شان زن بگیرم. (خنده)

 بچه‌ها مخالف کار شما نبودند؟

نه. اتفاقا خوشحال هم شدند. وقتی مردم جمع می‌شدند تا فیلمبرداری را نگاه کنند به مردم می‌گفتند که مادرشان در فیلم بازی می‌کند و پز مرا می‌دادند.

همسر شما در قید حیات هستند؟

نه. کارمند راه‌آهن بود. ۲۵ سال پیش بیمار شد و فوت کرد. دو سال بیمار بود.

 در غیاب همسر چطور زندگی و بچه‌ها را جمع و جور کردید؟

خیلی سخت بود. آشپزی می‌کردم برای مردم. توی شیرگاه دستپختم معروف است. می‌رفتم عروسی‌ها و عزاداری‌ها آشپزی می‌کردم تا خرج بچه‌ها را دربیاورم. شوهرم هم ۸۰۰ هزار تومان مستمری دارد که زندگی را با آن می‌چرخانم.

 از بازی و کار کردن در گرما خسته نمی‌شدید؟

نه. آقای مقدم از ۹ شب تا ۶ صبح فیلمبرداری می‌کردند تا گرما کسی را اذیت نکند. وقتی هم تو خرابه (ساختمان نیمه‌کاره) بودیم من در ماشین می‌نشستم تا خنک شوم و اذیت نشوم. آقای تنابنده و مقدم خیلی هوای مرا داشتند.

 عسل خاله شما در داستان خیلی شیطون بودید. در زندگی واقعی‌تان هم همین‌جوری هستید؟

نه. من خیلی آرام هستم اما آقای مقدم، تنابنده و ارسطو خیلی از دست من می‌خندیدند. می‌نشستم جای آقای مقدم و می‌گفتم صدا، دوربین، حرکت. همه می‌خندیدند. شادی بچه‌ها را دوست داشتم.

 هیچ‌وقت آقای تنابنده از دست‌تان ناراحت و عصبانی نمی‌شدند؟

نه. من هروقت بازی می‌کردم بعدش آقای تنابنده و مقدم من را تشویق می کردند و می‌گفتند تو برکت این کاری.

 خانم رامین‌فر یا همان هماخانوم گفته بود شما واقعا نقش ایشان را باور کرده بودید و فکر می‌کردید مادر دوقلوهاست؟

آره. آن موقع باور کرده بودم. ساده دلم دیگر. اما الان می‌دانم که دوقلوها سوئد زندگی می‌کنند.

 چیزی هم از خودتان میان دیالوگ‌ها اضافه می‌کردید؟

نه. من اصلا سواد ندارم به همین خاطر آقای تنابنده برایم نوشته‌ها را می‌خواند تا حفظ کنم. من هم سریع حفظ می‌کردم؛ همان دفعه اول. حتی وقتی بقیه تمرین می‌کردند من تمرین نمی‌کردم. آنقدر هم کارم خوب بود که وقتی کارم تمام می‌شد، آقای مقدم و تنابنده برایم دست می‌زدند.

 شایعه شده بود شما واقعا خاله آقای تنابنده هستید.  این درست است؟

نه نیستم. وقتی سر ساختمان بودیم یک تخته گذاشته بودند که بچه‌ها از روی چاله جلوی ساختمان رفت و آمد کنند. بچه‌ها ماشالا جوان بودند و سریع راه می‌رفتند. من چون قبلا پایم شکسته بود نمی‌توانستم سریع راه بروم و ممکن بود بیفتم زمین. به همین خاطر آقای تنابنده برای راه رفتن روی تخته کمکم می کرد. آقای تنابنده مثل پسرم می‌ماند.

 بابت این سریال چقدر به شما دستمزد دادند؟

اول گفتند تو را به سفر زیارتی می‌فرستیم که بروی کربلا و سوریه. گفتم من شش‌بار سوریه رفتم و چهار بار کربلا. برای کاروان‌ها آشپزی می‌کردم و یک قران هم نمی‌گرفتم و عوض آشپز با خودشان مرا می‌بردند زیارت هم می‌کردم. خانم غفوری هم دو میلیون تومان فعلا دادند. گفتند بیشتر هم می‌دهند.

 عسل خاله از شهرت اذیت نمی‌شوید؟

چرا بعضی وقت‌ها اذیت می‌شوم. دیگر نمی‌توانم راحت بروم بازار. همه می‌خواهند با من عکس بگیرند. مسافرانی که می‌آیند شیرگاه و مردم به آنها خانه اجاره می‌دهند مدام سراغ مرا می‌گیرند.

 گویا شما قبل از سریال دچار افسردگی شده بودید؟

بله. من چند سال پیش تصادف کردم و پایم شکست. چهار سال است از آشپزی و خیاطی افتاده‌ام. قلبم را عمل کرده‌ام. همیشه از مرگ حرف می‌زدم. وصیتنامه نوشته و همیشه ناراحت بودم. چشم‌هایم خیلی خوب نمی‌بیند. وقتی بازی کردم و بیشتر به من توجه شد، حالم خیلی بهتر از قبل شده و اصلا خوب شده ام.

سینما هم رفته ای عسل خاله؟

قائمشهر که بودم سینما می‌رفتم.

 از چه بازیگری خوش‌تان می‌آمد؟

ناصر ملک‌مطیعی چون نقش آدم‌های جوانمرد را بازی می‌کرد.

  عسل خاله پیشنهاد تازه‌ای هم گرفته‌اید؟

بله. یک پیشنهاد از ماهشهر داشتم. از «رسوایی۲» هم تماس گرفتند. پسرم پیگیر کار من است.

ادامه مطلب / دانلود

علیرضا رئیسی یکی از بازیگران سریال پرطرفدار دنیای شیرین، به تازگی به ایران بازگشته است. در این مطلب گفتگوی خواندنی با این بازیگر جوان را برای شما عزیزان آماده کرده ایم. با ما همراه باشید با مطلب : گفتگو با علیرضا رئیسی بازیگر سریال دنیای شیرین

علیرضا رییسی بازیگر سینما و تلویزیون در گفتگویی در خصوص تجربه بازیگری خود در مجموعه «دنیای شیرین» اظهار داشت: «دنیای شیرین» ثانیه به ثانیه‌ خاطرات شیرین نوجوانی من است. زمانی که کار را شروع کردیم، فکر نمی‌کردم این قدر ماندگار شود، اما به دلیل فیلمنامه خوب و نقش‌آفرینی هنرمندانی چون رضا فیاضی، رضا عطاران، سپهر آزادی، اشکان اشتیاق، زهرا جواهری و… این کار دیده شد، به طوری که امروز یکی از آثار شاخص در کارنامه من است. این مجموعه یک اتفاق خوب بود که مسعود رسام، بیژن بیرنگ و بهروز بقایی آن را خلق کردند.

گفتگو با علیرضا رئیسی بازیگر سریال دنیای شیرین
عکس علیرضا رییسی

وی در مورد دلیل کم‌کاری خود در سال‌های اخیر بیان کرد: من حدود هفت سال، خارج از ایران مشغول تحصیل بودم و این موضوع دلیل کم‌کاری من در سال‌های اخیر بوده است، اما در دو سه سال گذشته که به ایران برگشتم، در آثاری مثل «شاید برای شما اتفاق بیفتد»، «مرخصی شب عید» و … نقش‌آفرینی کردم. همچنین در فیلم سینمایی «۳۶۰ درجه» به کارگردانی سام قریبیان که مهرماه اکران می‌شود نیز حضور داشتم.

گفتگو با علیرضا رئیسی بازیگر سریال دنیای شیرین

کودکی علیرضا رییسی

رئیسی در پاسخ به این سوال که اگر به گذشته بر می‌گشت باز هم بازیگری را انتخاب می‌کرد، گفت: من هیچ گاه بازیگری را انتخاب نکردم، بلکه بازیگری مرا انتخاب کرد و در آغوش کشید، اما از این اتفاق راضی هستم چون مردم مرا در گوشه‌ای از خاطراتشان به یاد دارند و همین حس زیبایی لطف مردم به من انگیزه‌ ادامه دادن مسیر بازیگری را می‌دهد.

بازیگر «دنیای شیرین» در خصوص کودکانی که وارد عرصه بازیگری می‌شوند، عنوان کرد: چقدر خوب می‌شد اگر از این کودکان هنرمند پشتیبانی می‌کردیم و به آن‌ها بال و پر می‌دادیم. امروز جای بسیاری از کودکان دهه‌ شصت و هفتاد که در عرصه بازیگری فعالیت می‌کردند خالی است، کودکان هنرمندی که اگر از آن‌ها حمایت می‌شد، می‌توانستند به ستاره‌های بی‌چون و چرا در بازیگری تبدیل شوند.

گفتگو با علیرضا رئیسی بازیگر سریال دنیای شیرین
علیرضا رییسی

وی با اشاره به این که اعتقادی به نقش بلند و کوتاه در بازیگری ندارد، گفت: من اعتقاد به نقش کوتاه در این حرفه ندارم، حتی اگر یک پلان باشد و در واقع بازیگرانی که عمر فعالیت‌شان در این عرصه کوتاه است، بسیارند. متاسفانه در این سال‌ها افراد بسیاری با پرداخت پول وارد عرصه بازیگری شده‌اند و همین موضوع باعث شده، امثال من که از کودکی در این حرفه فعالیت کردیم نتوانیم دوباره در نقش‌های خوبی بازیگری کنیم.

وی در پایان ضمن توصیه‌ای به علاقه‌مندان بازیگری مطرح کرد: به همه‌ جوانان توصیه می‌کنم، نه فقط در بازیگری بلکه در هر حیطه‌ای که استعداد دارند، جوانب کار را بسنجند و با تحقیق مسیر زندگی خود را انتخاب کنند به علاقه‌مندان بازیگری پیشنهاد می‌کنم، فعالیت خود را از تئاتر آغاز کنند تا پایه‌ای محکم برای حضور در این عرصه داشته باشند. در پایان از همه‌ مردم ایران تشکر می‌کنم که بیننده‌ برنامه‌های ما بودند و همواره ما را مورد لطف خود قرار می‌دهند.

ادامه مطلب / دانلود

الناز شاکردوست از بازیگران خوش چهره سینمای کشورمان است که به تازگی با انتشار عکسی از خود و برادرش، تولد برادرش را تبریک گفته است. در زیر عکس و متن زیبای الناز شاکردوست برای برادش را مشاهده می کنید.

تبریک تولد الناز شاکردوست به برادرش و متن زیبایش

الناز شاکردوست به مناسبت تولد برادرش, متنی زیبا برای برادرش نوشت و به همراه عکسی از خودش و برادرش, آن را منتشر کرد.

***

تولدت مبارک عزیز تَر از جانم

با اومدنت به این دنیا شدى همه تکیه گاه من

همیشه تنها این تو بودى که مثل کوه پشتم وایستادى

و هر جا اومدم کم بیارم به من جراَت بودن و موندن دادى!

خودت میدونى که یه تار موت رو به همه دنیا نمیدم

پس تا زندم فقط باش همین

تبریک تولد الناز شاکردوست به برادرش و متن زیبایش

ادامه مطلب / دانلود

به تازگی بهنوش طباطبایی با بازی شگفت انگیزش در فصل شکار بادکنکها همه را سورپرایز کرده است. در این مطلب از سایت میهن فال گفتگو با بهنوش طباطبایی و بازی در فصل شکار بادکنکها را د رنظر رگفته ایم و از شما دعوت می کنی تا با ما همراه باشید.

گفتگو با بهنوش طباطبایی و بازی در فصل شکار بادکنکها

خیلی ها که موفق شدند بازی بهنوش طباطبایی در دکور باشکوه یکی از سحرانگیزترین معماری های تهران را ببینند، شاید بیش از هرچیز مجذوب یک ساعت و نیم تک گویی بی وقفه او شدند، بازیگر سی و چهار ساله ای که سالها پیش با مدرک کامپیوتر در جیب ترجیح داد کارگردانی بخواند اما جادوی بازیگری چهارده سال است که او را مسحور خودش کرده است.

خانم طباطبایی شما در کارنامه سینمایی تان فیلم های تجاری مثل پسران آجری و کلاغ پر دارید، تفاوت بازی در تئاتر هنری و مخاطب خاص با فیلم های تجاری پرتماشاچی و پرفروش در چه چیزهایی است؟ بازی در تئاتر را دوست دارید؟ و به نظرتان از سینما بهتر است؟

من در طول مسیر حرفه ای ام سعی کرده ام که یک روند رو به رشد را پیگیری کنم. خواست و تمرکزم بر این بوده که برای حرکت از نقطه «آ» به «ب» حداقل یک سیر صعودی داشته باشم. هرکاری در ذاتش یک تجربه و یک قدم رو به جلو برای کار بعدی است. همیشه به دنیال ایده آل ذهنی خودم می گردم و برایم مدیوم و نوع آن فرقی نمی کند.

