کد خبر : 42486 تاریخ انتشار : چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۸

عنوان این معجزه و لحظات عاشقانه با شما

تصاویر ثبت شده از این لحظات عاشقانه ما بین مادر و فرزند وصف ناپذیر است ، این زن چینی که در اثر یک حادثه تصادف به کما رفته بود بعد از سه سال با شنیدن صدای فرزندش چشم باز کرد و برای اولین بار فرزندش را دید. زمان تصادف این …

تصاویر ثبت شده از این لحظات عاشقانه ما بین مادر و فرزند وصف ناپذیر است ، این زن چینی که در اثر یک حادثه تصادف به کما رفته بود بعد از سه سال با شنیدن صدای فرزندش چشم باز کرد و برای اولین بار فرزندش را دید.

زمان تصادف این زن 4 ماهه باردار بوده اما هیچ کس از این جریان خبر نداشت ، پزشکان بعد از معاینه وی که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد متوجه این موضوع شده و تلاش کردند به جنینی که به طور معجزه آسا هیچ آسیبی ندیده بود کمک کنند تا سالم به دنیا آید.

عنوان این معجزه و لحظات عاشقانه با شما

این زن از زمان تصادف به کما رفت. بعد از 5 ماه تلاش مداوم تیم پزشکی فرزند این زن که یک پسر بود از طریق عمل سزارین بدنیا آمد. گفته میشود این پسر بچه عاشقانه مادرش را دوست دارد از زمان تولد تا کنون از کنار بستر مادرش تکان نخورده و همواره در کنار او بوده است. این زن در ماه می سال جاری با شنیدن صدای فرزندش که او را صدا میزد به هوش آمد و برای اولین بار فرزندش را دید.

نکته عجیب این ماجرا از این پس آغاز شده است. این زن در اثر تصادف به فلج مبتلا شده است و تنها توانایی بلع غذا را داشته وحتی نمیتواند غذا را بجود. پسر دو ساله او از زمانیکه مادرش به هوش آمده است خود غذا را جویده و سپس از طریق دهان آن را به دهان مادرش منتقل میکند. این کار زیبا و عاشقانه این کودک دو ساله باعث شده است که اکثر مردم تحت تاثیر قرار گیرند. این خانواده دچار فقر هستند و با کمک مالی دوستان و همسایه ها امرار معاش میکنند اما به نظر میرسد عشق این کودک به مادرش و بلعکس از آنها یک نماد انسانیت و عاطفه در سراسر دنیا ساخته است.

عنوان این معجزه و لحظات عاشقانه با شما

عنوان این معجزه و لحظات عاشقانه با شما

عنوان این معجزه و لحظات عاشقانه با شما

به این پست امتیاز دهید
دسته بندی : مجله خبری بازدید 508 بار
دیدگاهتان را بنویسید

یگانه در تاریخ 5 مهر 1392 گفته : پاسخ دهید

خیلی تکان دهنده بود!!!!!!! ممنونم

shadi در تاریخ 4 مهر 1392 گفته : پاسخ دهید

ey jan che eshghiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii…………………..che majaraiy……………..jan jan

تینا در تاریخ 4 مهر 1392 گفته : پاسخ دهید

الللللللللللللللهی!!! خیییییییییییییییییییییییلی قشنگ بود خدایی!
البته اینکه غذا رو میجوه و میذاره دهن مامانش یه کم یه جووووووووووووریه ولی در کل داستان خییییییییییییییییییلی قشنگی بود!! 🙂

نی نی کوچولو در تاریخ 3 مهر 1392 گفته : پاسخ دهید

منقلب شدم

css.php