فیلم زندانی ها

مطالب دسته بندی : سینما

داستان قسمت آخر سریال از بوسه تا عشق

قسمت آخر سریال از بوسه تا عشق

سریال ترکیه ای از بوسه تا عشق توانسته است توجه مخاطبان را به خود جلب کند.
خلاصه پایان سریال از بوسه تا عشق را در اینجا آورده ایم.
سریال از بوسه تا عشق چهار تا شخصیت اصلی دارد: کنان، لامیا، جمیل و جاویدان.
سریال از بوسه تا عشق بر اساس یه رمان معروف است که نویسنده این رمان یکی از نویسندگان معروف درام در ترکیه است و کتاب های زیادی در ترکیه نوشته است.

نقش اصلی سریال دختری به نام لامیا است که عاشق کنان و هنرش می شود و همیشه از او حمایت می کند
والدین او هم مرده اند و او با فامیلش که با او مثل یک خدمتکار رفتار می کنند زندگی می کند.
کنان با اینکه عاشق لامیا است اما نمی خواهد سطح اجتماعی پایین او به شهرتش ضربه بزند و همیشه لامیا را ااز خود دور می کند.
سر انجام کنان با جاویدان ازدواج می کند.
او دختر یک خانواده ثروتمند و تاجر است اما در روز عروسی همش چهره لامیا را به جای عروس می بیند.

ادامه مطلب / دانلود

تیم سازنده مجموعه های «پایتخت» تیم تولید فیلم سینمایی آن را هم تشکیل می دهند.

جدیدترین خبرها از ساخت نسخه سینمایی فیلم پایتخت

تهیه کننده مجموعه های «پایتخت» با اشاره به مذاکرات برای ساخت نسخه سینمایی «پایتخت» بیان کرد که عوامل فیلم همان افرادی هستند که در ساخت چند سری سریال حضور داشتند.الهام غفوری تهیه کننده مجموعه های «پایتخت» با اشاره به ساخت نسخه سینمایی این اثر به کارگردانی سیروس مقدم به مهر گفت: صحبت های اولیه با مدیران سازمان صداوسیما انجام شده است تا بتوانیم نسخه سینمایی «پایتخت» را بسازیم.

وی با اشاره به جلساتی که با مدیران داشته اند، ادامه داد: فکر می کنم نظر مدیران سازمان برای ساخت نسخه سینمایی مثبت است و خود ما هم می خواهیم این اتفاق در سال ۹۵ رخ دهد.
این تهیه کننده با اشاره به قصه سینمایی «پایتخت» عنوان کرد: ساخت فیلم سینمایی «پایتخت» به این بستگی دارد که بتوان قصه خوبی آماده کرد البته طرحی آماده شده است با این حال باید منتظر بمانیم تعطیلات به پایان برسد و ببینیم کار را چگونه می توان پیش برد.

غفوری در پایان اعلام کرد که تیم سازنده مجموعه های «پایتخت» تیم تولید فیلم سینمایی آن را هم تشکیل می دهند.تاکنون چهار فصل از مجموعه «پایتخت» در شبکه یک ساخته شده است و پیش از این هم قرار بود سیروس مقدم سری پنجم این سریال را بسازد.

ادامه مطلب / دانلود

فیلم «من سالوادور نیستم» بعد از گذشت یک ماه از اکران، فروشش در سینماهای کشور به پنج میلیارد تومان رسید.

فیلم عطاران بعد از ۱ ماه پنج میلیاردی شد

حبیب اسماعیلی مدیر رسانه فیلمسازان با اعلام این مطلب گفت: خوشبختانه سینمای ایران در سال ۹۵ شروع بسیار خوبی داشت به طوری که فیلم «من سالوادور نیستم» به عنوان یکی از فیلم‌های نوروزی توانست بسیاری از رکورد فروش روزانه سینماها را به خود اختصاص دهد و حتی برخی از سینماها در شهرستان‌ها که مدت‌ها بود فروش مناسبی نداشتند توانستند با این فیلم به رقم چشمگیری دست پیدا کنند.وی ادامه داد: خوشبختانه مردم در روزهای پایانی سال گذشته و آغازین سال جدید حضور در سالن‌های سینما را به عنوان یکی از سرگرمی‌های اصلی خود قرار دادند و این آمار تماشاگران نشان از سال خوبی برای سینمای ایران است.

ادامه مطلب / دانلود

هدیه تهرانی از هنرمندان مطرح کشورمان بوده و هست البته چند سالی است که بازی چندانی از ایشان نمیبینیم اما کماکان این بازیگر خوب کشورمان مرکز توجه است. در این مطلب از سایت میهن فال شایعات خواندنی زندگی شخصی هدیه تهرانی  را برای شما در نظر گرفته ایم. با جزئیات این خبر همراه ما باشید.

شایعات خواندنی زندگی شخصی هدیه تهرانی

وقتی فیلم «سلطان» در سینما آزادی روی پرده رفت، تنها یک نفر در سالن قدیمی این سینما حضور داشت که دلش می‌خواست از زور خجالت برود زیر صندلی که رویش نشسته و تا پایان فیلم و خالی شدن سالن از زیر صندلی بیرون نیاید.

همه در سالن سینما محو دلدادگی سلطان بودند، اما هدیه تهرانی خیلی از آنچه که روی پرده سینما می‌دید خوشش نیامده بود. این‌ها را البته چند سال بعد به زبان آورد، آن هم در گفت‌وگو با نیما حسنی‌نسب. سال ۱۳۸۳ در نظرخواهی مجله فیلم هدیه تهرانی به عنوان یکی از پنج بازیگر برتر سینمای ایران انتخاب شده بود، آن موقع از حضورش در سینمای ایران تنها هشت سال گذشته بود و در این هشت سال او ۱۷ فیلم سینمایی بازی کرده بود، مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، فریدون جیرانی، بهروز افخمی، بهمن فرمان‌آرا، احمدرضا درویش و … کارگردان‌های مطرحی بودند که در همین فاصله کوتاه تهرانی مقابل دوربین‌شان به ایفای نقش پرداخته بود.

نخستین سیمرغش را هم به خاطر بازی در فیلم «قرمز» آن هم درست یک سال پس از آغاز دوران بازیگری‌اش (سومین فیلم کارنامه کاری‌اش) گرفته بود. او در اوج محبوبیت بود، هم در سینما و هم بین مردم. پیشنهادهای بازیگری زیادی داشت، اما سخت می‌گرفت و کم بازی می‌کرد و گاهی حتی ترجیح می‌داد سرش را با کارهای دیگری گرم کند.

ماجرای بازیگر شدن هدیه تهرانی

نخستین فیلمی که هدیه تهرانی در آن به ایفای نقش پرداخت، فیلم «سلطان» بود که سال ۱۳۷۵ ساخته شد. آن موقع هدیه تهرانی ۲۴ سال سن داشت، اما اگر همه چیز آن طور که باید پیش می‌رفت احتمالا نخستین فیلم کارنامه این بازیگر می‌شد، فیلم «چای تلخ» که اتفاقا هیچ واسطه‌ای هم این وسط نبود که او را به ناصر تقوایی معرفی کند. هدیه تهرنی به گفته خودش با تقوایی و اکبر عالمی فامیل و آشنا بوده و به همین خاطر در ۲۰ سالگی ناصر تقوایی به او پیشنهاد بازی در «چای تلخ» را می‌دهد، اتفاقی که نمی‌افتد.