تحصیلات شما کارگردانی است، چرا سمت فیلمسازی نمی روید. فیلمی نمی سازید یا تئاتری کارگردانی نمی کنید؟

همیشه برایم بازیگری دغدغه بزرگتری بوده است. کارگردانی را در دانشگاه دنبال کردم چون می خواستم سینما را بهتر بشناسم و این شناخت در حرفه بازیگری بسیار به کمکم آمد.

حفظ کردن متن در بازیگری برای خیلی از بازیگرها شاید لذتبخش ترین بخش تمرین باشد. این شبها شما دارید هر شب کل یک نمایشنامه را تک نفره از بر می گویید، در چنین فراگردی بعضی از بازیگرها همه هوش و حواسشان به ادای دیالوگ و مونولوگ می رود که مبادا چیزی را فراموش کنند، پیش نیامده یکی از شبها مونولوگها را پس و پیش بگویید؟ اگر پس و پیش بگویید این را امتیاز اجرای زنده می دانید یا عذاب وجدان می گیرید؟

خدا را شکر که تاکنون این اتفاق نیفتاده است. برای اجرای این نمایش نه تنها در طول اجرا نیاز به تمرکز قوی دارم بلکه در طول روز هم تلاش می کنم در حال و هوای اجرا باشم و تقریبا تمام روح و ذهنم متمرکز برای اجرا باشد.

حالا اگر لحظه گفتن مونولوگ یادتان بیفتد مهمانی که دعوت کرده اید الان دارد راجع به بازی من چه فکر می کند یا جای راحتی از سالن نشسته، تمرکزتان به هم می خورد؟

شوخی می کنید؟ فضا و اتمسفر این نمایش به گونه ای است که یک حضور و تمرکز صددرصد را می طلبد. بنابراین در طول اجرای نمایش به هیچ چیز دیگری به غیر از یک اجرای بی غلط و کم اشتباه فکر نمی کنم.

اجرای اینچنینی هیجان هم دارد؟ یا همش با دلنگرانی و استرس است؟ روزهای آخر اجرا هم مثل روزهای اول هیجان و دلواپسی دارد اینکه نکند نورها به موقع جابجا نشود، نکند حواسم پرت شود، نکند از آن بالا بیفتم و از اینجور فکرها، اصلا هیجان های بازیگری را دوست دارید؟

اصولا همین هیجان ها بازیگری را جذاب می کند. در ضمن بازیگری فقط گفتن دیالوگ ها و اجرای آن با چند حرکت و میمیک صورت نیست. بازیگری مجموعه ای از لحظات است که باید با تمرکز بر آنها را کنار هم گذاشت.

ایستادن در نور، شکل و نوع صدا، حرکت بر بلندای دکور نمایش، هماهنگی با گروه موسیقی، حفظ ریتم، حرکت های صحیح میزانسن و ده ها مورد دیگر و اجرای موزون و دارای هارمونی باعث می شود تا بدون استرس و دلواپسی اجرائی موفق و تماشایی داشته باشید.

روشتان برای حفظ و اجرای این حجم از تک گویی چه بود؟ خیلی ها شاید طوطی وار مونولوگ حفظ کنند، اما به نظرم شما خیلی مفهومی آنها را حفظ کرده و ادا می کردید؟ اینطور نیست؟

فقط و فقط تمرین های مداوم و هر روزه باعث شد این تک گویی را نه تنها حفظ کنم بلکه تک تک کلمات و مفاهیم آن را پس از گفتگوها و بحث و جدل های طولانی با آقای تهرانی متوجه بشوم. متن بسیار سنگینی است و جابجایی حتی یک کلمه می تواند مفهوم موردنظر را دچار خدشه کند. فهمیدن متن از حفظ کردن آن کار مهم تری است.

شما از جمله بازیگرانی هستید که در بازی هایتان بخصوص در تئاترهایی که بازی کرده اید حالت های گوناگونی را تجربه کرده اید مثلا بازی زیر آب در تئاتر «سیندرلا»ی جلال تهرانی یا در «فصل شکار بادبادک ها» که چند حالت و لحن گوناگون مثل تنهایی، دلواپسی، ترس، حقارت، پاکی کودکانه، نطز غم، نگرانی، حسرت و جدایی در سیر بازیتان دیده می شود، بازیگر چطور در یک بازه زمانی محدود تضادها یا کنتراستهای اینچنینی را با بازیش تبدیل به جنبه های دیداری می کند؟

همانطور که توضیح داید اینگونه متن ها برای هر بازیگری ایده آل است چون سرشار از لحظاتی است که بازیگر در آن می تواند هر حس و لحنی را اجرا کند. بنده هم در راستای کار و فضای تئاتر تمام تلاش خودم را کردم که شکل اجرای نمایش را خدشه دار نکنم. به هر شکل در یک نمایش با شاخصه های فانتزی نمی شود به طور رئال بازی کرد و همینطور بالعکس در یک نمایش رئال نمی شود فانتزی و غیرواقعی کار کرد.

گاه طراحی صحنه در تئاتر بازیگر را به جزء کوچکی از صحنه تبدیل می کند طوری که بازیگر روی سن، بخش کوچکی از یک لانگ شات عظیم تبدیل می شود. برای بازی در چنین قابی بیشترین مولفه اجرایی در بازی را چه چیزی شکل می دهد؟ به هرحال در این شرایط بازیگر نمی تواند حالتهای متغیر عضلانی و سرازیرشدن اشک و مولفه های بیانی مثل دردمندی را به وضوح نشان دهد از این زاویه، این نوع بیان برای بازیگر را یک نوع محدودیت می دانید؟

بازیگر یکی از اجزای نمایش است. هر کدام از این اجزا در نمایش کاربرد خودشان را دارند که همسو با نظر کارگردان عمل می کند. اتفاقا در اینگونه طراحی ها در نمایش، بازیگر باید از حرکات زیاد برای دیده شدن پرهیز کند. به نظرم هرچه سکون و تامل بازیگر روی صحنه بیشتر باشد فضا و هاله ای که اطراف او شکل می گیرد، کمک می کند تا او را از لانگ شات به کلوزآپ بیاورد. اینگونه است که تمرکز تماشاگر بر روی کوچکترین حرکاتش بیشتر می شود.

بازی در میزانسن هایی که بخش های عمده آن را دکورهای محیطی اشغال کرده، برای یک بازی رها دست و پاگیر نیست؟

نه به هیچ وجه؛ دکور نمایش در عین سادگی، پرابهت و کارآ است. در همین دکور نمایش طراحی بسیار پرتحرکی دارد طوری که در هر میزانسنی یک قاب عکس زیبا و پر از مفهوم را می سازد.

چند حالت مشخص در فصل هایی از روایت نمایشنامه از شما می بینیم، قرار بود با این تغییرات تنوع فیگوراتیو داشته باشید یا فکر می کنید دکور ثابت باید به شمای بازیگر اجازه می داد پرتحرک تر (در حال دویدن، جابجایی های سریع و…) دیده شوید؟

خوشبختانه آقای تهرانی در همان روزهای اول تمرین دکور نمایش را برایم تشریح کردند و حتی ماکتی از آن را هم ساختند و ما براساس این دکور تمام حرکات و میزانسن ها را طراحی و اجرا کردیم. تمامی حرکات و فیگورها متناسب با شکل دکور تمرین و اجرا شد.

ظاهر شما از قد بلند و استخوان خاص گونه و ساختار چشمانتان از شما چهره آشنای دختری از طبق بالای جامعه با ظاهری عروسکی را تداعی می کند. حالا تصور کنیم این دختر نازپرورده در نمایشنامه ای دچار یک سقوط طبقاتی شده در حالیکه نه در گریم و نه در طراحی لباس کل صحنه ها این تغییر دیده نمی شود. فکر می کنید بدون اینها چطور می شود از این پرسونای همیشگی فاصله گرفت و خود را شبیه به آدمهای پایین دست کرد؟

این نوع نگاه و برداشت شما از این نمایش است و محترم است، گروه نمایش تمام تلاش خود را کرده تا گریم و لباس و حتی دکور نمایش حالتی بی زمان و بی مکان را تداعی کند. بنده در این نمایش راوی چند شخصیت این متن هستم.

شما نقش دختری را بازی کردید که با خودش حرف می زند؛ دوست داشتید به جای روایت متکی به تک گویی، با شخصیت هایی که از آنها در گفتارتان نام می برید همبازی می شدید؟ در این صورت نوع بازیتان چه فرقی می کرد؟

من درحقیقت راوی یک زندگی در گذر تاریخ هستم. مطمئنا اگر نمایشنامه به شکل دیگری نوشته می شد و به شکلی بود که چند بازیگر آن را اجرا می کردند، نوع کارگردانی و بازیگری آن هم متفاوت می شد. این نمایش نامه یک تک گویی است و من نقش یک شخصیت را بازی نمی کنم. پس باید به قواعدش هم پایبند بود. این تنهایی راوی بر روی صحنه یکی از نکات اصلی این نمایش است و این مسئله ای است که از ابتدا به آن واقف بودیم.

فکر می کنید دختری که نقشش را بازی می کردید چرا با وجود قوی بودن مهم بودن و بااراده بودن، کاری از دستش بر نمی آید؟

این دختر به دنبال خودش می گردد و احساس می کند خودش را سال ها پیش گم کرده. خودشناسی یکی از بالاترین مراحل معرفت و شناخت است. سفر در اعماق وجود خود کار بسیار دشواری ست، و این سفر نیاز به قوی بودن و داشتن اراده محکم دارد.

فکر می کنید نقشی که بازی می کنید می تواند یک شازده کوچولوی امروزی باشد؟

ممنونم، چه تعبیر زیبایی. بله می توان به این شکل هم با این نمایش برخورد کرد. راوی داستان در دنیایی زندگی می کند که قوانین و معادلاتش را نمی شناسد تک و تنها در دنیای ذهنی خویش، آدم های دنیاهای دیگر را صدا می کند.

ادامه مطلب / دانلود

مهناز افشار که به تازگی صاحب دختری شده است سوژه خبری مناسبی در بین ستاره های سینمای ایران است که در این مطلب از سایت میهن فال گفتگوی وایبری با مهناز افشار در مورد زندگی خصوصی اش را برای شما عزیزان علاقه مند به دنیای هنر در نظر گرفته ایم. در ادامه با ما هراه باشید.

گفتگوی وایبری با مهناز افشار در مورد زندگی خصوصی اش

بزرگمهر حسین پور در صفحه اینستاگرام وبسایت چیزنا، مصاحبه ی وایبری / اس ام اسی خود با مهناز افشار بعد از به دنیا آمدن فرزندش را منتشر کرد:
من: شروع کنیم ؟

مهناز: شروع

من: یک سال پیش فکر می کردی الان یه بچه تو بغل باشی؟

مهناز: فکر میکردم دوقلو داشته باشم

من: مگه تو از یک سال پیش حامله بودی؟

مهناز: نه، ولی دلم می خواست بشم، داشت دیر می شد.

گفتگوی وایبری با مهناز افشار در مورد زندگی خصوصی اش

عکس مصاحبه وایبری مهناز افشار

من: مگه چند سالته و چرا دیر؟

مهناز: ٢١ خرداد ، ٣٨سالمه.البته خیلی دیر نیست. اما میگن زیر چهل سالگی آخرین فرصته. البته شنیدم یک خانم آلمانی ۶٠ سالگی دوقلو آورد. همش برای ما ایرانیا دیره

من: ای بابا… من یکی از فامیلامون بالای پنجاهه هنوز حامله نشده!

مهناز: :))))))

من: خیلی سعی کرد البته ، منتها بعد فهمید اول باید شوهر بکنه! درد زایمان واقعن درد بود یا شایعه بود؟

مهناز: خیلی درد بود خیلی…به نظرم دوباره متولد شدم

من: یعنی درد واسه سلبریتی ها کمتر نیست؟

مهناز: شایعه است به خدا… بیشتر هم شد

من: الان بعد سی و هشت سال مادر بودن رو تجربه میکنی، یک سال هم هست که ازدواج کردی. اگه برگردی دو سال قبل راحت تر نبودی؟

مهناز: اگر برگردم… راستش نه! آخه بچه دوست دارم چه کار کنم

من: درگیرت نمیکنه کلی؟

مهناز: چرا. الانم کرده. اما شیرینه . همش فکر می کنم یه کم بزرگ میشه بهتر میشه و حالمون خوب میشه با هم

من: اولین لحظه ای که دخترت رو دیدی؟

مهناز: باورم نشد.وقتی گذاشتنش رو سینه ام ، فکر کردم مگه میشه؟ این تو دل من بوده؟ حالا چی کار کنم؟ بوش کردم… بویه عجیبی داره نوزاد، اونوقت گفتم خدایا این نوزاد رو من بدنیا آوردم؟ بله… من به دنیا آوردم و کلی ذوق کردم.

