کد خبر : 51131 تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۲ - ۱:۴۱

برخورد مناسب و پاستوریزه با قوم همسر!

تحت تأثیر نوع و شیوه زندگی والدینم به خصوص مادرم که مطلقاً تمایلی به رفت و آمد با اقوام پدرم نداشت، روش زندگی خانوادگی ام را انتخاب کردم. من و برادرم هر دو در این خانواده بزرگ شدیم و شخصیتمان شکل گرفت. اصولاً با هیچ کس حتی دوستان نزدیکمان هم …

تحت تأثیر نوع و شیوه زندگی والدینم به خصوص مادرم که مطلقاً تمایلی به رفت و آمد با اقوام پدرم نداشت، روش زندگی خانوادگی ام را انتخاب کردم.

برخورد مناسب و پاستوریزه با قوم همسر!

من و برادرم هر دو در این خانواده بزرگ شدیم و شخصیتمان شکل گرفت. اصولاً با هیچ کس حتی دوستان نزدیکمان هم رفت و آمد نمی کردیم و کاملاً منزوی بودیم. اگر کسی هم قصد ارتباط و رفت و آمد با ما را داشت، چنان بلایی بر سر او می آوردیم که از این رفت و آمد پشیمان شود. پس از ازدواج هم این رویه را در پیش گرفتم، ولی همسرم و خانواده اش چنین رفتاری را نمی پسندیدند. آنها خانواده گرم و پرمحبتی بودند که حاضر بودند جان خود را برای بقیه فدا کنند و ارتباط نزدیکی بین خواهرها و برادرها حتی جاری ها و باجناق ها برقرار بود. عدم رفت و آمد با آنها از همان اول زندگی باعث درگیری بین من و شوهرم شد و من برای اینکه این مشکلات و سر و صداها را بخوابانم، به ظاهر خود را متمایل به برقراری ارتباط با آنها نشان دادم، اما تصمیم گرفتم به نحوی زیرکانه روابط بین آنها را خراب کرده و با ایجاد بدبینی در همسرم ارتباط او را با اعضای خانواده و پدر و مادرش قطع کنم.

این بود که هر از گاهی با یکی از آنها گرم می گرفتم و در عالم دوستی، ضربات جبران ناپذیری به آنها وارد می کرد. دیری نگذشت که انجام این کارها برای من به صورت بازی شطرنج درآمد و با آن تفریح می کردم. شاید باورتان نشود، ولی در عرض 2، 3 سال همه آنها را تبدیل به دشمنان خونی هم کردم. در پایان هم با اسناد و مدارک به اصطلاح معتبر خودم به همسرم ثابت کردم که خانواده اش به خون او تشنه هستند، به طوری که همسرم حتی حاضر نبود به دیدن مادرش که به علت ابتلا به سرطان پیشرفته در بیمارستان بستری بود، برود و تنها پس از مرگ او بود که برای خاکسپاری به بهشت زهرا رفت. کاملاً در محیط بهشت زهرا مشخص بود که کینه و کدورت عمیق درونی بین آنها وجود دارد. پدرشوهرم در آن لحظه و در حالی که معلوم بود از این وضعیت چندان راضی نیست، حرفی زد که تا مغز استخوانم نفوذ کرد. او گفت که خداوند باعث و بانی این همه تفرقه و نفاق را به بدبختی و عذاب دنیوی و اخروی دچار کند. من که می دانستم همه این مسائل ناشی از رفتارهای من بوده است، از شنیدن این حرف تنم لرزید؛ اما به مرور زمان آن را به فراموشی سپردم. یک سال بعد از فوت مادرشوهرم کوچک ترین برادرشوهرم ازدواج کرد. برخلاف انتظارم ما هم به عروسی دعوت شده بودیم. همسر بیچاره ام نیز قصد شرکت در عروسی را داشت، اما من مقابلش ایستادم و تهدید کردم که اگر این کار را انجام بدهد، به خانه پدرم می روم و دوباره شروع به تعریف مسائلی در مورد خانواده اش کردم که زاییده ذهن بیمار خودم بود. کوچک ترین جاری ام، سمیه نام داشت و برخلاف من پس از ورود به خانواده شوهرش نه فقط ارتباط خوبی با همه آنها برقرار کرد، بلکه باعث شد که روابط تیره و تار بقیه نیز بهبود یابد. او حتی دوست داشت با من هم رفت و آمد کند، اما چنان پایش را از خانه ام بردیم که دیگر جرأت نکرد به من نزدیک شود. دورادور می شنیدم، که آنها روابط بسیار خوبی با همدیگر برقرار کرده اند، تا جایی که می توانند با همدیگر رفت و آمد می کنند، به یکدیگر کمک می کنند و نه فقط در شادی ها بلکه در غم های یکدیگر نیز شریک هستند. همه اینها ناشی از رفتارهای سمیه بود. شوهرم نیز چندان بی میل نبود تا به جمع آنها ملحق شود، اما من هر بار با تهدید به جدایی او را منصرف می کردم. همسرم نیز به خاطر تنها دخترمان که به او بسیار وابسته بود، قبول می کرد.

