کد خبر : 212127 تاریخ انتشار : یکشنبه 25 تیر 1396 - 13:40

داستان جالب و آموزنده ظرف عسل

داستان جالب و آموزنده ظرف عسل روزی یک کشتی پر از عسل در ساحل لنگر انداخت و عسل ها درون بشکه بود و پیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت: از تو می خواهم که این ظرف را پر از عسل کنی که تاجر نپذیرفت و …

داستان جالب و آموزنده ظرف عسل

داستان جالب و آموزنده ظرف عسل

روزی یک کشتی پر از عسل در ساحل لنگر انداخت و عسل ها درون بشکه بود و پیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت:

از تو می خواهم که این ظرف را پر از عسل کنی که تاجر نپذیرفت و پیرزن رفت.

سپس تاجر به معاونش سپرد که آدرس آن خانم را پیدا کند و برایش یک بشکه عسل ببرد…

آن مرد تعجب کرد و گفت: از تو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی و الان یک بشکه کامل به او میدهی.

تاجر جواب داد: ای جوان او به اندازه خودش در خواست می کند و من در حد و اندازه خودم به او می دهم.

اگر کسی که صدقه میداد به خوبی میدانست و مجسم میکرد که صدقه ی او پیش از دست نیازمند در دست خدا قرار می گیرد، لذت صدقه دهنده بیش از لذت گیرنده بود.

این یک معامله با خداست.

دسته بندی : ادبیات و مذهب ، داستان کوتاه و بلند بازدید 902 بار
دیدگاهتان را بنویسید
css.php