گفتگوی وایبری با مهناز افشار در مورد زندگی خصوصی اش

عکس دختر مهناز افشار : لیانا

من: بهت می خورد پسرزا باشی… نه که پر سر و شوری

مهناز: همه همینو می گن! کلا آدم غافلگیر کننده ای هستم

من: نمی ترسیدی دخترت خوش قیافه نشه؟ یا به یکی تو فامیل بره که تو بترسی شبیهش بشه؟ یه قد کوتاه کچل داغون

مهناز: راست بگم؟ آره ترسیدم…برای همین سیب و انار زیاد می خوردم و عکس های قشنگ نگاه میکردم ، بقیه اش هم گفتم خدایا هر چی کرمته

من: هاهاها… این صداقتت من و کشته

مهناز: هاهاها

من: اسمو کی انتخاب کرد و انتخابا چیا بود؟

مهناز: من و یاسین بین چند تا اسم انتخاب کردیم. همش یادم رفته… اما یارا هم بود

من: ویارت چی بود؟

مهناز: ترشییییی تا دلت بخواد

من: نه که ما بچمون گربه شد از این چیزا حس نکردیم

مهناز: ولی عجب بچه ای هم دارین… جیگره

من: چقد چاق شدی و ترکوندی خودت رو؟

مهناز: ١٧ کیلو ! اما بعد زایمان ١٠ کیلو رفت ، چون خیلی در طول بارداری ورزش یوگا کردم. خیلی ترسناک بودم! البته همه میگن قشنگ تر شده بودی (الکی)

من: دخترت اگه بخواد بازیگر بشه به چه روشی منصرفش می کنی؟

مهناز: همه ی خودمو، خاطراتمو، فیلمهامو براش میزارم، بعد چند تا پیجم بهش نشون میدم و کلا منصرف میشه

من: پس قبول داری کار بیچاره کننده ایه؟

مهناز: خیلی…نبودا، ولی شد

من: تغیرات هورمونی بدنت رو مخت نیست؟

مهناز: بیشتر ازمخم رو عضلاتمه که قفل شده

من: اولین بار که فهمیدی حامله ای مثل این سریالا حالت تهوع شدی؟

مهناز: هاهاهااااا! اتفاقا یک کاری بودم، اونجا گفتم چه الکی هممون تو فیلما اون مدلی باز باز راه میرفتیم و دستمونو میذاشتیم رو کمر ، اصلا اینجوری نبود که:))) ولی گریه کردم

من: دختر داشتن تو ایران سخته… دختر بودن هم سخت تر. قبول داری؟

مهناز: خب… راستش خیلی سخته اما به سختیش می ارزه

من: ایده آل ترین آینده ای که برای دخترت تو ایران تصور می کنی چیه؟

مهناز: راستش دنیایی زیباتر، مهربانتر و انسانتر از امروز

من: اگه یه روز بیاد و بگه من می خوام با فلانی ازدواج بکنم و نظر تو هم براش مهم نباشه چی کار میکنی؟

مهناز: اگر قانع بشم قبول می کنم، ولی باز بستگی به اون لحظه داره. شاید چون ازدواج من و یاسین هم تصمیم دو نفر ما بوده فقط، بتونم درکش کنم

من: راستی شیر دادن یه مادر چه حسی داره؟

مهناز: خیلی حس خوبیه

من: مادر شدنت مبارک…ممنون که اینهمه کول و راحت بودی

ادامه مطلب / دانلود
بیوگرافی کامل مینا ساداتی + عکس عنوان این مطلب از سایت میهن فال است که برای شما عزیزان علاقه مند به دنیای هنر در نظر گرفته ایم. در ادامه با ما همراه باشید.

بیوگرافی کامل مینا ساداتی + عکس

مشخصات کلی لعیا زنگنه:

نام اصلی: مینا ساداتی

زمینه فعالیت: بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون

متولد: ۱۰ آذر ۱۳۶۰

محل زندگی: تهران

ملیت: ایرانی

بیوگرافی مینا ساداتی

مینا ساداتی متولد ۱۰ آذر ۱۳۶۰ در کاشان بازیگر سینما و تلویزیون است. وی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد رشته گرافیک از دانشکده هنرهای زیبا تهران و آموزشگاه بازیگری کارنامه میباشد.

او در جشنواره فجر با لباس محلی مردان چهارمحال و بختیاری ، موسوم به چوقا حاضر شده و به نوعی احترام ویژه ای برای این قوم قائل شد.

این هنرمند در اثر تلویزیونی پر طرفدار محمد حسین لطیفی با نام تنهایی لیلا بازی کرده است؛ این سریال با مضمون مذهبی و اجتماعی می باشد.

بیوگرافی کامل مینا ساداتی + عکس

فیلم‌شناسی:

محمد رسول‌الله در نقش آمنه بنت وهب (۱۳۹۴ مجید مجیدی)

پرسه در شهر لاجوردی (۱۳۹۴)

تنها در چند دقیقه سکوت (۱۳۹۳ بهاره صادقی جم)

هاری (۱۳۹۳ احمد انصاری)

عصر یخبندان (۱۳۹۳ مصطفی کیایی)

برف (۱۳۹۲ مهدی رحمانی)

مهمونی کامی

آفریقا (۱۳۹۱ هومن سیدی)

خانه پدری (۱۳۸۹ کیانوش عیاری)

سعادت‌آباد (۱۳۸۹ مازیار میری)

عیار ۱۴ (۱۳۸۷ پرویز شهبازی)

زخم شانه حوا (۱۳۸۶ حسین قناعت)

بیوگرافی کامل مینا ساداتی + عکس

مجموعه‌های تلوزیونی مینا ساداتی: 

تنهایی لیلا (۱۳۹۴ محمد حسین لطیفی)

فیلم های کوتاه مینا ساداتی :

پنجه با نقش‌آفرینی شهاب حسینی

عکس های مینا ساداتی :

بیوگرافی کامل مینا ساداتی + عکس

بیوگرافی کامل مینا ساداتی + عکس

بیوگرافی کامل مینا ساداتی + عکس

بیوگرافی کامل مینا ساداتی + عکس

بیوگرافی کامل مینا ساداتی + عکس

بیوگرافی کامل مینا ساداتی + عکس

بیوگرافی کامل مینا ساداتی + عکس

بیوگرافی کامل مینا ساداتی + عکس بیوگرافی کامل مینا ساداتی + عکس

ادامه مطلب / دانلود

در کارنامه بسیاری از بازیگران زن سینمای ایران ایفای نقش معتاد دیده می شود که در بعضی موارد همان نقش باعث شهرت آن ها شده است. با این مطلب از سایت میهن فال همراه باشید تحت عنوان: بازیگران زن ایفاگر نقش معتاد در سینمای ایران 

سریال مادرانه بهانه ای شده تا مروری بر کارنامه کاری بازیگران زنی داشته باشیم که در این سال ها نقش یک معتاد را بازی کرده اند و در یاد و خاطره مخاطبان ماندگار شده اند. اولین کسی که در سینمای ایران پس از انقلاب نقش زن معتاد را ایفا کرد، فریماه فرجامی است. او با حضور در فیلم «تیغ و ابریشم» از سال ۶۴ تا به امروز در ذهن بسیاری از ایرانیان ماندگار شده است. در ادامه نگاهی داریم به ۷ چهره برتری که در این سال ها نقش ماندگاری از حضور خود بر صفحه تلویزیون و پرده سینما بر جای گذاشته اند.

فریماه فرجامی؛ تیغ و ابریشم، متولد ۱۳۳۰

بازیگران زن ایفاگر نقش معتاد در سینمای ایران

با ساخت فیلم «تیغ و ابریشم» کاراکتر زن معتاد به شکلی جدی وارد سینمای ایران شد و فریماه فرجانی، نقش زنی معتاد را که سرخورده از برآورده نشدن رؤیاهایش در آن سوی مرزها به اعتیاد کشیده شده است به خوبی در این اثر ایفا می کند. چهره مغموم و خاص فرجامی همراه با کارگردانی مسعود کیمیایی که خود پیش از آن یکی از ماندنی ترین شخصیت های معتاد در سینمای ایران را پرورانده بود (با بازی بهروز وثوقی در نقش سید در فیلم تحسین شده «گوزن ها») به یک بازی بیرونی کنترل شده برای نمایش رنج دیدگی این زن تبدیل شد؛ رنج دیدگی باورپذیری که راهی جز خودکشی برایش باقی نگذاشت.

فرزاد مؤتمن درباره این نقش می گوید:

فرزاد مؤتمن که هنوز بسیاری از افراد فیلم «شب های روشن» او را به یاد دارند در مورد بازی خانم فرجامی در این فیلم می گوید: «تیغ و ابریشم، خاطره بسیار دوری است. من این فیلم را در همان سال های ۶۴، ۶۵ دیدم و پس از آن دیگر موقعیت بازبینی اش را پیدا نکردم اما هنوز به خاطر دارم که در آن دوره وقتی فیلم را می دیدم بازی فریماه فرجامی یکی از نقاط قوت فیلم به نظر می رسید زیرا تصویری خیلی باورپذیر و ملموس را از یک زن معتاد ارائه می داد. شاید در خوب بودن کار خانم فرجامی ذکر همین نکته کافی باشد که بگویم بعد از گذشت این همه سال وقتی درباره کارکترهای معتاد فکر می کنم، یکی تصویر فریماه فرجامی به ذهنم می آید و یکی بهروز وثوقی در فیلم گوزن ها».

پانته آ بهرام؛ مسافر، متولد ۱۳۴۸

بازیگران زن ایفاگر نقش معتاد در سینمای ایران

یکی از پرمخاطب ترین سریال های تلویزیون چه در زمان خودش و چه در سال های پس از آن، «مسافر» بود؛ اثری که به لحاظ داستانی و بازی بازیگرانش توانسته هنوز هم در یاد و خاطر ایرانیان بماند. «مسافر» به دلیل بازی خاص پانته آ بهرام در نقش یک دختر معتاد به نام منیژه و لحن و ادای دیالوگ، جایگاه متفاوتی در میان کارهای او دارد. بهرام در این سریال چهره جدیدی از یک زن معتاد را که به خاطر اعتیادش همه چیز را از دست می دهد، ارائه کرد. او که در این سریال با ابوالفضل پورعرب همبازی بود، در بسیاری از مواقع بازی همسطح و در پاره ای موارد بالاتر از او را به نمایش گذاشت. بهرام در آن سال ها چهره جدیدی در تلویزیون بود و همین امر هم به او کمک کرد تا نقشش را برای بیننده باور پذیر کند.

مهران احمدی درباره این نقش می گوید:

مهران احمدی که در چندین اثر با پانته آ بهرام همکار بوده در مورد ایفای نقش اش در سریال «مسافر» می گوید: «خانم بهرام در سریال «مسافر» مانند همیشه از عهده ایفای نقش شان به خوبی برآمدند و یکی از نوابغ بازیگری هستند. به نظرم یکی از بهترین نقش های فرد معتاد را خانم بهرام در این اثر، ایفا کرده اند. نمی دانم بگویم متاسفانه یا خوشبختانه اما اکثر بازیگران خانم ما به کارکتری که می خواهند بازی کنند، خیلی اهمیت می دهند و پذیرای هر نقشی نیستند. وقتی قرار است شما نقش یک فرد معتاد را ایفا کنید، طبیعی است که چهره تان دستخوش تغییرات زیادی می شود و زیبایی اش را از دست می دهد و به همین دلیل همه خانم ها چنین نقشی را نمی پذیرند. اما خانم بهرام از جمله بازیگرانی است که برای رسیدن به نقش اش و ملموس کردن آن برای مخاطب از هیچ تلاشی دریغ نمی کند و در مسافر هم دیدیم که چنین اتفاقی رخ داد. در کنار اینکه فراموش نکنید بازی کردن در نقش یک فرد معتاد بسیار سخت است زیرا باید مراقب باشید که تبدیل به تیپ و کلیشه نشوید. خانم بهرام در این کار یکی از غیر کلیشه ای ترین نقش ها را ایفا کرد. من ۲ نقش معتاد را هرگز فراموش نمی کنم؛ یکی نقش خانم بهرام در سریال «مسافر» و دیگری نقش باران کوثری در فیلم «خون بازی»؛ این دو بی نظیرند».