تهرانی در این فاصله کارهای مختلفی انجام می داده و از این شاخه به آن شاخه می‌‌پریده، یک روز سرگرم واردات و صادارت می‌شده و یک روز مربیگری شنا را تجربه کرده است.دکوراسیون داخلی هم برایش جذابیت‌های خاص خودش را داشته و حتی یک زمانی تصمیم گرفته که برای یاد گرفتن کامل این حرفه راهی آلمان شود و در این کشور طراح داخلی بخواند، اما همه چیز دست به دست هم داده تا او بالاخره بازی در سینما را تجربه کند.

دیدارش با محمدرضا شریفی‌نیا و آزیتا حاجیان خیلی تصادفی رقم می‌خورد، در فروشگاه باغ با دستی شکسته همراه دوستش و مادرش می‌چرخیده که متوجه نگاه آزیتا حاجیان و شریفی‌نیا می‌شود. حدس هم می‌زند (بر اساس تجربه‌هایش) که چند دقیقه بعد یکی از این دو نفر به او پیشنهاد بازیگر شدن می‌دهند، چند دقیقه بعد همین اتفاق می‌افتد، حاجیان از همسرش جدا می‌شود، به سراغ او می‌آید و می‌پرسد: «دوست داری بازیگر شوی؟» تهرانی جواب می‌دهد، نه.

شریفی‌نیا شماره مادر دوست تهرانی را می‌گیرد و بعد از آن روز تماس‌ها شروع می‌شود، نتیجه این تماس‌ها معرفی به دفتر «هدایت فیلم» مرتضی شایسته است و پیشنهاد بازی در فیلم «روز واقعه» به کارگردانی شهرام اسدی.

او زیر دست عبدالله اسکندری گریم می‌شود، عکس می‌گیرد و یک متن را هم برای تست صدا و بازی می‌خواند، اما همان موقع از این نقش خوشش نمی‌آید، دلیلش هم کوتاهی نقش و دیالوگ‌های کم آن بوده.

هدیه تهرانی آنقدر باهوش بوده که می‌دانسته برای حضور در پرده سینما و ادامه آن برای نقش اول به چیزی بیشتر از چند دقیقه حضور و چند دیالوگ احتیاج دارد.

رقم دستمزدی که برای روز واقعه به او پیشنهاد می‌شود ۱۰۰ هزار تومان است. رقمی که قید گرفتن آن را می‌زند و نقش را قبول نمی‌کند. با این حال اما عکس‌ها و فیلم تست‌هایش در دفتر هدایت فیلم باقی می‌ماند.

در این فاصله یک اتفاق عجیب برایش می‌افتد. او در یک تصادف آسیب می‌بیند و چند دقیقه هم می‌میرد، این را بعدها که به هوش می‌آید همراهان و کادر پزشکی به او می گویند.

تصادف آنقدر سنگین بوده که ماه‌ها او را بستری می کند. بعد هم کارش به راه رفتن با واکر می‌رسد، در این مدت مهرجویی سرگرم انتخاب بازیگران فیلم «لیلا» بوده که آن موقع «یک داستان واقعی» نام داشته. دست بر قضا هم مدرسه‌ای هدیه تهرانی در شهرک اکباتان، آناهیتا همتی، گذرش به دفتر مهرجویی می‌افتد.

در فرم ثبت نام مقابل آدرس می‌نویسد، اکباتان و همان جا از او می‌پرسند کسی به اسم هدیه تهرانی را در اکباتان می‌شناسد و او هم پاسخ مثبت می‌دهد.

تماس‌ها دوباره شروع می‌شود. او چند روز بعد به دفتر مهرجویی می‌رود، فیلمنامه را مهرجویی برایش تعریف می‌کند و چند عکس هم از او می‌گیرد.

مهرجویی از او می‌پرسد که چرا اینقدر چاق شده و تهرانی می‌گوید که داروی کورتن در زمان بهبودی مصرف می‌کرده و همین باعث شده ۱۵کیلو اضافه وزن پیدا کند.

از دفتر که بیرون می‌آید قید بازی در این فیلم را هم می‌زند، چون برایش قابل هضم نبوده که یک مرد زن‌دار به خاطر نازا بودن همسرش به فکر ازدواج دوباره بیفتد، خودش بعدها گفته اگر موقعیت‌سنجی داشته حتما باید این نقش را قبول می‌کرد، اما آن موقع قبول نمی‌کند. ولی وزنش را کم می‌کند.

پس از این ماجرا یک روز دستیار مسعود کیمیایی با او تماس می‌گیرد. سامان مقدم پس از یک صحبت کوتاه گوشی را به مسعود کیمیایی می‌دهد و کیمایی با هدیه تهرانی صحبت می‌کند، قرار می‌گذارد و او هم بالاخره این فیلمنامه را می‌پذیرد. سال ۱۳۷۵ برای نخستین بار در یک فیلم آن هم در نقش اول ظاهر می‌شود. نتیجه برای خودش دلچسب نیست، اما سکوی پرش خوبی برای آینده او می‌شود. بلافاصله موج پیشنهادها آغاز می‌شود. سال بعد (۱۳۷۶) او در سه فیلم باز می‌کند و در این بین برای بازی در «قرمز» فریدون جیرانی نخستین سیمرغ دوران بازیگری‌اش را به دست می‌آورد.

سال ۱۳۷۷ بهروز افخمی به سراغ ساخت فیلمی می‌رود که حالا از آن به عنوان یک تابوشکنی در سینما نام برده می‌شود. برای ایفای نقش اول زن افخمی هدیه تهرانی را انتخاب می‌کند و هدیه تهرانی هم به این پیشنهاد جواب مثبت می‌دهد تا نقش یک زن مستقل را در فیلم «شوکران» ایفا کند، «شوکران» بلافاصله بعد از اکران به نقطه عطف کارنامه بازیگری او تبدیل می‌شود.

در همین سال او در فیلم دیگری هم بازی می‌کند. «سیاوش» به کارگردانی سامان مقدم و «دست‌های آلوده» کار سیروس الوند.

حاشیه های هدیه تهرانی در رسانه های زرد

هر چقدر کار تهرانی روی پرده سینما می‌گیرد، حاشیه‌هایش هم زیاد می‌شود. نشریات به دنبال کردن خبرهای او علاقه نشان می‌دهند، او تمایلی به مصاحبه نشان نمی‌دهد. کار خبرسازی در مورد او به جایی می‌رسد که ظرف یک سال ۸ بار خبر ازدواج و طلاق او با افراد مختلف منتشر می‌شود.