هرچه دخترم، ویدا بزرگ تر می شد، بیشتر احساس تنهایی می کرد. پدر و مادرم وقتی او 5 ساله بود در یک سانحه رانندگی فوت کردند. تنها برادرم هم پس از جدایی از همسرش به کانادا رفت و من هر چند سال یک بار او را می بینم. دخترم در سنی که باید با بچه های فامیل رفت و آمد کند، بسیار تنهاست. احساس می کنم که تا حدودی دچار افسردگی شده است. هر سال عید که می شود، همه به دیدن اقوام و دوستانشان می روند، اما ما سه نفر تنها در خانه می مانیم و کسی را نداریم که به دیدنش برویم یا به دیدارمان بیاید.

به نکات روان شناسانه ی این داستان توجه کنید:

شاید دوست نداشته باشیم که به خاطر تاثیر مثبت گذاشتن بر خانواده همسر، چهره مثبت‌تری از خود نشان بدهیم ولی چه بخواهیم چه نخواهیم آنها بخش مهمی از زندگی مشترک ما خواهند بود.

برخورد صحیح با همسر را بیاموزید: برخورد صحیح با همسر نخستین و مهم‌ترین گام به سوی برخورد صحیح با خانواده اوست. سعی کنید پیوند میان او و خانواده‌اش را درک کنید و از او بخواهید در این پیوند پایدار باشد. یادتان باشد خانواده همسرتان برای او مانند خانواده شما برای خودتان است.

نیش و کنایه را با لبخند پاسخ دهید: کمی طنز داشتن برای بهتر شدن رابطه با خانواده همسر می‌تواند خیلی موثر باشد. اگر کنایه‌ای به شما می زنند سعی کنید با کمی لبخند و طنز آن را با شوخی رد کنید. عصبانیت اوضاع را بدتر می‌کند. لبخند زدن در جواب کنایه‌هایی که می‌شنوید باعث می‌شود کنایه‌ها کمتر می‌کند.

به خانواده همسرتان احترام بگذارید: به خانواده همسرتان به چشم کسانی بنگرید که می‌توانند دوست شما باشند. حتی اگر زیاد شما را دوست ندارند کاری نکنید که ارتباط‌تان بدتر شود.هرگز با آنها با لحن بد صحبت و به آنها توهین نکنید. به آنها علاقه نشان بدهید و به حرف‌شان گوش کنید. ناراحتی‌ها آرام آرام از بین می‌روند.

حرف تان را روشن و واضح بزنید: اگر می‌بینید خانواده همسر با شما مشکل دارند و به شما اجحاف می‌کنند رو در رو مشکل‌تان را به آنها بگویید. سعی نکنید حرف‌تان را از طریق شخص دیگری به گوش آنها برسانید. بکوشید پیش از این که دیر بشود مشکل را رک و راست به آنها بگویید.

بین همسر و فرزندان و خانواده همسر فاصله نیندازید: بین همسر و فرزندان‌تان از یک سو و خانواده همسرتان از سوی دیگر فاصله نیاندازید. بگذارید آزادانه با یک‌دیگر رفت و آمد کنند. اگر رابطه خوبی با خانواده همسرتان ندارید این شکاف تنها شرایط را بدتر می‌کند.

برخورد مناسب و پاستوریزه با قوم همسر!

مهربانی و محبت از هر چیزی موثرتر است: با مهربانی سخت‌ترین دل‌ها هم نرم می‌شوند. از هر موقعیتی برای نشان دادن محبت‌تان به خانواده همسرتان استفاده کنید. به آنها نشان بدهید که شما هم مانند فرزندشان نگران آنها هستید. هرگاه توانستید به آنها کمک کنید. اگر بیمار هستند از آنها نگه‌داری کنید و اگر در مسافرت‌هستند از خانه شان مواظبت کنید. کم کم محبت در وجود هر دو طرف جوانه خواهد زد.

خودتان باشید: تا آنجا که می‌توانید به خانواده همسرتان محبت کنید و به آنها احترام بگذارید ولی به خاطر آنها خودتان را عوض نکنید. همیشه الویت‌های‌تان را حفظ کنید. یادتان باشد مجبور نیستید به خاطر خانواده همسرتان خودتان را عوض کنید مگر این که برای شما فایده‌ای داشته باشد. اگر به خودتان و تصمیم‌های‌تان احترام بگذارید مردم به شما احترام خواهند گذاشت.

با تجربه و بالغ باشید: ساختن با خانواده همسر به بلوغ فراوانی نیاز دارد. باید بپذیرید آنها پدر و مادر شما نیستند پس همیشه کمی فاصله بین شما وجود خواهد داشت. هنگام برخورد با خانواده همسرتان سعی کنید خودتان را به جای ‌انها بگذارید. به جای شکایت از این که چرا به شما تبعیض می شود از غریزه‌‌تان کمک بگیرید و هوشمندانه رفتار کنید.

در پی درمان باشید: اگر مشکلی دارید که ناشی از روابط خانوادگی( پیش از ازدواج) است آن را حل کنید تا در زندگی مشترک با همسرتان به مشکل کمتری برخورد کنید.

به این پست امتیاز دهید
دسته بندی : روانشناسی ، سبک زندگی بازدید 392 بار
دیدگاهتان را بنویسید

css.php