ستاره اسکندری، داستان یک شهر، مرگ تدریجی یک رؤیا، متولد ۱۳۵۰


بازیگران زن ایفاگر نقش معتاد در سینمای ایران

یکی از بهترین بازی های ستاره اسکندری در سال ۷۸ و زمانی بود که در یکی از اپیزودهای مجموعه «داستان یک شهر» نقش دختر معتادی را بازی کرد که پدرش در سن پایین او را به اجبار به عقد مردی میانسال و معتاد درآورده بود. اصغر فرهادی زمانی این قصه را می سازد که تا پیش از آن هنوز تصویری از یک زن معتاد در تلویزیون نشان داده نشده بود. اما این کارگردان موفق می شود یکی از بهترین بازی ها را از اسکندری در این نقش بگیرد؛ نقشی که اگرچه کوتاه بود اما در ذهن بسیاری ماندگار شد. ستاره یک بار دیگر نیز در مجموعه «مرگ تدریجی یک رؤیا» به کارگردانی فریدون جیرانی نقش یک زن معتاد را به خوبی به تصویر می کشد و با اینکه غالبا تا پیش از آن نقش های مثبتی را ایفا کرده اما شخصیت منفی ساناز را خیلی خوب به مخاطب معرفی می کند.

ستاره اسکندری درباره این نقش می گوید:

خود اسکندری هم این نقش ها را به خوبی به یاد دارد و در خصوص نقشی که در «داستان یک شهر» ایفا کرده، می گوید:«زمانی که من این نقش را بازی کردم در تلویزیون به این شکل به موضوع و حضور یک زن معتاد پرداخته نشده بود و به همین دلیل این نقش را خیلی دوست داشتم. بسیاری این تصور را داشتند که تصاویر فیلم، مستند است. در مورد «مرگ تدریجی یک رؤیا» هم باید بگویم همیشه دوست دارم نقش های متفاوتی را ایفا کنم. ممکن است در نگاه کلی نقش هایم تفاوت چندانی با هم نداشته باشند، اما در جزئیات از هم فاصله دارند. من تجربه بازی با لهجه های متعدد و آدم هایی در طبقات اجتماعی مختلف را دارم و مثبت یا منفی بودن شخصیت ها برایم خیلی فرقی ندارد»

باران کوثری؛ خون بازی، متولد ۱۳۶۴

بازیگران زن ایفاگر نقش معتاد در سینمای ایران

بدون شک یکی از بهترین نقش هایی که تا به امروز باران کوثری ایفا کرده است، در فیلم سینمایی «خون بازی» به کارگردانی مادرش، رخشان بنی اعتماد بوده است. باران در این فیلم نقش سارا، دختر معتادی را بازی می کند که قرار است نامزدش برای ازدواج با او از کانادا بازگردد. مادر سارا که بیتا فرهی نقش اش را ایفا می کند، سعی دارد او را با خود به شمال ببرد تا مصرف مواد مخدر را ترک کند. شاید نقش سارا در «خون بازی» از آن نقش هایی است که هر بازیگری دوست دارد آن را برای یک بار هم که شده، تجربه کند. شخصیت سارا در این فیلم ضد همه کلیشه هایی بود که در سینمای ایران تا به آن روز از یک شخص معتاد به تصویر کشیده شده؛ تصویری جدید اما واقعی و باورپذیر که کوثری به خوبی از عهده ایفای آن برآمد.

مهران احمدی درباره این نقش می گوید:
مهران احمدی که سابقه همکاری با باران کوثری را نیز دارد، می گوید: «یکی از ماندگارترین نقش هایی که این بازیگر ایفا کرده در فیلم «خون بازی» است. به نظرم تمامی خصایصی که خانم پانته آ بهرام در «مسافر» داشتند، خانم کوثری نیز در فیلم «خون بازی» از خودشان نشان دادند. خانم کوثری جزو آن دسته بازیگرانی است که وقتی نقشی را می پذیرد، ساعت ها و روزها برایش زمان می گذارد و با آن شخصیت به اصطلاح قاطی می شود و بی اهمیت از کنار آن عبور نمی کند تا شخصیتی را که قرار است نقش اش را ایفا کند، برای مخاطب باورپذیر کند. شخصیت سارا در «خون بازی» به خاطر روحی که خانم کوثری به آن داده بود، کاملا برای مخاطب به شکل ملموس درآمده بود. در کنار اینکه کلیشه ای نبود و تماشاگر می توانست باورش کند».

طناز طباطبایی؛ مرهم، متولد ۱۳۶۲

بازیگران زن ایفاگر نقش معتاد در سینمای ایران

طناز طباطبایی از آن دسته بازیگرانی است که کم کار می کند اما در انتخاب نقش هایش همیشه وسواس زیادی به خرج می دهد و نمی توانید نمونه ای از کارهایش را ببینید و به توانایی اش در بازیگری خرده بگیرید. یقینا یکی از ماندگارترین آثاری که در کارنامه کاری طناز برای همیشه پررنگ می ماند، فیلم «مرهم» است که علیرضا داودنژاد آن را کارگردانی کرده و از دریچه ای نو به معضل اعتیاد پرداخته است. طباطبایی در این فیلم نقش یک دختر معتاد را بازی می کند که خانواده ای سنتی دارد؛ خانواده ای که هیچ گاه نتوانسته با آن ارتباط برقرار کند و تنها مادربزرگ پیرش به رغم سن بالایی که دارد می تواند او را درک کند. نقشی که طباطبایی در این فیلم بازی می کند در کنار ضد کلیشه بودنش توانایی این بازیگر جوان را نیز به تصویر می کشد.

طناز طباطبایی درباره این نقش می گوید:

طناز طباطبایی به خوبی نقش زیبایی را که در «مرهم» به تصویر کشیده در خاطر دارد و در این باره می گوید: «من همیشه به ایفای نقش هایی که بیانگر معضلات اجتماعی است، علاقه مندم و به نظرم نقش های جذابی می آیند. اعتیاد نیز یکی از این معضلات است که شخص نادانسته به آن مبتلا می شود و فکر می کنم وظیفه من و سایر سینماگران است که با استفاده از موقعیت کاری مان پیش آگاهی هایی در این زمینه به افراد بدهیم. اینکه بدانند اگر به اعتیاد مبتلا شوند چه آینده ای انتظارشان را می کشد. من در «مرهم» نقش معتادی را بازی کرده ام که اعتیادش به دراگ های مخدر نیست بلکه دراگ محرک مصرف می کند؛ چیزی که این روزها در بین افراد معتاد بیشتر شاهدش هستیم و این خوش بینی در ذهن اشخاص شکل گرفته که دراگ های محرک مانند دراگ های مخدر آسیب رسان و اعتیادآور نیستند در حالی که تحقیقات ثابت کرده اند دراگ های محرک به خاطر آسیب هایی که به روان افراد می رساند، مضرتر هستند و فرد را بیشتر درگیر خودشان می کنند.

اما متاسفانه این آگاهی وجود ندارد و بسیاری از جوانان ما درگیر این مسئله می شوند. نمی دانم گفتن این حرف صحیح است یا نه اما گاهی پیش می آید که برخی از ما به خاطر بی انگیزگی، بی هدفی و بی برنامگی برای آینده مان دچار ناامیدی می شویم و فکر می کنیم با مصرف مواد مخدر یا محرک، حتی اگر شده به شکل تفریحی و مقطعی می توانیم مشکلات مان را حل و فصل کنیم در حالی که این کار خودش یک مشکل بر مشکلات ما اضافه می کند».

بهاره افشاری؛ تسویه حساب، متولد ۱۳۶۳

بازیگران زن ایفاگر نقش معتاد در سینمای ایران

از زمانی که بهاره افشاری پا به دنیای بازیگری گذاشته، تقریبا توانسته ازعهده ایفای تمام نقش هایش به خوبی برآید و یکی از این بهترین کارهایش فیلم «تسویه حساب» تهمینه میلانی است. افشاری در این فیلم نقش لیلا، دختر معتادی را بازی می کند که از کودکی به خاطر محیطی که در آن رشد کرده رو به سیگار و اعتیاد آورده و در سن جوانی با دنیایی از مشکلات و سختی روبه روست اما آنچه جالب توجه است این است که او در حالی شخصیت یک فرد معتاد را برای مخاطبش باورپذیر می کند که در زندگی روزانه حتی با کشیدن سیگار هم بیگانه است.

بهاره افشاری درباره این نقش می گوید:

بازیگر نقش لیلا در خصوص روزهایی که فیلمبرداری «تسویه حساب» را پشت سر می گذاشت، می گوید: «این کار اولین کار سینمایی ام بود و از مدیوم سینما شناخت چندانی نداشتم. شخصیت لیلا مابازای خارجی داشت و خانم میلانی از این شخصیت ایده گرفته و یک مصاحبه و فیلم مستندی نیز در مورد این شخصیت داشتند و خیلی دقیق و ظریف آن را می شناختند و تمام اطلاعات را در مورد زندگی این فرد به من دادند. اما موضوعی که برای من کمی سخت بود این بود که باید در تمام طول فیلم سیگار می کشیدم در حالی که قبل از آن اصلا تجربه سیگار کشیدن را نداشتم و باید این کار را به شکل حرفه ای هم انجام می دادم تا مخاطب باور کند لیلا، دختری است که از ۹ سالگی این کار را شروع کرده و به همین خاطر هم وقتی برخی از دوستان فیلم را دیدند، متوجه شده بودند که من اصلا این کار را بلد نیستم!

در کل بیشتر از اینکه من تلاشی کنم، خانم میلانی زحمت زیادی برای نزدیک شدنم به شخصیت لیلا کشیدند. من از یک ماه قبل فیلمبرداری، هر روز بعدازظهر به منزل خانم میلانی می رفتم و با ایشان تمرین می کردم. اما مشکل ترین جای کار ۲ سکانس بود که با تدبیر خانم میلانی و اینکه هر دو را در یک روز فیلمبرداری کردند، راحت تر توانستم از عهده اش برآیم؛ یکی سکانسی بود که با خانم لادن مستوفی دعوا می کردم و باید کل گذشته ام را برای مخاطب می گفتم و دیگری سکانسی است که مربوط به خانه سالمندان می شود؛ زمانی که به دیدار مادرم می روم. این دو از برایم سخت تر از بقیه کار بود».

خاطره حاتمی؛ در امتداد شهر، متولد ۱۳۶۲

بازیگران زن ایفاگر نقش معتاد در سینمای ایران

یکی از نقش های متفاوتی که خاطره حاتمی در این سال ها ایفا کرده در فیلم «در امتداد شهر» به کارگردانی علی عطشانی است. حاتمی در این فیلم نقش یک دختر معتاد را بازی می کند که البته به دلیل ممیزی قسمت های زیادی از آن از فیلم بیرون آورده شده است.

خاطره حاتمی در این باره می گوید:

خاطره در خصوص نگاهش به موضوع اعتیاد می گوید: «اعتیاد مسئله بزرگ و مهمی است و متاسفانه این روزها در کشورمان خیلی رشد کرده؛ رشدی که نمی توانم درکش کنم و خیلی برایم جای سؤال دارد. مسئله اعتیاد همیشه مرا درگیر خودش کرده و وقتی یک فرد معتاد را در خیابان می بینم، واقعا ناراحت می شوم. جای تاسف است که با معضل اعتیاد هم مانند ایدز برخورد می کنند. منظورم این است که به این دو مشکل اصلا توجهی نمی شود. انگار اصلا این مشکلات در جامعه وجود ندارند. به عنوان یک بازیگر همیشه دوست داشتم نقش یک فرد معتاد را بازی کنم و اصلا خودم فرصت این کار را در فیلم «در امتداد شهر» به وجود آوردم. آقای عطشانی در نظر داشتند هر کس در جای خودش بازی کند ولی هنگامی که فیلمنامه را می خواندم متوجه شدم به خاطر نقشی که دارم باید زیر چشم هایم کبود باشد به همین خاطر هم به آقای عطشانی پیشنهاد دادم این فرد یا نقش آدم معتاد را داشته باشد یا بیمار را و ایشان اجازه دادند که من نقش آدم معتاد را بازی کنم و آقای محسنی هم زحمت کشیدند و مونولوگ خیلی خوبی برای من نوشتند که متاسفانه تمام آن سکانس را از فیلم درآوردند و منولوگی که می گفتم حذف شد.

به این دلیل که من در حال سیگار کشیدن بودم. به نظرم این از ممیزی های آزاردهنده است چون به هر حال برای نشان دادن یک فرد معتاد باید المانی وجود داشته باشد! ناراحتی من از این بود که برای آن یک سکانس زحمت زیادی کشیده بودم».

ادامه مطلب / دانلود

در این مطلب پای صحبت های نیلوفر امینی فر و همسرش ایمان احمدی نشسته ایم که ماجرای ازدواجشان را برایمان تعریف کنند. گفتنی است نیلوفر امینی فر از مجریان جوان و توانمند تلویزیون می باشد. با سایت میهن فال همراه باشید با : گفتگویی خواندنی با نیلوفر امینی فر و همسرش

گفتگویی خواندنی با نیلوفر امینی فر و همسرش

با نیلوفر امینی فر مجری تلویزیون در شرکت محل کار همسرش درمورد نحوه آشنایی و ازدواج با همسرش صحبت کردیم که در ادامه می خوانید :

از داستان آشنایی شروع کنیم.