سال‌ها بعد تهرانی درباره این ماجراها به مجله فیلم می‌گوید اگر من در عالم واقعیت بخواهم ظرف یک سال چند ازدواج داشته باشم چطور می‌توانم با ۱۰ نفر در یک سال ازدواج کنم و بعد طلاق بگیرم. اصلا از لحاظ زمانی امکان پذیر نیست که من از یک نفر طلاق بگیرم  زمان شرعی «عده» را بگذرانم  بعد دوباره ازدواج کنم؟ آن هم ۱۰ بار در یک سال (نقل به مضمون)

در این مدت تا دلتان بخواهد هدیه تهرانی به نوشته نشریات زرد، زن این و ان شد، یکی از این شوهر ها علی انصاریان مدافع وقت تیم فوتبال پرسپولیس بود. تهرانی حتی حوصله  تکذیب این خبرها را هم نداشت ، خودش می گفت، تکذینب کنم که چه بشود؟ فردا بردارند تیتر بزنند هدیه تهرانی خبر ازدواجش را تکذیب کرد.(نقل به مضمون)

در این دوره حاشیه‌ها دست از سر او برنمی‌دارند، اما گاهی خودش هم برای خودش حسابی حاشیه می‌سازد. روی کار آمدن دولت نهم و حضور اسفندیار رحیم‌مشایی در راس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، بزرگترین حاشیه عمر این بازیگر را رقم می‌زند.

او تصمیم می‌گیرد نمایشگاه عکسی با موضوع آب برپا کند و رحیم مشایی هم قول می‌دهد که اسپانسر این نمایشگاه باشد.

نمایشگاه برگزار می‌شود ، روز اول افتتاحیه حضور مردم برای دیدن هدیه تهرانی رکوردشکن می‌شود و در نهایت او می‌ماند و بدهی‌های نمایشگاه، رحیم مشایی قولش را عملی نمی‌کند و هدیه تهرانی ‌می‌ماند و طلبکارها. کار به شکایت و دادگاه و حتی بازداشت موقت هم می‌کشد و حاشیه‌های این اتفاق دامن او را می‌گیرد.

ورزشکار شدن هدیه تهرانی

هدیه تهرانی به ورزش علاقه زیادی دارد. روزی که شریفی‌نیا او را در فروشگاه باغ می‌بیند، او با دستی شکسته در فروشگاه حضور داشته، دلیل آن هم ورزش و مربیگری شنا بوده اما از مقطعی به بعد ورزش رزمی «تای چی» را جدی می‌گیرد، حسابی تمرین می‌کند و چهره بودنش باعث می‌شود در این رشته هم زود به مقام و پست دست پیدا کند.

در فدراسیون ووشو، تهرانی به عنوان نایب رییس سبک تای چی منصوب می‌شود. این اتفاق‌ها هم حاشیه‌های زیادی برای او رقم می‌زند، اما او همچنان این رشته ورزشی را ادامه می‌دهد و حتی برای پیشرفت و آموزش در این رشته به کشورهای خارجی هم سفر می‌کند.

در این بین اما اتفاقات عجیب و غریب دیرگی هم برایش رخ می‌دهد، مثلا او به یاد دارد که زمانی یک مرد با او تماس گرفته و می‌گفته تهرانی همسر اوست و از او چند بچه هم دارد.

یک بار هم چنین ماجرایی برای یک دختر اتفاق می‌افتد، کسی که بعد از فوت مادرش فکر می کند که تهرانی مادر اوست. این ماجرا آنقدر برای دختر واقعی می‌شود که حتی خانه تهرانی را پیدا می‌کند و یک روز که تهرانی از سفر به خانه برمی گردد می‌بیند که او روی تختش خوابیده است.

دوران کم کاری هدیه تهرانی

هدیه تهرانی از سال ۱۳۹۰ تا به حال در ۴ پروژه حضور داشته است. او که تا به حال در سریال‌های تلویزیونی بازی نکرده است در این سال در سریال «قلب یخی» ساخته سامان مقدم به ایفای نقش می‌پردازد. این سریال برای شبکه نمایش خانگی تولید می‌شود و پایان هم نمی‌یابد. «پل چوبی» ساخته مهدی کرم‌پور، «یک روز دیگر» ساخته حسن فتحی دو فیلم دیگر او در سال ۹۰ هستند. در سال ۱۳۹۱ او تنها دری ک فیلم به ایفای نقش می‌پردازد که توقیف می‌شود: «آشغال‌های دوست‌داشتنی»

از سال ۹۱ تا امروز هم خبری از او نیست. فیلم «روز مبادا» در گروه هنر و تجربه یکی دیگر از فیلم‌های اوست که در این سال‌ها هدیه تهرانی در آن به ایفای نقش پرداخته. او در سکانس پایانی این فیلم نقش خودش را بازی می‌کند. زنی که سوپراستار سینماست.

سال ۹۴ اما برای او سال بازگشت به سینماست، او حالا دوباره به متن سینما برگشته و می‌خواهد روی پرده باز هم دنیاهای تازه‌ای را بسازد، «می‌تواند یا نه؟» پرسشی است که برای یافتن پاسخش باید منتظر ماند.

ادامه مطلب / دانلود

در این مطلب گفتگویی خواندنی با الهام غفوری، تهیه کننده اکثر فیلم های سیروس مقدم و همچنین همسر سیروس مقدم برای شما عزیزان در نظر گرفته ایم.

گفتگو با الهام غفوری ، تهیه کننده و همسر سیروس مقدم

الهام غفوری تاکنون تهیه‌کننده سریال‌هایی چون پایتخت، تاثریا، دیوار، میکائیل و … بوده است؛ سریال‌‌هایی که مقدم آنها را کارگردانی کرده و جزو بهترین آثارش نیز هستند. غفوری روزی هزاران بار خدا را به خاطر زندگی‌ که دارد شکر می‌کند.

از آشنایی‌تان با آقای مقدم بگویید و این‌‌که چگونه این آشنایی به ازدواج منجر شد؟

در سریال شیخ مفید منشی صحنه بودم. در ابتدا کارگردان کار یک نفر دیگر بود، اما بعد از مدتی کارگردانی به آقای مقدم سپرده شد. سر همین کار بود که با هم آشنا شدیم. بعد از آن هم در سریال‌هایی مانند روزهای افتخار، روزهای زندگی و… با آقای مقدم همکاری کردم و تاکنون در حدود ۴۰ فیلم و سریال در کنار هم بوده‌ایم. من از ابتدا به کار تولید علاقه‌مند بودم. با حرفه منشی صحنه شروع کردم، اما در ادامه دستیاری کارگردان، مشاور کارگردان، برنامه‌ریزی و… را تجربه کردم.علاقه‌ام از ابتدا حوزه تولید بود و هیچ‌وقت دوست نداشتم بازیگر یا کارگردان شوم. تجربه زیادی کسب کردم تا این‌که تهیه‌کننده شدم.

از زمانی‌که با آقای مقدم آشنا شدید تا ازدواجتان چقدر زمان بُرد؟

تقریبا یک سال و نیم.

پس شما هم معتقدید در ازدواج نباید عجله کرد؟

بله دقیقا! باید زمانی باشد تا آدم‌‌ها یکدیگر را بشناسند. این شناخت برای شروع زندگی مشترک لازم است. زن و مرد باید آستانه تحمل یکدیگر را محک بزنند و ببینند آیا می‌توانند با یکدیگر کنار بیایند یا نه. بخصوص در حرفه ما که کاری شبانه‌روزی است. ازدواج من و آقای مقدم حرفه‌ای بود. ما از همان ابتدا پذیرفتیم مسائل کاری را با مسائل زندگی قاطی نکنیم. به گونه‌ای برنامه‌ریزی کردیم که در زندگی مشترک با مشکل روبه‌رو نشویم.

