کد خبر : 220122 تاریخ انتشار : دوشنبه 27 شهریور 1396 - 11:11

داستانک زیبای حضرت سلیمان و مورچه

داستانک زیبای حضرت سلیمان و مورچه روزی حضرت سلیمان از مورچه ای پرسید: «در مدت یک سال چقدر غذا می‌خوری؟» مورچه گفت: «سه دانه.» پس حضرت سلیمان او را گرفته و در جعبه ای کرد و سه دانه به همراهش در جعبه گذاشت. بعد از گذشت یکسال جعبه را باز …

داستانک زیبای حضرت سلیمان و مورچه

داستانک زیبای حضرت سلیمان و مورچه

روزی حضرت سلیمان از مورچه ای پرسید: «در مدت یک سال چقدر غذا می‌خوری؟»

مورچه گفت: «سه دانه

پس حضرت سلیمان او را گرفته و در جعبه ای کرد و سه دانه به همراهش در جعبه گذاشت. بعد از گذشت یکسال جعبه را باز کرد و دید که مورچه یک و نیم دانه را خورده!

پس با تعجب از مورچه پرسید: «چرا فقط این مقدار خورده‌ای؟!»

مورچه گفت: «چون وقتی من آزاد بودم اطمینان داشتم خداوند روزی مرا می‌دهد و مرا فراموش نمی‌کند. ولی وقتی تو مرا در جعبه نهادی بیم از آن داشتم که مرا فراموش کنی، پس درخوردنم احتیاط کردم تا بتوانم یک سال دیگر نیز از آن تغذیه کنم.»

خداوند می‌فرماید: «هیچ موجود زنده‌ای بر روی زمین نیست مگر اینکه بر خداست روزی آن.»

دسته بندی : ادبیات و مذهب ، داستان کوتاه و بلند بازدید 686 بار
دیدگاهتان را بنویسید
مهدیه در تاریخ 28 فروردین 1399 گفته : پاسخ دهید

آیا این داستان واقعیه؟؟یعنی واقعا اتفاق افتاده؟؟منبع داره؟؟ یا واقعی نیس و فقط جنبه آموزشی داره؟؟

css.php