– نیلوفر: آشنایی ما به شش سال پیش برمی گردد. یکی از همکاران برای اجرای یک برنامه از من خواستند به این شرکت بیایم. من آمدم و با ایشان به توافق نرسیدم اما ایمان جان من را دید و با من به توافق رسید.

برای کار به توافق نرسیدید، برای ازدواج به توافق رسیدید؟

– نیلوفر: بله. البته پروسه آشنایی و ازدواج و … طول کشید. ایمان پیشنهاد داد و من بعد از یک سال و نیم، دو سال قبول کردم و با هم ازدواج کردیم.

عشق خانم مجری معروف و همسرش!

اولین هدیه ای که برایت گرفت؟

– نیلوفر: ایناهاش (به انگشترش اشاره می کند) این انگشتر است و باورت نمی شود من هنوز هم بعد از کلی هدیه های دیگر که از ایمان گرفته ام ولی هنوز این را دستم می کنم چون اولین هدیه بود و برایم خیلی دوست داشتنی است و دقیقا هم باب سلیقه من است.

آقای احمدی شما از خواستگاری بگویید.

– ایمان: من به ایشان پیشنهاد دادم که درباره ازدواج با هم صحبت کنیم و زیر نظر خانواده ها با هم آشنا شدیم.

– نیلوفر: یعنی از ابتدا مادر من و خانواده ایشان در جریان بودند و خود این خیلی به ما کمک کرد. من همیشه می گویم آشنایی باید حتما زیر نظر خانواده ها باشد چون خیلی جریان فرق می کند.

یک اتفاق جالبی که در بدو آشنایی ما افتاد این بود که یک روز ایمان به من گفت من خیلی برای ازدواج با تو مصمم هستم، من همینطوری فقط برای اینکه ببینم او چه می کند گفتم باید با بابام صحبت کنی. بعد چند روز پدرم از دانشگاه به من تلفن زد گفت: «ایمان احمدی کیه آمده دانشگاه و سراغ من را گرفته؟» که من مجبور شدم همه داستان را تعریف کنم و بگویم. دو سه ساعت بعد بابا به خانه آمد و گفت: «اگر واقعا تصمیم به ازدواج گرفته ای، حتما با آقای احمدی ازدواج کن، خیلی پسر خوبی است».
نیلوفر امینی فر و همسرش

گفتگویی خواندنی با نیلوفر امینی فر و همسرش

آقای احمدی رمز موفقیت شما در همان دیدار اول چه بود؟

– ایمان: من رو بازی کردم. یعنی آن چیزی که در دلم بود را با زبانم یکی کردم و سعی کردم از همان برخورد اول صداقت داشته باشم.

اولین رستورانی که با هم رفتید؟

– ایمان: یکی از خاطرات قشنگ ما به اولین باری برمی گردد که با هم رستوران رفتیم. زمانی که رابطه ما رسمی شد و با هم به رستوران رفتیم، یکی از چیزهایی که خیلی خوشم آمد بی آلایشی نیلوفر بود. برخلاف یک عده که معمولا کلاس می گذارند و بعد معلوم می شود واقعیت درون شان چیز دیگری است، من به نیلوفر گفتم چی میل دارید؟ گفت چلوکباب کوبیده. غذا را گرفتیم، شروع کرد گوجه را با برنج خرد کردن و کباب را هم تیکه کرد و …

و لابد سعی هم داشتی که کباب کم نیاید در مقابل برنج؟

– نیلوفر: (می خندد) بله.

– ایمان: خیلی برای من جالب بود که چقدر خودش است.

– نیلوفر: این می تواند یک راهکار باشد برای دخترهایی که می خواهند ازدواج کنند: چلوکباب کوبیده!

ادامه مطلب / دانلود

هدیه تهرانی از بازیگران کشورمان است که چند سالی است که دیگر از تب و تاب فعالیت افتاده است. در این مطلب از سایت میهن فال سیر درخشش تا خاموشی هدیه تهرانی را برای شما در نظر گرفته ایم. در ادامه با ما همراه باشید.

سال ۱۳۸۳ در نظرخواهی مجله فیلم، هدیه تهرانی به عنوان یکی از پنج بازیگر برتر سینمای ایران انتخاب شده بود، آن موقع از حضورش در سینمای ایران تنها هشت سال گذشته بود و در این هشت سال او ۱۷ فیلم سینمایی بازی کرده بود که در میان آنها آثار کارگردانان شاخصی نیز وجود داشت.
سیر درخشش تا خاموشی هدیه تهرانی
وقتی فیلم «سلطان» در سینما آزادی روی پرده رفت، تنها یک نفر در سالن قدیمی این سینما حضور داشت که دلش می خواست از زور خجالت برود زیر صندلی و تا پایان فیلم و خالی شدن سالن از زیر صندلی بیرون نیاید.همه در سالن سینما محو دلدادگی سلطان بودند اما هدیه تهرانی خیلی از آنچه که روی پرده سینما می دید خوشش نیامده بود. البته اینها را چند سال بعد به زبان آورد؛ آن هم در گفتگو با نیما حسنی نسب.

سیر درخشش تا خاموشی هدیه تهرانی
سال ۱۳۸۳ در نظرخواهی مجله فیلم، هدیه تهرانی به عنوان یکی از پنج بازیگر برتر سینمای ایران انتخاب شده بود، آن موقع از حضورش در سینمای ایران تنها هشت سال گذشته بود و در این هشت سال او ۱۷ فیلم سینمایی بازی کرده بود که در میان آنها آثار کارگردانان شاخصی نیز وجود داشت. او نخستین سیمرغش را هم به خاطر بازی در فیلم «قرمز» آن هم درست یک سال پس از آغاز دوران بازیگری اش (سومین فیلم کارنامه کاری اش) گرفته بود.هدیه تهرانی در اوج محبوبیت بود. هم در سینما و هم بین مردم پیشنهادهای بازیگری زیادی داشت اما سخت می گرفت و کم بازی می کرد و گاهی حتی ترجیح می داد سرش را با کارهای دیگری گرم کند. حالا هم خبر زیادی از حضور او در سینمای ایران نیست. تنها یک فیلم با بازی او در گروه هنر و تجربه اکران شده و به تازگی بازی در فیلم «عادت نمی کنیم» را به پایان رسانده است. از سال ۹۱ تا امروز یک فیلم توقیفی هم دارد که حاصل نخستین همکاری اش با محسن امیر یوسفی است: «آشغال های دوست داشتنی».

اماهنوز خبرهای مربوط به او هم برای رسانه ها جذاب است و هم برای مردم. فرقی هم نمی کند که این خبرها چه باشند. عکس نخستین تست گریم او برای بازی در فیلم «روز واقعه» یا عکسی از دوران کودکی اش، او هنوز هم برای سینما و سینمادوستان جذابیت های خاص خودش را دارد. با این حال در حرفه اش حسابی کم کار است. ورزش می کند، عکس می گیرد و احتمالا فیلمنامه های زیادی می خواند اما نتیجه، غیبت مداوم او است؛ روی پرده ای که برای رسیدن به آن، فراز و فرودهای زیادی را پشت سر گذاشته است.

ماجراهای بازیگر شدن یک ستاره تمام عیار

نخستین فیلمی که هدیه تهرانی در آن به ایفای نقش پرداخت، فیلم «سلطان» بود که سال ۱۳۷۵ ساخته شد. آن موقع هدیه تهرانی ۲۴ سال داشت اما اگر همه چیز آن طور که باید پیش می رفت، احتمالا نخستین فیلم کارنامه این بازیگر می شد فیلم«چای تلخ» که اتفاقا هیچ واسطه ای هم این وسط نبود که او را به ناصر تقوایی معرفی کند. هدیه تهرانی به گفته خودش با تقوایی و اکبر عالمی فامیل و آشنا بوده و به همین خاطر در ۲۰ سالگی، ناصر تقوایی به او پیشنهاد بازی در «چای تلخ» را می دهد؛ اتفاقی که نمی افتد.

تهرانی در این فاصله کارهای مختلفی انجام داده و از این شاخه به آن شاخه می پریده، یک روز سرگرم واردات و صادرات می شده و یک روز مربیگری شنا را تجربه می کرده. دکوراسیون داخلی هم برایش جذابیت های خاص خودش را داشته و حتی یک زمانی تصمیم گرفته که برای یاد گرفتن کامل این حرفه راهی آلمان شود و در این کشور طراحی داخلی بخواند اما همه چیز دست به دست هم داده تا او بالاخره بازی در سینما را تجربه کند.دیدارش با محمدرضا شریفی نیا و آزیتا حاجیان خیلی تصادفی رقم می خورد. در فروشگاه باغ با دستی شکسته همراه دوستش و مادرش می چرخیده که متوجه نگاه آزیتا حاجیان و شریفی نیا می شود. حدس هم می زند (بر اساس تجربه هایش) که چند دقیقه بعد یکی از این دو نفر به او پیشنهاد بازیگر شدن می دهند. چند دقیقه بعد همین اتفاق می افتد.

حاجیان از همسرش جدا می شود، به سراغ او می آید و می پرسد: «دوست داری بازیگر شوی؟» تهرانی جواب می دهد. نه. شریفی نیا شماره مادر دوست تهرانی را می گیرد و بعد از آن روز تماس ها شروع می شود.

نتیجه این تماس ها معرفی به دفتر «هدایت فیلم» مرتضی شایسته است و پیشنهاد بازی در فیلم «روز واقعه» به کارگردانی شهرام اسدی. او زیر دست عبدالله اسکندری گریم می شود. عکس می گیرد و یک متن را هم برای تست صدا و بازی می خواند اما همان موقع از این نقش خوشش نمی آید.

دلیلش هم کوتاهی نقش و دیالوگ های کم آن بوده است. رقم دستمزدی که برای روز واقعه به او پیشنهاد می شود ۱۰۰ هزار تومان است؛ رقمی که قید گرفتن آن را می زند و نقش را قبول نمی کند. با این حال اما عکس ها و فیلم تست هایش در دفتر هدایت فیلم باقی می ماند.

در این فاصله یک اتفاق عجیب برایش می افتد. او در یک تصادف آسیب می بیند و چند دقیقه هم به کما می رود. این را بعد که به هوش می آید، همراه و کادر پزشکی به او می گویند. تصادف آنقدر سنگین بوده که ماه ها او را بستری می کند. بعد هم کارش به راه رفتن با واکر می رسد.

در این مدت مهرجویی سرگرم انتخاب بازیگران فیلم «لیلا» بوده که آن موقع «یک داستان واقعی» نام داشته. دست بر قضا هم مدرسه ای هدیه تهرانی در شهرک اکباتان، آناهیتا همتی، گذرش به دفتر مهرجویی می افتد. در فرم ثبت نام مقابل آدرس می نویسد، اکباتان و همانجا از او می پرسند کسی به اسم هدیه تهرانی را در اکباتان می شناسد و او هم پاسخ مثبت می دهد.

تماس ها دوباره شروع می شود. او چند روز بعد به دفتر مهرجویی می رود. مهرجویی فیلمنامه را برایش تعریف می کند و چند عکس هم از او می گیرد. مهرجویی از او می پرسد که چرا اینقدر چاق شده و تهرانی می گوید که داروی کورتن مصرف می کرده و همین باعث شده پانزده کیلو اضافه وزن پیدا کند.

از دفتر که بیرون می آید قید بازی در این فیلم را هم می زند چون برایش قابل هضم نبوده که یک مرد زن دار به خاطر نازا بودن همسرش به فکر ازدواج دوباره بیفتد. خودش بعدها گفته اگر موقعیت سنجی داشته، حتما باید این نقش را قبول می کرد اما آن موقع قبول نمی کند ولی وزنش را کم می کند اما چند ساعت پس از بیرون آمدن از دفتر مهرجویی، آقای رخشا با او برای بازی در فیلم «بودن یا نبودن» کیانوش عیاری تماس می گیرد.

سیر درخشش تا خاموشی هدیه تهرانی
قرارها گذاشته می شود. بعد عیاری را می بیند و فیلمنامه را می خواند و می پسندد اما بازی در این فیلم هم به نتیجه نمی رسد و دست آخر زنده یاد عسل بدیعی در این نقش ظاهر می شود. پس از این ماجرا یک روز دستیار مسعود کیمیایی با او تماس می گیرد. سامان مقدم پس از یک صحبت کوتاه گوشی را به مسعود کیمیایی می دهد و کیمیایی با هدیه تهرانی صحبت می کند.قرار می گذارد و او هم بالاخره این فیلمنامه را می پذیرد. سال ۱۳۷۵ برای نخستین بار در یک فیلم آن هم در نقش اول ظاهر می شود. نتیجه برای خودش دلچسب نیست اما سکوی پرش خوبی برای آینده او می شود.