واقعا وقتی از سرکار به خانه می‌آیید درباره کار صحبت نمی‌کنید؟

نه این‌که اصلا صحبت نکنیم، اما وظایفمان تفکیک شده است. سعی می‌کنیم این دو را با هم قاطی نکنیم.

با حجم بالای کار وقت می‌کنید کار خانه هم انجام دهید؟ وقتی مثلا تصویربرداری یک سریال حدود شش ماه طول می‌کشد؟

مگر می‌شود یک خانم کار خانه انجام ندهد! خیلی سعی کرده‌ام حرفه‌ام به زندگی خانوادگی‌ام لطمه نزند. مثلا من در همه جلسات مدرسه پسرم حضور یافته و به درسش رسیدگی می‌کنم. همه کارهایی که یک مادر باید برای فرزندش انجام بدهد را انجام می‌دهم. بعضی روزها که کارم زیاد است، روز را زودتر شروع می‌کنم تا به همه کارهایم برسم. دلیل این‌که توانسته‌ام حرفه‌ام را ادامه بدهم این است که هیچ‌وقت زندگی را فدای کار نکرده‌ام و برعکس. همیشه تلاش می‌کنم بین کار و زندگی تعادل برقرار باشد. تهیه‌کنندگی حرفه پرمشغله‌ای است و باید تمام وقت در اختیار کار باشی، اما خوشبختانه پسرم همکاری خوبی با من دارد زمانی که کارم زیاد است سعی می‌کند کارهایش را خودش انجام دهد در عوض زمانی که من کارم کم است بیشتر برایش وقت می‌گذارم.

شما از خانم‌‌هایی هستید که از همسرشان حمایت کامل می‌کنند. آقای مقدم حتی تلفن همراه ندارد و شما جوابگوی تلفن‌های او هستید! این حجم کار برایتان سخت نیست؟

آقای مقدم نه از تلفن همراه خوشش می‌آید و نه با تلفن صحبت کردن را دوست دارد. کلا از تلفن فراری است برای همین تلفن همراه ندارد، اما آدمی است که مردم زیادی با او کار دارند، چه در رابطه با کارش و چه موارد دیگر. بنابراین یک نفر باید جوابگوی آنها باشد و من این کار را انجام می‌دهم.

گاهی از حجم تلفن‌ها کلافه می‌شوم، اما آقای مقدم تمایل دارد به همه تلفن‌ها جواب داده شود. هم تلفن‌هایی که از طرف اهالی مطبوعات می‌شود و هم تلفن‌هایی که مثلا از طرف آدم‌هایی می‌شود که دوست دارند در کارهای آقای مقدم بازی کنند. تلاش می‌کنم با روی خوش و صبوری به همه این تلفن‌ها پاسخ بدهم.

بین مطبوعاتی‌ها شما به خانمی مهربان و صبور معروف هستید و خب شاید این از خوش‌شانسی آقای مقدم است که همسری چون شما دارد.

(با خنده) من خوش‌شانس‌ترم. چون آقای مقدم خیلی مرد خوبی است؛ مهربان، صبور، با گذشت و… شاید اخلاق او باعث شده که من این روحیه را در طول سال‌ها پیدا کنم. این را بدون تعارف می‌گویم که او خیلی خوب است. به آدم‌ها اهمیت می‌دهد. مرا آزاد گذاشت تا هر چه را دوست دارم انتخاب کنم. هیچ‌وقت با من مخالفت نکرد و این باعث شد تا زندگی‌مان پیشرفت کند. به من اعتماد کرد و من تلاش کردم جواب این اعتماد را درست بدهم

البته هر مردی دوست دارد که کارهایش را به همسرش بسپارد و خودش را راحت کند!

همیشه گفته‌ام که آقای مقدم فقط کارگردانی می‌کند و بقیه کارهای زندگی به‌عهده من است. از خرید و تعمیر ماشین و تعمیرات خانه و… هر اتفاقی که در زندگی می‌افتد من باید به آن رسیدگی کنم. شرایط را طوری برایش مهیا می‌کنم که او فقط با اعصاب راحت کارگردانی کند و کارش طبق نظم پیش برود.

صحبت‌های شما که چاپ شود خیلی از مردها آرزو می‌کنند همسری مثل شما داشته باشند!

اما خیلــی از خانم‌‌ها هم از روش من خوششان نمی‌آید. اما من معتقدم که خیلی نباید بین وظایف زن و شوهری تفکیک شود. بزرگ‌ترین اتفاقی که باید بین زن و شوهر رخ دهد، اعتمادسازی است. اگر این اتفاق بیفتد خیلی از مسائل حل می‌شود. خیلی به وظیفه زن و مرد یا مردسالاری و زن سالاری اعتقاد ندارم. زندگی مشترک باید بر مبنای دوستی و اعتماد بنا شود.

برخی می‌گویند هما در سریال پایتخت خانم غفوری است. نقی معمولا زیر سایه هما زندگی می‌کند و بیشتر اوقات بیکار است، اما هما کار می‌کند.

اما آقای مقدم زیر سایه من نیست. او خیلی فعال است و برای زندگی خیلی تلاش می‌کند. بیشتر طول سال سرکار است. معمولا در یک سال دو سریال می‌سازد. اما من دوست دارم آقای مقدم در کنار پرکاری آثار موفقی هم بسازد. برای همین بهترین هزینه را برایش می‌کنم تا در زمان کار کم نداشته باشد. دوست دارم روبه جلو حرکت کند. موفقیت او باعث افتخار من و پسرم می‌شود.

همه زندگی‌‌ام تلاش کردم پا به پای او حرکت کنم. معتقدم زن نباید از مرد عقب بماند. باید با هم حرکت کنند تا تعادل زندگی برقرار بماند.

شما مصداق کامل این گفته هستید: پشت‌سر هر مرد موفق یک زن ایستاده است.

ما یاد گرفتیم در کنار کار مشترک، زندگی مشترک داشته باشیم و یاد گرفتیم که هر کدام از ما چه سهمی از شکست یا موفقیت داریم و این را به رُخ یکدیگر نمی‌کشیم. من باعث موفقیت آقای مقدم نشدم، اما دوست دارم و تلاش می‌کنم که موفق باشد.

چقدر از زندگی احساس رضایت دارید؟

روزی صد هزار بار خدا را برای زندگی که دارم شکر می‌کنم. زندگی‌‌ام را فوق‌العاده دوست دارم و از آن احساس رضایت می‌کنم.

ادامه مطلب / دانلود

مهناز افشار که به تازگی صاحب دختری شده است سوژه خبری مناسبی در بین ستاره های سینمای ایران است که در این مطلب از سایت میهن فال گفتگوی وایبری با مهناز افشار در مورد زندگی خصوصی اش را برای شما عزیزان علاقه مند به دنیای هنر در نظر گرفته ایم. در ادامه با ما هراه باشید.

