
روانشناسها میگویند اگر فقط یك فرق بین زنها و مردها باشد این است كه برای زنها ارتباط برقرار كردن با دیگران مهمترین چیز است و برای مردها استقلال و اقتدار. اینكه زنها خیلی بیشتر به ارتباط با دیگران اهمیت میدهند، از همان كودكی شروع میشود. حتماً همه شما دیدهاید دخترها عروسك را بهعنوان اسباببازی اصلی انتخاب و با آن ارتباط برقرار میكنند. روانشناسها به این ویژگی زنانه «پیوندجویی» میگویند.
پیوند با خانواده پدری
زنها از مردها پیوندجوتر هستند و برای رابطه با دیگران اهمیت بیشتری از مردان قائلاند. یكی از مهمترین كسانی كه زنها برای رابطه با آنها انرژی میگذارند، خانواده پدریشان است. از خواهر، مادر، برادر و پدر گرفته تا بچههای خواهر و برادرها و دایی و عمو و عمه و خاله همه و همه میتوانند در دایره دغدغههای یك زن قرار بگیرند و از همه آنها خبر بگیرند. معمولاً مردها این رفتار همسرانشان را در تقابل با قدرت خودشان میدانند و برای همین از زنها میخواهند بین خانواده و شوهرشان به یكی اولویت بدهد. معلوم است میخواهند آن یكی هم خودشان باشند. در صورتی كه رابطه با خانواده پدری، فقط به خاطر ویژگی پیوندجویی خانمهاست. همان ویژگی كه آنها را به شوهرانشان هم وصل كرده است!
رازداری نكردن
یكی از مسائلی كه بین مردها و زنها همیشه اختلاف است مرز بین چیزی است كه باید بیرون از خانه گفته شود و چیزهایی كه نباید گفته شود. زنها به خاطر ویژگی پیوندجویی معمولاً هم مرزها را بازتر میگیرند و هم تعداد آدمهایی كه میتوان چیزهایی را كه در ذهن مردها خصوصی است به آنها گفت. یك زن ممكن است در اتوبوس بین شهری سر درددل را به یك كنار دستی غریبه باز كند و خصوصیترین چیزهای زندگیاش را به او بگوید. اتفاقی كه در مورد مردان تقریباً غیرممكن است.
عاطفی بودن
زنها عاطفیتر از مردها هستند. این یك باور عمومی است كه اتفاقاً پایههای علمی هم دارد. البته روانشناسها كمی جزئیتر در این مورد اظهار نظر میكنند. آنها میگویند، مردها میتوانند جنبههای عقلانی و احساسی یك ماجرا را از هم جدا كنند، اما زنها حتی در یك بحث منطقی زود احساساتی میشوند.
عصبشناسها میگویند دلیل این قضیه میتواند این باشد كه مركز عاطفه در مردها فقط در نیمكره راست مغز آنهاست در صورتی كه مراكز عاطفه در زنها هم در سمت چپ و هم در سمت راست مغز پراكنده است.
حتماً میدانید سمت چپ مغز مسئول تكلم و تفكر منطقی است. برای همین احتمالاً خیلی از مردها تعجب میكنند چرا وقتی یك بحث منطقی را با زنانشان پیش میبرند، آنها ناگهان احساساتی میشوند. البته در مقابل خانمها هم از اینكه مردها حتی در یك بحث احساسی میتوانند خونسردی خودشان را حفظ كنند و با منطق خودشان پیش بروند تعجب میكنند.
اگر بخواهیم كلیتر نگاه كنیم، مخصوصاً مردهایی كه زنان موفقی دارند، ممكن است به این اشتباه بیفتند كه چون همسرشان در جمع آدمهایی است كه خیلی خوب از پس خودشان و كارهایشان برمیآیند دیگر نیازی به حمایت عاطفی ندارند. اما روانشناسی زنان دقیقاً بر عكس این را میگوید. حتی زنانی كه اسطوره اعتماد به نفس هستند در مقابل شما دوست دارند زنانه رفتار كنند و از حمایت عاطفیتان برخوردار شوند. دعوای همیشگی زنان و مردان در به زبان آوردن جمله «دوستت دارم» توسط مردها ریشه در همین تفاوت جنسیتی دارد.
زنها به خاطر عاطفی بودنشان بیشتر از مبالغه در جملههایشان استفاده میكنند. وقتی آنها میگویند هیچ وقت، همیشه، بهترین، بدترین، همه یا هیچ واقعاً منظورشان دقیقا آن جملهها نیست. اما شما بهعنوان یك مرد احتمالاً منطقی فكر میكنید و میبینید واقعاً آنطور كه همسرتان گفته نیست و وارد یك جدل بیحاصل منطقی با او میشوید.
خوشصحبتی
مردان معمولاً از این شكایت دارند كه همسرانشان خیلی حرف میزنند. برای همین در مورد زیاد حرف زدن زنان هم تا دلتان بخواهد لطیفه و پیامك درست شده است. روانشناسان هم موافقاند زنها و مردها هم در میزان صحبت كردن و هم در شیوه صحبت كردن با هم فرق دارند.
عصبشناسها میگویند، مردان برای حرف زدن فقط از نیمكرهچپشان استفاده میكنند اما زنها از هر دو نیمكره. روانشناسان رشد میگویند تجهیزات سخن گفتن (مثلاً تارهای صوتی) در زنها زودتر از مردان رشد میكند،روانشناسهای تكاملی هم میگویند، در طول قرنها مردها یاد گرفتهاند ساكتتر باشند و زنها یاد گرفتهاند كه بیشتر حرف بزنند.
آنها میگویند هزاران سال پیش زنان به صورت گروهی با زنان دیگر حركت میكردند و در حالیكه بچههایشان را در بغل داشتند پا را از محدوده غار فراتر نمیگذاشتند. اگر آنها با همدیگر رابطه برقرار میكردند احتمال بقایشان بیشتر بود. اما مردها باید خاموش در بالای تپه به انتظار شكار مینشستند. اگر آنها حرف میزدند شكار فرار میكرد و بقایشان به خطر میافتاد.گذشته از میزان حرف زدن مشكلاتی كه تفاوت در نحوه حرف زدن خانمها و آقایان ایجاد میكند خودش را به شكلهای متفاوتی در محیط خانواده نشان میدهد كه در ادامه فصل با ذكر مثال آنها را توضیح میدهیم.