بلافاصله موج پیشنهادها آغاز می شود. سال بعد (۱۳۷۶) او در سه فیلم بازی می کند و در این بین برای بازی در «قرمز» فریدون جیرانی نخستین سیمرغ دوران بازیگری اش را به دست می آورد.

جدال با رسانه های زرد

گاهی خودش هم برای خودش حسابی حاشیه می سازد. روی کار آمدن دولت نهم و حضور اسفندیار رحیم مشایی در رأس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بزرگترین حاشیه عمر این بازیگر را رقم می زند. او تصمیم می گیرد نمایشگاه عکسی با موضوع آب برپا کند و رحیم مشایی هم قول می دهد که اسپانسر این نمایشگاه باشد.

انتشار عکسی از او و رحیم مشاعی که کنار هم در یک سالن اجرای برنامه نشسته اند، باعث می شود شایعه های زیادی در مورد ارتباط مالی این دو نفر سر زبان ها بیفتد، حتی برخی پای مسائل دیگری را وسط می کشند.

سیر درخشش تا خاموشی هدیه تهرانی
نمایشگاه برگزار می شود، روز اول افتتاحیه حضور مردم برای دیدن هدیه تهرانی رکوردشکن می شود و در نهایت او می ماند و بدهی های نمایشگاه. رحیم مشایی قولش را عملی نمی کند و هدیه تهرانی می ماند و طلبکارها. کار به شکایت و دادگاه و حتی بازداشت موقت هم می کشید و حاشیه های این اتفاق دامن او را می گیرد. او عکاسی را در ظاهر رها می کند و می چسبد به بازیگری اما تعداد نقش ها و انتخاب هایش روز به روز کمتر می شود.دوران کم کاری

هدیه تهرانی از سال ۱۳۹۰ تا به حال کلا در چهار پروژه حضور داشته است. او که تا به حال در سریال های تلویزیونی بازی نکرده در این سال در سریال «قلب یخی» ساخته سامان مقدم به ایفای نقش می پردازد. این سریال برای شبکه نمایش خانگی تولید شده و به پایان هم نرسید.

«پل چوبی» ساخته مهدی کرم پور و «یک روز دیگر» ساخته حسن فتحی دو فیلم دیگر او در سال ۹۰ هستند. در سال ۱۳۹۱ او تنها در یک فیلم به ایفای نقش می پردازد که توقیف می شود: «آشغال های دوست داشتنی».

از سال ۹۱ تا امروز هم خبری از او نیست. فیلم «روز مبادا» در گروه هنر و تجربه یکی دیگر از فیل های اوست که در این سال ها هدیه تهرانی در آن به ایفای نقش پرداخته. او در سکانس پایانی این فیلم نقش خودش را بازی می کند؛ زنی که سوپراستار سینماست.

خانم سوپراستار حالا دوباره به همان موقعیت اولش بازگشته است. کسی نمی داند این ستاره می تواند پس از مدت ها کم کاری، روی پرده سینما تولد دوباره اش را نوید دهد یا باز هم بعد از دیدن فیلم تازه اش، دلش می خواهد از خجالت به زیر صندلی برود که روی آن نشسته است.

ادامه مطلب / دانلود

با توجه به پخش سریال شهر من شیراز از شبکه دو سیما، در این مطلب پای صحبت های دو نفر از بازیگران این سریال نشسته ایم؛ با این مطلب از سایت میهن فال همراه باشید با عنوان گفتگوی خواندنی با روشنک عجمیان و پرستو صالحی .

گفتگوی خواندنی با روشنک عجمیان و پرستو صالحی

گفتگو با روشنک عجمیان و پرستو صالحی

تلویزیون بعد از مدت‌ها دوباره روی موج سریال‌سازی افتاده است؛ سریال‌هایی که باوجود داشتن قصه و بازیگران مشهور، دیده نمی شوند؛ دراین بین سریال «شهر من شیراز» با بازی بازیگرانی که مدت‌ها خبری ازشان نبود از شبکه دو به نمایش درآمد.

پرستو صالحی، روشنک عجمیان، فلامک جنیدی و زیبا بروفه که تا چند سال پیش از این فیلم به آن فیلم می‌رفتند و وقت سر خاراندن نداشتند حالا پس از مدت‌ها دوباره به تلویزیون برگشته‌اند و همین، فتح بابی شد تا با پرستو صالحی و روشنک عجمیان از این سال‌های نبودن حرف بزنیم. گله‌ها زیاد بود اما شاید مهم‌ترین نکته این باشد که ذائقه مردم در این سال‌ها تغییر کرده است ولی همه دوست دارند در روی همان پاشنه سال‌های گذشته بچرخد.

مردم کمتر تلویزیون می‌بینند

پرستو: آخرین سریالی که کار کردم «ارث بابام» بود که در سال ۸۴ فیلمبرداری شده بود و تا سریال «شهر من شیراز» دیگر در هیچ سریالی حضور نداشتم. واقعا دوست دارم در کارهای خوب حضور داشته باشم و از بازی در کارهایی که دوست ندارم خسته شده‌ام. با فیلمنامه‌های جدید و قصه‌هایی که می‌بینم دوری از تلویزیون بهتر است چون حس پیشرفت و روبه جلو بودن به شما نمی‌دهد. این قضیه نه تنها من که خیلی از بازیگران را آزار می‌دهد.

درست است که من با سن ۳۷ سال نمی‌توانم نقش دختران خیلی جوان را بازی کنم و ورود جوانان همیشه لازم است اما موج ورود بازیگران به تلویزیون هم عجیب است و اکثرا با روابط وارد این حرفه می‌شوند و از بازیگری کمترین اطلاعات را دارند. مردم دوست دارند در سریال‌ها چهره‌های آشنا ببینند؛ چهره‌هایی که از آنها خاطره دارند و از قدیم جلوی چشم‌شان بوده است. من از سریال «زیر آسمان شهر» مخاطبانی دارم که آن زمان بچه یا نوجوان بوده‌اند و حالا به بزرگسالی رسیده‌اند. ولی متاسفانه اهمیت به این موضوع را در کارهای تلویزیونی نمی‌بینم.

روشنک: مردم از ما می‌پرسند کجایید؟ چرا دیگر کار نمی‌کنید؟ در حالی که من پارسال شش تله‌فیلم بازی کردم و حتی موقع پخش سریال «شهر من شیراز» هم این سوال را از من می‌پرسیدند و من می‌گفتم «خب الان سریال دارم و شب‌ها پخش می‌شود.» واقعیت این است که مردم ما دیگر تلویزیون نمی‌بینند.

دوستی‌های عمیق هنوز هم وجود دارد

پرستو: سریال «شهر من شیراز» درباره رفاقت و ارزش دوستی‌های عمیق بود و یکی از دلایلی که ما بازی در آن سریال را قبول کردیم همین تم اصلی قصه بود. من فکر می‌کنم وقتی شما اعضای خانواده‌تان را دوست دارید به‌خاطر آنها گذشت و فداکاری می‌کنید و این حرف اصلی سریال بود. درکل من محبت کردن و کمک کردن را دوست دارم و به اصطلاح بیشتر اهل سرویس دادن هستم تا سرویس گرفتن از دوستانم و این موضوع برایم خوشحال‌کننده‌تر است.

من دوستی داشتم که در سال ۸۴ به‌خاطر ابتلا به سرطان فوت کرد. دوستم دنیایی از محبت و عشق بود و من رفاقت را از او یاد گرفتم. خوب به یاد دارم وقتی نوجوان بودیم شلوار کبریتی مد شده بود و همه دختران نوجوان این مدل شلوار را می‌خریدند. یک‌بار مژگان، دوستم به من گفت از داخل کمدش چیزی بردارم و من با تعجب دیدم دوستم از همان شلوارهای روی مد چندتا در طرح‌ها و رنگ‌های مختلف دارد. از او پرسیدم چرا از این شلوارها استفاده نمی‌کنی و دوستم جواب داد «منتظر می‌مانم تو هم بخری تا با هم استفاده کنیم.» دوستم از خانواده‌ای بسیار متمول بود و من در آن زمان در شرایط مالی خیلی خوبی نبودم. به همین دلیل این کارش خیلی به دلم نشست. او خیلی راحت می‌توانست برای من از همان لباس بخرد اما نخواسته بود من را ناراحت کند یا غرورم را بشکند.

روشنک: به‌نظر من هم دوستی‌های عمیق هنوز وجود دارند؛ شاید کم رنگ شده باشند اما هنوز هم می‌توان دوستی‌های زیبا را بین آدم‌ها دید. پرستو هم واقعا دوستی مهربان است و حس مسوولیت‌پذیری زیادی نسبت به اطرافیانش دارد. اخلاق خوب دیگری هم که دارد این است که رک‌گو است اما این رک‌گویی را با توهین یا بی ادبی اشتباه نگرفته است. خب این اخلاق در جامعه ما که بعضی ها مدام دوست دارند تعریف بشنوند ستودنی است.

کاش اوایل جوانی ازدواج کرده بودم

پرستو: چند وقت پیش با دوستان دوران دبیرستانم در پارک بانوان قرار گذاشتیم و دیداری تازه کردیم. جالب اینکه وقتی فرزندان‌شان را که بعد از دیدارمان برای همراهی مادرهای‌شان آمده بودند دیدم از تعجب چشمانم گرد شد. دوستانی که همسن و سال من بودند اما بچه‌هایی هجده و نوزده ساله داشتند ! جوانانی که با قد و قامت رعنا دوستانم را مامان صدا می‌کردند و من را حیرت زده می‌کردند. (می‌خندد) مدام فکر می‌کردم که آیا ما با هم همسن و سال هستیم؟! یعنی دوستان من مادران پسرها یا دخترهای دانشجو هستند؟! (می خندد)

اعتراف می‌کنم که خیلی برایم دوست‌داشتنی بود و لذت بردم اما به همان اندازه هم به فکر فرو رفتم و تصور کردم چقدر زیبا بود اگر من هم با این سن یک پسر یا دختر جوان داشتم. در آن صورت دیگر مادر و فرزندی مان شبیه به ارتباطی دوستانه می‌شد. در آن لحظه با تمام وجود دلم خواست من هم مادر بودم و تا شب با خودم می‌گفتم عجب اشتباهی کردم و کاش من هم در همان سنین ابتدای جوانی ازدواج کرده بودم و الان یک فرزند بزرگ داشتم و دیگر هم نگران تنهایی در آینده نبودم.

پرستو: ما مدام می‌گوییم سریال‌های ترک ترویج خیانت است و دائم درباره نقاط ضعف این سریال‌ها صحبت می‌کنیم ولی یک‌بار هم شده با دید منصفانه این سریال‌ها را نقد کنیم و ببینیم واقعا مردم چرا به سمت این سریال‌ها گرایش پیدا کرده‌اند؟ سریال‌های ترک سرشار از جذابیت‌های تصویری است و حتی رنگ لباس‌ها اغلب شاد و متنوع است و با کاراکتر همخوانی دارد. در ایران برای طراحی لباس‌ها در سریال‌ها پول ندارند و به ما می‌گویند: «لباس‌های خودتان را بیاورید سر صحنه». (می‌خندد) خب من هر نقشی که بازی کنم، چه معلم چه خانه‌دار یا راننده تاکسی یک مدل لباس باید بپوشم! مردم باهوشند و از این همه تکرار دلزده می‌شوند. من صنعت سریال سازی مان را با آمریکا مقایسه نمی‌کنم بلکه با همسایه خودمان مقایسه می‌کنم و می‌بینم چقدر عقب هستیم.

روشنک: این همسایه هم مانند ما مسلمان است و تقریبا فرهنگی شبیه به هم داریم.

پرستو: مردم کشور ما پایبند به اخلاقیات هستند و اگر سریال‌های ترکیه‌ای را دوست دارند به‌خاطر جذابیت‌های بصری و قصه‌های پرماجرایشان است نه قضایای مرتبط با خیانت‌های زناشویی. تازه در آخر داستان‌ها همیشه فرد خیانتکار تنها و سرخورده است و به نحوی مجازات می‌شود. اتفاقا اگر دقت کنید می‌بینید در این سریال‌ها همیشه خانواده‌ها در کنار هم زندگی می‌کنند و مثلا پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها همواره در قصه‌ها وجود دارند و مدام دست شان توسط فرزندان و نوه‌ها بوسیده می‌شود؛ درحالی که پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها در سریال‌های ما تبدیل شده‌اند به اکسسوار در صحنه و دیگر در سریال‌های‌مان خانواده‌ها به شیوه قدیم دور هم نیستند.