گفتگوی وایبری با مهناز افشار در مورد زندگی خصوصی اش

بزرگمهر حسین پور در صفحه اینستاگرام وبسایت چیزنا، مصاحبه ی وایبری / اس ام اسی خود با مهناز افشار بعد از به دنیا آمدن فرزندش را منتشر کرد:
من: شروع کنیم ؟

مهناز: شروع

من: یک سال پیش فکر می کردی الان یه بچه تو بغل باشی؟

مهناز: فکر میکردم دوقلو داشته باشم

من: مگه تو از یک سال پیش حامله بودی؟

مهناز: نه، ولی دلم می خواست بشم، داشت دیر می شد.

گفتگوی وایبری با مهناز افشار در مورد زندگی خصوصی اش

عکس مصاحبه وایبری مهناز افشار

من: مگه چند سالته و چرا دیر؟

مهناز: ٢١ خرداد ، ٣٨سالمه.البته خیلی دیر نیست. اما میگن زیر چهل سالگی آخرین فرصته. البته شنیدم یک خانم آلمانی ۶٠ سالگی دوقلو آورد. همش برای ما ایرانیا دیره

من: ای بابا… من یکی از فامیلامون بالای پنجاهه هنوز حامله نشده!

مهناز: :))))))

من: خیلی سعی کرد البته ، منتها بعد فهمید اول باید شوهر بکنه! درد زایمان واقعن درد بود یا شایعه بود؟

مهناز: خیلی درد بود خیلی…به نظرم دوباره متولد شدم

من: یعنی درد واسه سلبریتی ها کمتر نیست؟

مهناز: شایعه است به خدا… بیشتر هم شد

من: الان بعد سی و هشت سال مادر بودن رو تجربه میکنی، یک سال هم هست که ازدواج کردی. اگه برگردی دو سال قبل راحت تر نبودی؟

مهناز: اگر برگردم… راستش نه! آخه بچه دوست دارم چه کار کنم

من: درگیرت نمیکنه کلی؟

مهناز: چرا. الانم کرده. اما شیرینه . همش فکر می کنم یه کم بزرگ میشه بهتر میشه و حالمون خوب میشه با هم

من: اولین لحظه ای که دخترت رو دیدی؟

مهناز: باورم نشد.وقتی گذاشتنش رو سینه ام ، فکر کردم مگه میشه؟ این تو دل من بوده؟ حالا چی کار کنم؟ بوش کردم… بویه عجیبی داره نوزاد، اونوقت گفتم خدایا این نوزاد رو من بدنیا آوردم؟ بله… من به دنیا آوردم و کلی ذوق کردم.

گفتگوی وایبری با مهناز افشار در مورد زندگی خصوصی اش

عکس دختر مهناز افشار : لیانا

من: بهت می خورد پسرزا باشی… نه که پر سر و شوری

مهناز: همه همینو می گن! کلا آدم غافلگیر کننده ای هستم

من: نمی ترسیدی دخترت خوش قیافه نشه؟ یا به یکی تو فامیل بره که تو بترسی شبیهش بشه؟ یه قد کوتاه کچل داغون

مهناز: راست بگم؟ آره ترسیدم…برای همین سیب و انار زیاد می خوردم و عکس های قشنگ نگاه میکردم ، بقیه اش هم گفتم خدایا هر چی کرمته

من: هاهاها… این صداقتت من و کشته

مهناز: هاهاها

من: اسمو کی انتخاب کرد و انتخابا چیا بود؟

مهناز: من و یاسین بین چند تا اسم انتخاب کردیم. همش یادم رفته… اما یارا هم بود

من: ویارت چی بود؟

مهناز: ترشییییی تا دلت بخواد

من: نه که ما بچمون گربه شد از این چیزا حس نکردیم

مهناز: ولی عجب بچه ای هم دارین… جیگره

من: چقد چاق شدی و ترکوندی خودت رو؟

مهناز: ١٧ کیلو ! اما بعد زایمان ١٠ کیلو رفت ، چون خیلی در طول بارداری ورزش یوگا کردم. خیلی ترسناک بودم! البته همه میگن قشنگ تر شده بودی (الکی)

من: دخترت اگه بخواد بازیگر بشه به چه روشی منصرفش می کنی؟

مهناز: همه ی خودمو، خاطراتمو، فیلمهامو براش میزارم، بعد چند تا پیجم بهش نشون میدم و کلا منصرف میشه

من: پس قبول داری کار بیچاره کننده ایه؟

مهناز: خیلی…نبودا، ولی شد

من: تغیرات هورمونی بدنت رو مخت نیست؟

مهناز: بیشتر ازمخم رو عضلاتمه که قفل شده

من: اولین بار که فهمیدی حامله ای مثل این سریالا حالت تهوع شدی؟

مهناز: هاهاهااااا! اتفاقا یک کاری بودم، اونجا گفتم چه الکی هممون تو فیلما اون مدلی باز باز راه میرفتیم و دستمونو میذاشتیم رو کمر ، اصلا اینجوری نبود که:))) ولی گریه کردم

من: دختر داشتن تو ایران سخته… دختر بودن هم سخت تر. قبول داری؟

مهناز: خب… راستش خیلی سخته اما به سختیش می ارزه

من: ایده آل ترین آینده ای که برای دخترت تو ایران تصور می کنی چیه؟

مهناز: راستش دنیایی زیباتر، مهربانتر و انسانتر از امروز

من: اگه یه روز بیاد و بگه من می خوام با فلانی ازدواج بکنم و نظر تو هم براش مهم نباشه چی کار میکنی؟

مهناز: اگر قانع بشم قبول می کنم، ولی باز بستگی به اون لحظه داره. شاید چون ازدواج من و یاسین هم تصمیم دو نفر ما بوده فقط، بتونم درکش کنم

من: راستی شیر دادن یه مادر چه حسی داره؟

مهناز: خیلی حس خوبیه

من: مادر شدنت مبارک…ممنون که اینهمه کول و راحت بودی

ادامه مطلب / دانلود

هدیه تهرانی از بازیگران کشورمان است که چند سالی است که دیگر از تب و تاب فعالیت افتاده است. در این مطلب از سایت میهن فال سیر درخشش تا خاموشی هدیه تهرانی را برای شما در نظر گرفته ایم. در ادامه با ما همراه باشید.

سال ۱۳۸۳ در نظرخواهی مجله فیلم، هدیه تهرانی به عنوان یکی از پنج بازیگر برتر سینمای ایران انتخاب شده بود، آن موقع از حضورش در سینمای ایران تنها هشت سال گذشته بود و در این هشت سال او ۱۷ فیلم سینمایی بازی کرده بود که در میان آنها آثار کارگردانان شاخصی نیز وجود داشت.
سیر درخشش تا خاموشی هدیه تهرانی
وقتی فیلم «سلطان» در سینما آزادی روی پرده رفت، تنها یک نفر در سالن قدیمی این سینما حضور داشت که دلش می خواست از زور خجالت برود زیر صندلی و تا پایان فیلم و خالی شدن سالن از زیر صندلی بیرون نیاید.همه در سالن سینما محو دلدادگی سلطان بودند اما هدیه تهرانی خیلی از آنچه که روی پرده سینما می دید خوشش نیامده بود. البته اینها را چند سال بعد به زبان آورد؛ آن هم در گفتگو با نیما حسنی نسب.

سیر درخشش تا خاموشی هدیه تهرانی
سال ۱۳۸۳ در نظرخواهی مجله فیلم، هدیه تهرانی به عنوان یکی از پنج بازیگر برتر سینمای ایران انتخاب شده بود، آن موقع از حضورش در سینمای ایران تنها هشت سال گذشته بود و در این هشت سال او ۱۷ فیلم سینمایی بازی کرده بود که در میان آنها آثار کارگردانان شاخصی نیز وجود داشت. او نخستین سیمرغش را هم به خاطر بازی در فیلم «قرمز» آن هم درست یک سال پس از آغاز دوران بازیگری اش (سومین فیلم کارنامه کاری اش) گرفته بود.هدیه تهرانی در اوج محبوبیت بود. هم در سینما و هم بین مردم پیشنهادهای بازیگری زیادی داشت اما سخت می گرفت و کم بازی می کرد و گاهی حتی ترجیح می داد سرش را با کارهای دیگری گرم کند. حالا هم خبر زیادی از حضور او در سینمای ایران نیست. تنها یک فیلم با بازی او در گروه هنر و تجربه اکران شده و به تازگی بازی در فیلم «عادت نمی کنیم» را به پایان رسانده است. از سال ۹۱ تا امروز یک فیلم توقیفی هم دارد که حاصل نخستین همکاری اش با محسن امیر یوسفی است: «آشغال های دوست داشتنی».

اماهنوز خبرهای مربوط به او هم برای رسانه ها جذاب است و هم برای مردم. فرقی هم نمی کند که این خبرها چه باشند. عکس نخستین تست گریم او برای بازی در فیلم «روز واقعه» یا عکسی از دوران کودکی اش، او هنوز هم برای سینما و سینمادوستان جذابیت های خاص خودش را دارد. با این حال در حرفه اش حسابی کم کار است. ورزش می کند، عکس می گیرد و احتمالا فیلمنامه های زیادی می خواند اما نتیجه، غیبت مداوم او است؛ روی پرده ای که برای رسیدن به آن، فراز و فرودهای زیادی را پشت سر گذاشته است.

ماجراهای بازیگر شدن یک ستاره تمام عیار

نخستین فیلمی که هدیه تهرانی در آن به ایفای نقش پرداخت، فیلم «سلطان» بود که سال ۱۳۷۵ ساخته شد. آن موقع هدیه تهرانی ۲۴ سال داشت اما اگر همه چیز آن طور که باید پیش می رفت، احتمالا نخستین فیلم کارنامه این بازیگر می شد فیلم«چای تلخ» که اتفاقا هیچ واسطه ای هم این وسط نبود که او را به ناصر تقوایی معرفی کند. هدیه تهرانی به گفته خودش با تقوایی و اکبر عالمی فامیل و آشنا بوده و به همین خاطر در ۲۰ سالگی، ناصر تقوایی به او پیشنهاد بازی در «چای تلخ» را می دهد؛ اتفاقی که نمی افتد.

تهرانی در این فاصله کارهای مختلفی انجام داده و از این شاخه به آن شاخه می پریده، یک روز سرگرم واردات و صادرات می شده و یک روز مربیگری شنا را تجربه می کرده. دکوراسیون داخلی هم برایش جذابیت های خاص خودش را داشته و حتی یک زمانی تصمیم گرفته که برای یاد گرفتن کامل این حرفه راهی آلمان شود و در این کشور طراحی داخلی بخواند اما همه چیز دست به دست هم داده تا او بالاخره بازی در سینما را تجربه کند.دیدارش با محمدرضا شریفی نیا و آزیتا حاجیان خیلی تصادفی رقم می خورد. در فروشگاه باغ با دستی شکسته همراه دوستش و مادرش می چرخیده که متوجه نگاه آزیتا حاجیان و شریفی نیا می شود. حدس هم می زند (بر اساس تجربه هایش) که چند دقیقه بعد یکی از این دو نفر به او پیشنهاد بازیگر شدن می دهند. چند دقیقه بعد همین اتفاق می افتد.

حاجیان از همسرش جدا می شود، به سراغ او می آید و می پرسد: «دوست داری بازیگر شوی؟» تهرانی جواب می دهد. نه. شریفی نیا شماره مادر دوست تهرانی را می گیرد و بعد از آن روز تماس ها شروع می شود.

نتیجه این تماس ها معرفی به دفتر «هدایت فیلم» مرتضی شایسته است و پیشنهاد بازی در فیلم «روز واقعه» به کارگردانی شهرام اسدی. او زیر دست عبدالله اسکندری گریم می شود. عکس می گیرد و یک متن را هم برای تست صدا و بازی می خواند اما همان موقع از این نقش خوشش نمی آید.

دلیلش هم کوتاهی نقش و دیالوگ های کم آن بوده است. رقم دستمزدی که برای روز واقعه به او پیشنهاد می شود ۱۰۰ هزار تومان است؛ رقمی که قید گرفتن آن را می زند و نقش را قبول نمی کند. با این حال اما عکس ها و فیلم تست هایش در دفتر هدایت فیلم باقی می ماند.

در این فاصله یک اتفاق عجیب برایش می افتد. او در یک تصادف آسیب می بیند و چند دقیقه هم به کما می رود. این را بعد که به هوش می آید، همراه و کادر پزشکی به او می گویند. تصادف آنقدر سنگین بوده که ماه ها او را بستری می کند. بعد هم کارش به راه رفتن با واکر می رسد.

در این مدت مهرجویی سرگرم انتخاب بازیگران فیلم «لیلا» بوده که آن موقع «یک داستان واقعی» نام داشته. دست بر قضا هم مدرسه ای هدیه تهرانی در شهرک اکباتان، آناهیتا همتی، گذرش به دفتر مهرجویی می افتد. در فرم ثبت نام مقابل آدرس می نویسد، اکباتان و همانجا از او می پرسند کسی به اسم هدیه تهرانی را در اکباتان می شناسد و او هم پاسخ مثبت می دهد.

تماس ها دوباره شروع می شود. او چند روز بعد به دفتر مهرجویی می رود. مهرجویی فیلمنامه را برایش تعریف می کند و چند عکس هم از او می گیرد. مهرجویی از او می پرسد که چرا اینقدر چاق شده و تهرانی می گوید که داروی کورتن مصرف می کرده و همین باعث شده پانزده کیلو اضافه وزن پیدا کند.

از دفتر که بیرون می آید قید بازی در این فیلم را هم می زند چون برایش قابل هضم نبوده که یک مرد زن دار به خاطر نازا بودن همسرش به فکر ازدواج دوباره بیفتد. خودش بعدها گفته اگر موقعیت سنجی داشته، حتما باید این نقش را قبول می کرد اما آن موقع قبول نمی کند ولی وزنش را کم می کند اما چند ساعت پس از بیرون آمدن از دفتر مهرجویی، آقای رخشا با او برای بازی در فیلم «بودن یا نبودن» کیانوش عیاری تماس می گیرد.