یک بهمن ماهی تیپیک هستم

روشنک: من یک بهمن ماهی هستم و در همه چیز تنوع طلبم؛ مثلا به جای اینکه یک مانتوی یک میلیون تومنی بخرم ده تا مانتوی صدهزارتومانی می‌خرم. (می‌خندد) کلا تکرار را دوست ندارم. سبک لباس پوشیدنم هم به خصایص بهمنی‌ها نزدیک است؛ مثلا ممکن است زمانی لباس‌های خیلی کلاسیک بپوشم و یک روز لباسی بپوشم که همه تعجب کنند. در کل لباس پوشیدنم تابع قانون خاصی نیست. البته از لباس‌های با طرح‌های سنتی و اِلمان‌های قدیمی استقبال می‌کنم و دوست شان دارم.

پرستو: من استایل لباس‌های روشنک را دوست دارم. خیلی شاد لباس می‌پوشد. لباس‌های روشنک همیشه پر از رنگ است؛ بر عکس من که اغلب لباس‌های تیره و تار می‌پوشم. (می خندد) البته رنگ را در لباس دیگران دوست دارم اما دل خودم را زود می‌زند؛ مثلا لباس مشکی را بارها می‌پوشم اما اگر لباس روشن بخرم شاید فقط چند بار بپوشم. این موضوع کمی هم جنبه اقتصادی دارد چون لباس مشکی را خیلی راحت می‌توانم سِت کنم. هر وقت لباس می‌خرم فکر می‌کنم من که دیگر نمی‌خواهم هفته بعد مانتو بخرم پس بهتر است همین لباس مشکی را بردارم که بتوانم مدت طولانی‌تری استفاده کنم. این دید اقتصادی را صرفا نسبت به خود دارد و برای دیگران این حس و در من جود ندارد؛ مثلا خیلی راحت برای برادر، مادر، دوستان و. . . لباس‌های گران قیمت می‌خرم و به مشکل سِت کردن شان هم فکر نمی‌کنم چون دیگر مشکل خودشان است. (می‌خندد)

روشنک: کلا پرستو خیلی ساده لباس می‌پوشد ولی من عاشق لباس‌های رنگین ِ محلی و قدیمی هستم؛ مثلا خیلی دوست دارم بانوان کشورمان لباس‌های سنتی و زیبای مان را که پر از طرح و رنگ و زیبایی هستند  بپوشند.

دوست دارم به لوکیشن سریال‌های ترکیه‌ای بروم

پرستو: فیلمبرداری سریال در شهر شیراز بود و من هم برای اولین بار به‌خاطر این سریال به شهر زیبای شیراز سفر کردم. من فکر می‌کنم وقتی قرار است خارج از تهران سریال یا فیلمی ساخته شود باید نشان دادن جذابیت‌های توریستی آن شهر حتما در نظر گرفته شود و آداب و رسوم و نوع زندگی مردم آن شهر یا روستا موردتوجه قرار بگیرد اما این اتفاق در سریال «شهر من شیراز» نیفتاد. با اینکه این شهر دنیایی از زیبایی و آثار باستانی و خیابان‌ها و خانه‌های زیبا دارد اما ما هیچ‌کدام را در سریال نمی‌بینیم. چند سکانس در شاهچراغ داشتیم و همه در شب برداشت شد؛ در حالی که شاهچراغ در شب و غروب بسیار دیدنی است و من حتی پیشنهاد دادم یک‌بار حداقل در شب فیلمبرداری داشته باشیم اما نشد.

ما مرتب می‌گویم چرا مردم تلویزیون نمی‌بینند و سریال‌های ترکیه‌ای جای سریال‌های تلویزیون را گرفته است. خب باید در نظر بگیریم در این سریال‌ها به خیلی چیزها توجه می‌شود؛ مثلا در یکی از سریال‌های ترکیه‌ای که در یک روستا فیلمبرداری شده بود به حدی روی زیبایی‌های این روستا، خانه‌های آن و طبیعتش تاکید شده بود که من وقتی سریال را می‌دیدم با خود می‌گفتم «این روستا کجاست؟ من چقدر دوست دارم این روستا را از نزدیک ببینم.» این اتفاق در مورد سریال‌های دیگر ترک هم می‌افتد و شما می‌بینید حتی مردم برای دیدن لوکیشن‌های سریال‌ها به آن کشور سفر می‌کنند ولی ما توان نشان دادن زیبایی‌های شهر بی‌نظیری مانند شیراز را نداریم.

روشنک: اینکه کار‌ها در شهرهای مختلف فیلمبرداری شود خوب است اما به شرطی که آن شهر بخشی از هویت قصه شود؛ اگرنه فرقی با تهران ندارد و تنها زحمت رفت و آمد می‌ماند. متاسفانه سریال‌هایی که در شهرستان‌ها تولید می‌شوند خیلی سبک و بد هستند و خودم من هم به عنوان یک مخاطب دوست ندارم ببینم.

اهل خانه و خانواده‌ایم

پرستو: من هرگز اجازه نداده‌ام کار روی روابط خانوادگی‌ام سایه بیندازد و اولویت زندگی‌ام همیشه خانواده بوده است. روشنک هم دقیقا مثل من است و اصلا دوستی‌ها همین‌طور عمق پیدا می‌کند؛ یعنی اینکه نقاط اشتراک زیاد باشد. زمان فیلمبرداری یکی از سکانس‌های سریال در شاهچراغ روشنک با دخترش تلفنی صحبت می‌کرد و به‌خاطر دلتنگی گریه‌اش گرفته بود و من هم پا به پای او گریه می‌کردم. متاسفانه امروز روابط با خانواده برای خیلی‌ها عجیب است و سال تا سال به هم سر نمی‌زنند و حتی برای‌شان عجیب است که من اینقدر با اقوام مثلا خاله و دخترخاله‌هایم روابط گرم دارم.

روشنک: دقیقا همین‌طور است. من هم وابستگی زیادی به خانواده‌ام دارم و آن روز هم فضای شاهچراغ و سختی‌های کار و دلتنگی برای دخترم آروشا دست به دست هم دادند تا بغضم بترکد و پرستوی عزیز هم حسابی ناراحت شده بود.

فرهنگ استفاده از شبکه‌های اجتماعی را نداریم

روشنک: من اوایل خیلی شبکه‌های اجتماعی را دوست داشتم و تا برنامه جدید می‌آمد فوری دانلود می‌کردم و عضو می‌شدم و خیلی هم فعال بودم اما زمانی به خودم آمدم و دیدم این شبکه‌ها خیلی وقتم را می‌گیرند و همان چند صفحه کتابی را که در هفته می‌خواندم هم تعطیل شد. ضمن اینکه بعضی از فالوئر‌ها در اینستاگرام با پیام‌های زشت باعث ناراحتی‌ام می‌شدند. من متوجه نمی‌شوم وقتی کسی را فالو می‌کنیم چرا باید به طرف بد و بیراه بگوییم؟! به‌خاطر همین کل برنامه‌ها و فیسبوکم را بستم و اینستاگرامم را هم خصوصی کردم. فکر کنم یک مدل لجبازی بهمن‌ماهی بود. (می‌خندد)  البته دوست دارم با مخاطبان کارهایم در ارتباط باشم و تعداد افرادی که لطف دارند خیلی بیشتر از افراد مزاحم است اما موارد آزار‌دهنده، اجازه ارتباط با دوستداران را هم نمی‌دهد. گاهی وقتی کامنت‌های زیر عکس‌های پرستو را می‌خوانم آنقدر عصبانی می‌شود که دوست دارم جواب آن شخص را بدهم و بگویم به چه حقی چنین چیزهای زشتی نوشتی؟

پرستو: همان‌طور که روشنک گفت تعداد کسانی که لطف دارند بیشتر هستند اما متاسفانه یک اتفاق بدی افتاده اینکه برخی رک‌گویی و صداقت و روشنفکر بودن را با نفرت‌پراکنی و فحاشی اشتباه گرفته‌اند. لزومی ندارد سلایقی مشترک داشته باشیم فقط کافی است به علایق هم احترام بگذاریم.

بازیگر مدل نیست

پرستو: من ۱۹سال است با همین چهره در دنیای تلویزیون و سینما کار می‌کنم ولی هنوز هم از من می‌پرسند «وای تو چقدر روی صورتت جراحی کرده‌ای؟» جالب اینکه نظرات با عکس‌های مختلف عوض می‌شود. (می‌خندد) مثلا در یک عکس می‌گویند بینی‌ام عمل شده و در عکس بعد که آتلیه‌ای نیست و روتوش نشده با تعجب می‌پرسند: «وا مگه تو دماغت رو عمل نکرده بودی؟» (می‌خندد) من به‌جز تزریق لب که آن را هم با صداقت روی آنتن زنده تلویزیونی اعلام کردم هیچ جراحی روی صورتم انجام نداده‌ام و بارها گفته‌ام بابت همین کار هم پشیمان هستم و خوشحالم تقریبا اثرش در حال از بین رفتن است پس من که با این رک‌گویی در مورد تزریق لب حرف زده‌ام چه دلیلی دارد اگر عمل زیبایی دیگری که کرده‌ام پنهان کنم؟!

روشنک: واقعا پرستو هیچ جراحی زیبایی نکرده. خب در طی ۱۹سال بالاخره چهره آدم عوض می‌شود. چهره برخی جاافتاده و زیباتر می‌شود و چهره برخی هم ممکن است تغییرات کلی داشته باشد. نمی‌شود که آدم‌ها همیشه یک شکل بمانند.  من کلا با جراحی زیبایی در بازیگران موافق نیستم چون بازیگر مدل نیست و باید چهره کاملا طبیعی داشته باشد تا بتواند در هر نقشی باورپذیر جلوه کند اما در عین حال عنوان می‌کنم اگر کسی این کار را انجام داده ارتباطی به من ندارد و من اجازه قضاوت در مورد دیگران را به خود نمی‌دهم.

با دوستان دبیرستانی‌ام در ارتباطم

روشنک: ماجرای سریال «شهر من شیراز» حول و حوش چهار دوست می‌گذشت که هنوز هم با هم دوستانی صمیمی هستند. این نوع دوستی‌ها خیلی با ارزشند و خوشحالم که من هم هنوز با دوستان دوران مدرسه‌ام در ارتباطم. اتفاقا چند وقت پیش یکی از دوستان دوران دبستانم را که مدت‌ها بود به دنبالش بودم توسط اینستاگرام پیدا کردم که خیلی برایم اتفاق خوبی بود. با دوستان دوران دبیرستانم هم در ارتباطم و هفته آینده قرار است دور هم جمع شویم. من آدمی هستم که اصلا نمی‌توانم دیگران را ترک یا فراموش کنم؛ یعنی امکان ندارد بتوانم با کسی برای مدت طولانی قهر باشم یا از زندگی‌ام خارجش کنم.

پرستو: روشنک آنقدر مهربان است که اگر هم بخواهد نمی‌تواند کسی را فراموش کند.

روشنک: پرستو لطف دارد. فکر می‌کنم این ویژگی من هم به بهمن‌ماهی بودنم ارتباط دارد.

ادامه مطلب / دانلود
 بهنوش بختیاری از جمله هنرندانی است که دارای حواشی مختلف است که در این مطلب از سایت میهن فال واکنش بهنوش بختیاری در مورد «دلقک» خطاب کردنش! را برای شما در نظر گرفته ایم. در ادامه با ما همراه باشید.
واکنش بهنوش بختیاری در مورد «دلقک» خطاب کردنش!
به گزارش میهن فال به نقل از افکارخبر، هر چند وقت یک‌بار دعواهای بین هنرمندان یا ورزشکاران با رسانه‌ها علنی می‌شود و دراین بین هرکس حق را به یک طرف ماجرا می‌دهد.
در جدیدترین این دعواها بهنوش بختیاری، بازیگر سینما و تلویزیون است و در سوی دیگر یکی از رسانه‌های مکتوب کشور که او را دلقک نامیده و اظهارنظر او را درباره توافق هسته‌ای با بقال و سلمانی یکی دانسته است.

بختیاری هم در واکنش به این مساله در صفحه اینستاگرامش نوشته است: من اولین آدمی نیستم که در معرض قضاوت‌های نادرست و بی‌اخلاقی‌های رسانه‌ای، سیاسی و انگ‌زدن‌های ناجوانمردانه قرار می‌گیرم و آخریشم نیستم. توضیحی دارم برای کسانی که صحبت‌های منو در مورد توافق هسته‌ای نه با گوش خود شنیدن و نه جایی مکتوب دیدن.

خبرنگاری که نمی‌دونم با چه رویی می‌خواد زندگی کنه (هرچند که وجدان کیلویی چند وقتی پای فروش روزنامس… آبروی مثقال مثقال جمع شده آدم‌ها چه ارزشی داره.. انگ بزن و بفروش.)