سیر درخشش تا خاموشی هدیه تهرانی
قرارها گذاشته می شود. بعد عیاری را می بیند و فیلمنامه را می خواند و می پسندد اما بازی در این فیلم هم به نتیجه نمی رسد و دست آخر زنده یاد عسل بدیعی در این نقش ظاهر می شود. پس از این ماجرا یک روز دستیار مسعود کیمیایی با او تماس می گیرد. سامان مقدم پس از یک صحبت کوتاه گوشی را به مسعود کیمیایی می دهد و کیمیایی با هدیه تهرانی صحبت می کند.قرار می گذارد و او هم بالاخره این فیلمنامه را می پذیرد. سال ۱۳۷۵ برای نخستین بار در یک فیلم آن هم در نقش اول ظاهر می شود. نتیجه برای خودش دلچسب نیست اما سکوی پرش خوبی برای آینده او می شود.

بلافاصله موج پیشنهادها آغاز می شود. سال بعد (۱۳۷۶) او در سه فیلم بازی می کند و در این بین برای بازی در «قرمز» فریدون جیرانی نخستین سیمرغ دوران بازیگری اش را به دست می آورد.

جدال با رسانه های زرد

گاهی خودش هم برای خودش حسابی حاشیه می سازد. روی کار آمدن دولت نهم و حضور اسفندیار رحیم مشایی در رأس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بزرگترین حاشیه عمر این بازیگر را رقم می زند. او تصمیم می گیرد نمایشگاه عکسی با موضوع آب برپا کند و رحیم مشایی هم قول می دهد که اسپانسر این نمایشگاه باشد.

انتشار عکسی از او و رحیم مشاعی که کنار هم در یک سالن اجرای برنامه نشسته اند، باعث می شود شایعه های زیادی در مورد ارتباط مالی این دو نفر سر زبان ها بیفتد، حتی برخی پای مسائل دیگری را وسط می کشند.

سیر درخشش تا خاموشی هدیه تهرانی
نمایشگاه برگزار می شود، روز اول افتتاحیه حضور مردم برای دیدن هدیه تهرانی رکوردشکن می شود و در نهایت او می ماند و بدهی های نمایشگاه. رحیم مشایی قولش را عملی نمی کند و هدیه تهرانی می ماند و طلبکارها. کار به شکایت و دادگاه و حتی بازداشت موقت هم می کشید و حاشیه های این اتفاق دامن او را می گیرد. او عکاسی را در ظاهر رها می کند و می چسبد به بازیگری اما تعداد نقش ها و انتخاب هایش روز به روز کمتر می شود.دوران کم کاری

هدیه تهرانی از سال ۱۳۹۰ تا به حال کلا در چهار پروژه حضور داشته است. او که تا به حال در سریال های تلویزیونی بازی نکرده در این سال در سریال «قلب یخی» ساخته سامان مقدم به ایفای نقش می پردازد. این سریال برای شبکه نمایش خانگی تولید شده و به پایان هم نرسید.

«پل چوبی» ساخته مهدی کرم پور و «یک روز دیگر» ساخته حسن فتحی دو فیلم دیگر او در سال ۹۰ هستند. در سال ۱۳۹۱ او تنها در یک فیلم به ایفای نقش می پردازد که توقیف می شود: «آشغال های دوست داشتنی».

از سال ۹۱ تا امروز هم خبری از او نیست. فیلم «روز مبادا» در گروه هنر و تجربه یکی دیگر از فیل های اوست که در این سال ها هدیه تهرانی در آن به ایفای نقش پرداخته. او در سکانس پایانی این فیلم نقش خودش را بازی می کند؛ زنی که سوپراستار سینماست.

خانم سوپراستار حالا دوباره به همان موقعیت اولش بازگشته است. کسی نمی داند این ستاره می تواند پس از مدت ها کم کاری، روی پرده سینما تولد دوباره اش را نوید دهد یا باز هم بعد از دیدن فیلم تازه اش، دلش می خواهد از خجالت به زیر صندلی برود که روی آن نشسته است.

ادامه مطلب / دانلود
در این مطلب از سایت میهن فال زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک را برای شما علاقه مندان به دنیای بازیگری در نظر گرفته ایم. در ادامه با دیدن تصاویر همراه ما باشید.

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

مشخصات کلی کیت وینسلت:

نام اصلی: کیت الیزابت وینسلت

زمینه فعالیت: بازیگر و خواننده

متولد: ۵ اکتبر ۱۹۷۵

محل زندگی: انگلیس

ملیت: انگلستان

بیوگرافی کیت وینسلت:

کیت الیزابت وینسلت (به انگلیسی: Kate Elizabeth Winslet) (زادهٔ ۵ اکتبر ۱۹۷۵، برکشیر) بازیگر و خواننده اهل انگلستان و برنده جایزه اسکار، جایزه امی، سه جایزه گلدن گلوب و جایزه گرمی است. او جوان‌ترین فردی است که شش بار نامزد جایزه اسکار و یکی از معدود بازیگران زنی است که موفق به دریافت سه جایزه از چهار جایزه مهم جوایز سرگرمی آمریکا (که شامل یک جایزه امی، یک جایزه اسکار و یک جایزه گرمی می‌شود) شده است.او هم‌چنین برنده جایزه‌های متعددی از انجمن بازیگران، آکادمی فیلم و تلویزیون بریتانیا و انجمن مطبوعات خارجی هالیوود و جایزه سزار در سال ۲۰۱۲ به صورت افتخاری شده است.

او از کودکی به یادگیری نمایش‌پردازی پرداخت و در سال ۱۹۹۱ کار خود را در تلویزیون بریتانیا آغاز کرد. اولین فیلم سینمایی بلند که وینسلت در آن ایفای نقش کرد موجودات آسمانی (۱۹۹۴) بود که برای بازی در این فیلم مورد توجه و ستایش بسیاری قرار گرفت. او همین‌طور برای بازی در نقش مکمل در فیلم عقل و احساس (۱۹۹۵) مورد توجه بسیار قرار گرفت تا اینکه با بازی در فیلم تایتانیک به هنرپیشه‌ای با شهرت جهانی تبدیل شد؛ تایتانیک در آن زمان پرفروش‌ترین فیلم تاریخ شد.

از سال ۲۰۰۰ به بعد بازی وینسلت برای فیلم‌هایی نظیر قلم‌پرها (۲۰۰۰)، آیریس (۲۰۰۱)، درخشش ابدی یک ذهن پاک (۲۰۰۴)، در جستجوی ناکجاآباد (۲۰۰۴)، بچه‌های کوچک (۲۰۰۶)، کتاب‌خوان (۲۰۰۸) و جاده انقلابی (۲۰۰۸) همواره نظر مثبت منتقدین را به خود جلب کرده است. عملکرد او در فیلم‌هایش باعث شد که دیوید ادلستین، منتقد مجله نیویورک از او به‌عنوان «بهترین بازیگر انگلیسی‌ زبان نسل خود» یاد کند. او در سال ۲۰۰۸ برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم کتاب‌خوان و در سال ۲۰۱۱ برنده جایزه امی برای بهترین بازیگر نقش مکمل زن در سریال‌کوتاه میلدرد پیرس برای بازی در نقش میلدرد پیرس شده است. هم‌چنین بزرگترین موفقیت حرفه‌ای–تجاری وی، فیلم کمدی رمانتیک تعطیلات (۲۰۰۶)، انیمشین بر آب رفته (۲۰۰۶) و فیلم علمی تخیلی سنت‌شکن (۲۰۱۴) بوده‌اند.