در موردم نوشت که من توافق را با عهدنامه‌ای قدیمی مقایسه کردم که این از بیخ و بن بوی پستی و رذالت می‌دهد. برداشت غلط از حرفم… مثل همه مردم از این که ممکنه با برداشتن تحریم دردها کمتر شود خوشحال شدم… اما واقعا نمی‌دونم این خوشحالی در مرور زمان چه می‌شود؟ نه گفتم دلواپسم و نه گفتم همه چیز درست پیش رفته… حالا این وسط عده‌ای هر انتقادی و در دسته‌بندی‌های سیاسی قرار میدن… و من واقعا نفهمیدم پس تکلیف آزادی بیان که آنقدر ازش دم میزنن چیست؟

بختیاری در ادامه نوشته است: مگه همه کسانی که رای دادن یا نظرشونو گفتن دکترای علوم سیاسی دارن که به من گفتن شما که دلقکی نظرت اندازه بقال و سلمونی (که این عزیزان هم جزو شریف‌ترین اقشار این کشورن) ارزش داره نظر نده… چطور ممکنه شادی مردم برای منی که راهم روتو شادیشون انتخاب کردم برام مهم نباشه…

نون به نرخ روز خور واژه سنگینیه دوستان… من با مفهومش به خدا قسم آشنا نیستم… که اگر بلد بودم وارد این بحث نمی‌شدم و با محافظه‌کاری سکوت می‌کردم… اما من عادت دارم حرف حق بزنم… گفتن این که آرزویم جامعه‌شناسی خوندنه که با آگاهی تصمیم بگیرم.. آیا توهین است؟

ادامه مطلب / دانلود

نیوشا ضیغمی از بازیگران خوب سینمای کشورمان است که به تازگی مصاحبه جالبی از او منتشر شده است. ما در این مطلب از سایت میهن فال جدیدترین مصاحبه نیوشا ضیغمی + عکس را برای شما در نظر گرفته ایم و از شما دعوت می کنیم تا با ما همراه باشید.

جدیدترین مصاحبه نیوشا ضیغمی + عکس

زندگی مشترک نیوشا ضیغمی و آرش پولادخان مثل زندگی اغلب سوپراستارها زیر ذره بین همیشگی مطبوعات است. از اینکه مهریه ضیغمی یک سکه بود تا داستان آشنایی هالیوودی او با همسرش که ابتدا جزو طرفداران فیلم هایش بود، همه و همه را مطبوعات و خبرگزاری ها، بارها و بارها سوژه کرده اند.

این سوالی است که از ضیغمی پرسیده شد. اینکه این حجم از شهرت چه تاثیری روی زندگی مشترک یک زوج دارد و نوع عشق و علاقه آنها را به چه سمت و سویی می برد.

این مصاحبه، بخشی از یک گفتگوی بلند است که قبلا با نیوشا ضیغمی انجام شده و بخشی از آن در نشریه «زندگی مثبت» هم منتشر شده است؛ گفتگویی صریح که با جواب های هوشمندان ضیغمی همراه است.

این جنبه شهرت که آدم نتواند مثل افراد عادی زندگی کند، به اینکه شما بتوانی به نقاطی که در زندگی برای خودت در نظر گرفته ای برسی کمک می کند یا بیشتر دست و پا گیر است و مانع رسیدن به اهداف زندگی شخصی؟

– من شهرت را دوست داردم چون اصلا دست و پای من را نمی بندد. من مثل همه آدم ها زندگی می کنم و اصلا خیلی اوقات فراموش می کنم که شهرت دارم. با همه راحت هستم و کارهایی می کنم که شاید نباید بکنم…

مثلا چه کارهایی؟

– مثلا خیلی راحت در خیابان برای خودم راه می روم، خیلی راحت به «شهروند» می روم. هر کس که پیشم بیاید و بخواهد با من ارتباط برقرار کند خیلی راحت این کار را می کنم و … اصلا اینطور نیست که بگویم چون من آدم معروفی هستم، دیگر با مردم حرف نمی زنم.

پس این موضوع محدودیتی برای شما ایجاد نکرده؟

– نمی توانم بگویم هیچی. ایجاد کرده اما من را اسیر نکرده. به نظرم هر کس که می گوید من اسیر شهرت شده ام و از این موضوع ناراحتم، دروغ می گوید چون اگر بد است پس چرا اینقدر دنبال آن می دوید؟! شاید باورتان نشود اما من در هفته ده ها بار این حرف را به خودم می زنم که فکر نکن خبری شده، اینها حباب است و فردا ممکن است نباشد.

یعنی شهرت روی شما هیچ تاثیری نداشته؟

– البته نمی گویم که هیچ تاثیری ندارد. اصلا ممکن است من ناراحت باشم و دلم بخواهد در ماشینم بشینم و گریه کنم. چند روز پیش اتفاقی برای همسرم افتاد که خیلی حالم بد شد. در ماشین داشتم برای یکی از دوستانم تعریف می کردم که یکدفعه زدم زیر گریه. سرنشین ماشین بغلی شیشه را داد پایین و گفت خان ضیغمی شما دیگر چرا گریه می کنید؟! گفتم آقا ولم کن! اصلا دلم می خواهد امروز گریه کنم (خنده). به هر حال تو هم انسانی و شاید یک روز دلت بخواهد گریه کنی یا هر چیز دیگر اما وسط آن گریه کردن خنده ام گرفت و گفتم ببین من حتی گریه هم نمی توانم بکنم. (خنده)

به نظر می رسد زندگی شخصی خیلی از بازیگران تحت الشعاع این موضوع قرار گرفته. مثلا شاید اینکه خیلی از خانم ها یا آقایان بازیگر دیر ازدواج می کنند، ناشی از همین موضوع باشد.

– شکی نیست که زندگی مشترک با زندگی مجردی تفاوت دارد اما من فکر می کنم آدم باید ببیند که چه چیزی برایش مهمتر است. هیچ وقت اینطور نیست که بگویم من به عنوان یک زن دلم می خواهد تنها بمانم و خودم می توانم همه کارهای زندگی ام را انجام دهم. به هر حال من یک زن هستم و اگر رییس جمهور هم شوم یک زنم. زن هم دوست دارد که یک پشتوانه داشته باشد. همه چیز که موقعیت و پول نیست. پس تکلیف روح آدم چه می شود؟

شاید این ویترینی که یک عده برای خودشان قائل هستند، در اینجا جدی تر از غرب است. در غرب آدم ها خیلی راحت ازدواج می کنند و بچه دار می شوند اما اینجا انگار نوعی ترس از این قضیه وجود دارد.

– کاملا درست است. آنها در هالیوود در یک جامعه بازتر زندگی می کنند و با اینکه فرم بدن و صورت شان برایشان خیلی مهم است، می بینیم که خیلی راحت ازدواج می کنند و بچه دار می شوند. ما ازدواج می کنیم، طلاق می گیریم و جلوی هر کاری که انجام می دهیم، همیشه یک پرده می کشیم و می گوییم ما این کارها را نکرده ایم. آدم چرا باید به خودش دروغ بگوید؟ بازیگر هم مثل باقی آدم هاست. اگر یک روز ازدواج کرد و به طلاق رسید، قرار نیست حکم اعدامش صادر شود. من فکر می کنم اگر آدم بنشیند و فکر کند که از زندگی چه می خواهد، خیلی راحت با موقعیت های زندگی روبرو می شود.

حتی درباره ازدواج و نحوه آشنایی هم اغلب حرف زده نمی شود!

– خود من زمانی که ازدواج کردم خیلی راحت با همسرم به تلویزیون و مطبوعات آمدم. شاید برخی از چهره های سرشناس تصور می کنند زمانی که بحث ازدواج مطرح می شود، بخشی از طرفداران شان را از دست می دهند، شاید فکر می کنند که محبوبیت شان کم می شود، شاید به این فکر می کنند که اگر یک روز نخواهیم زندگی مان را ادامه دهیم بعدش چه می شود و … از نظر من یک یاز خانم های بسیار موفق در این زمینه خانم «لیلا حاتمی» هستند.

ازدواج و بچه دار شدنش را همه می دانند، با وجود دو بچه کارش را بهتر از خیلی های دیگر انجام می دهد. زندگی سالم، سلامت روانی و سلامت کاری دارد و همه کارهایش را هم به خوبی انجام می دهد. من فکر می کنم این موضوع یک مسئله شخصی و درونی است. اگر آدم در هر زمینه ای کارش را بلد باشد، هیچ چیز نمی تواند از طرفدارانش کم کند.
برگردیم به اول گفتگو و تفاوت آدم های مشهور با آدم های عادی؟ زندگی خانوادگی شما همانقدر شبیه آدم های دیگر هست؟ همانقدر دوست دارید آشپزی کنید، خانه را تمیز کنید یا خیلی کارهای دیگر؟

– واقعا ناخواسته از خیلی چیزها محروم می شوی چون زمان کم می آوری. بعضی وقت ها فکر می کنم که کار خانم های خانه دار خیلی سخت است. یک روز که تصمیم به آشپزی می گیری، قشنگ تا ساعت ۴ بعدازظهرت به سرعت می گذرد! چرا دروغ بگویم؟ شاید زندگی من شبیه زندگی همه خانم هایی که در خانه هستند نباشد اما دوست دارم و سعی می کنم جوری زندگی کنم که خیلی غیرمعمولی نباشد.

یعنی فقط مشکل وقت است؟ اگر زمان داشتید، همانقدر که ممکن است یک خانم خانه دار علاقه داشته باشد، شما هم دوست داشتید که مثلا قرمه سبزی درست کنید؟

– راستش را بگویم؟ (خنده) من واقعا آشپزی کردن را خیلی دوست ندارم. نه اینکه از زمانی که بازیگر شدم علاقه ام را از دست داده باشم، نه، قبلا هم دوست نداشتم.

اگر زمان کافی داشتید کدامیک از کارهای شخصی خانوادگی برایتان جذاب تر بود؟

– من خرید روزمره خانه را خیلی دوست دارم.

که آن هم باز داخل خانه نیست!

– بله، آن هم داخل خانه نیست (خنده) حتی چیدمان داخل خانه و خیلی چیزهای دیگر را هم دوست دارم چون کار خانه که فقط آشپزی نیست.

کارهای دیگر چطور؟ مثلا هیچ وقت خیاطی کرده اید؟

– دگمه دوخته ام! (خنده)
اینها را قبل از ازدواج با همسرتان طِی کرده بودید که علاقه زیادی به این چیزها ندارید؟

– بله، من همه چیز را گفتم. همسرم اینقدر من را درک می کند که واقعا باید ازش تشکر کنم. بیشتر از چیزی که فکر می کردم شرایط من را درک می کند. گاهی اوقات که خودم را جای او می گذارم، می بینم که اگر من بودم، نمی توانستم تحمل کنم.

فکر می کنم این موضوع را که شما یکدیگر را درک می کنید و با هم تفاهم دارید، همه می دانند. می خواهم اگر ممکن است کمی از اختلاف نظرهای تان بگویید. اینکه سر چه موضوعاتی هیچ وقت با هم کنار نیامدید؟

– (مکث و فکر)… آرش به خاطر کارش خیلی با تلفن صحبت می کند و من سر این موضوع خیلی غر می زنم. آن اوایل خیلی عصبی می شدم ام بعدها با خودم گفتم کارش اینطور است دیگر، من چه کار کنم! نه اینکه بگویم چرا حرف می زنی، می گفتم چرا مثلا نمی توانی غذایت را درست بخوری یا مثلا وسط صبحانه پنجاه دفعه باید بلند شوی و بنشینی؛ بعد به خودم گفتم کار من هم یکسری چیزها دارد که او دوست ندارد.

خب او من را قبول کرده و من هم قبول کرده ام دیگر او هم خیلی اوقات اذیت می شود، مثلا به خانه می آید و من نیستم یا مثلا خیلی از چیزهایی که خانم های خانه دار می توانند داشته باشند را من نمی توانم انجام دهم اما او شرایط را درک می کند و من هم سعی کرده ام در زمان هایی که هستم آن را جبران کنم. واقعا زندگی یک خانم بازیگر سخت است و فکر می کنم با هیچ شغل دیگری قابل مقایسه نیست. به هر حال او من را درک کرد و من هم سعی کردم او را درک کنم اما بالاخره هنوز سر یکسری مسائل با هم بحث می کنیم که کاملا هم طبیعی است.

گفتید همسرتان سر صبحانه چندین بار بلند می شود، انشاءالله صبحانه را که دیگر خودتان درست می کنید؟!

– بله. (خنده)

ادامه مطلب / دانلود
صفحه 1 از 21 123 بعدی 1020...»