علاوه بر بازیگری، وینسلت گوینده و راوی برنامه‌های مستند و کتاب‌های کودکان هم بوده است. در سال ۲۰۰۰ برنده جایزه بهترین آلبوم شنیداری کودکان برای روایت به قصه‌گو گوش کن شد. هم‌چنین او به‌عنوان خواننده در بعضی از موسیقی‌های متن فیلم به همکاری پرداخته است و در سال ۲۰۰۱ تک آهنگی به نام «چه می‌شد اگر»(برگرفته از موسیقی متن سرود کریسمس ساخته ۲۰۰۱) منتشر کرد که در میان تک آهنگ‌ها محبوبیت زیادی پیدا کرد. وینسلت قبلاً از جیم تریپلتون و سام مندس طلاق گرفته و هم اکنون با ند راک اند رول ازدواج کرده است.

افتخارات کیت وینسلت:

در سال ۲۰۱۱، موزه مادام توسو از مجسمه موم وینسلت در لباس ایلی صعب که او در جایزه امی ساعات پربیننده همان سال می‌پوشید، پرده‌برداری کرد. در سال ۲۰۱۲، وینسلت به‌عنوان فرمانده رتبه امپراتوری بریتانیا در تاریخ تولدش برای خدمات وی به درام، منصوب شد.هم‌چنین او در همان سال با جایزه سزار افتخاری مفتخر شد.

در سال ۲۰۱۲، ستاره‌ای برای وینسلت در پیاده‌رو شهرت هالیوود،و در ۶۲۶۲ بلوار هالیوود نصب شد، که سرانجام در روز ۱۷ مارس ۲۰۱۴ و در روز سنت پاتریک توسط وینسلت به همراه کتی بیتس و جیمز کامرون به‌عنوان سخنران مهمان در مراسمی از آن رونمایی شد.

عکس های  کیت وینسلت:

 

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

زندگینامه کیت وینسلت بازیگر فیلم معروف تایتانیک

ادامه مطلب / دانلود
 بهنوش بختیاری از جمله هنرندانی است که دارای حواشی مختلف است که در این مطلب از سایت میهن فال واکنش بهنوش بختیاری در مورد «دلقک» خطاب کردنش! را برای شما در نظر گرفته ایم. در ادامه با ما همراه باشید.
واکنش بهنوش بختیاری در مورد «دلقک» خطاب کردنش!
به گزارش میهن فال به نقل از افکارخبر، هر چند وقت یک‌بار دعواهای بین هنرمندان یا ورزشکاران با رسانه‌ها علنی می‌شود و دراین بین هرکس حق را به یک طرف ماجرا می‌دهد.
در جدیدترین این دعواها بهنوش بختیاری، بازیگر سینما و تلویزیون است و در سوی دیگر یکی از رسانه‌های مکتوب کشور که او را دلقک نامیده و اظهارنظر او را درباره توافق هسته‌ای با بقال و سلمانی یکی دانسته است.

بختیاری هم در واکنش به این مساله در صفحه اینستاگرامش نوشته است: من اولین آدمی نیستم که در معرض قضاوت‌های نادرست و بی‌اخلاقی‌های رسانه‌ای، سیاسی و انگ‌زدن‌های ناجوانمردانه قرار می‌گیرم و آخریشم نیستم. توضیحی دارم برای کسانی که صحبت‌های منو در مورد توافق هسته‌ای نه با گوش خود شنیدن و نه جایی مکتوب دیدن.

خبرنگاری که نمی‌دونم با چه رویی می‌خواد زندگی کنه (هرچند که وجدان کیلویی چند وقتی پای فروش روزنامس… آبروی مثقال مثقال جمع شده آدم‌ها چه ارزشی داره.. انگ بزن و بفروش.)

در موردم نوشت که من توافق را با عهدنامه‌ای قدیمی مقایسه کردم که این از بیخ و بن بوی پستی و رذالت می‌دهد. برداشت غلط از حرفم… مثل همه مردم از این که ممکنه با برداشتن تحریم دردها کمتر شود خوشحال شدم… اما واقعا نمی‌دونم این خوشحالی در مرور زمان چه می‌شود؟ نه گفتم دلواپسم و نه گفتم همه چیز درست پیش رفته… حالا این وسط عده‌ای هر انتقادی و در دسته‌بندی‌های سیاسی قرار میدن… و من واقعا نفهمیدم پس تکلیف آزادی بیان که آنقدر ازش دم میزنن چیست؟

بختیاری در ادامه نوشته است: مگه همه کسانی که رای دادن یا نظرشونو گفتن دکترای علوم سیاسی دارن که به من گفتن شما که دلقکی نظرت اندازه بقال و سلمونی (که این عزیزان هم جزو شریف‌ترین اقشار این کشورن) ارزش داره نظر نده… چطور ممکنه شادی مردم برای منی که راهم روتو شادیشون انتخاب کردم برام مهم نباشه…

نون به نرخ روز خور واژه سنگینیه دوستان… من با مفهومش به خدا قسم آشنا نیستم… که اگر بلد بودم وارد این بحث نمی‌شدم و با محافظه‌کاری سکوت می‌کردم… اما من عادت دارم حرف حق بزنم… گفتن این که آرزویم جامعه‌شناسی خوندنه که با آگاهی تصمیم بگیرم.. آیا توهین است؟

ادامه مطلب / دانلود
توهین علی ضیا به خبرنگاران !

توهین علی ضیا به خبرنگاران !

سید علی ضیا مجری جوان صدا و سیما که از مجری گری ویژه برنامه های کنکور به تهیه کنندگی در صدا و سیما رسیده، در برنامه زنده تلویزیونی گفت: این روزها هرکس از مادرش قهر می کند خبرنگار می شود.
این مجری که پیش از این لابی بازی را بخشی از کار حرفه ای خود دانسته بود، در برنامه «امشب» گفت: پس از آنکه بسیاری به حرفه خوانندگی روی آوردند، حال به نوعی شده است که هرکس از مادرش قهر می کند خبرنگار می شود زیرا فکر می کنند به تخصص نیاز ندارد.
جالب اینجاست که دلاوری خبرنگار صدا و سیما که مهمان برنامه ضیا بود در جواب این مجری گفت: ایرادی ندارد هرکس به هردلیلی وارد حرفه ای شود ، مهم آن است آنهایی ماندگار می‌شوند که در کار خود توانمندند.
سید علی ضیا فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه آزاد کاشان است . او با برنامه نیم روز و ویتامین سه شناخته شد اما پس از اختلاف نظرش با تهیه کننده از شبکه سه جدا شد.

ادامه مطلب / دانلود
رضا عطاران یک پسر شهرستانی با آرزوی بازیگر شدن بود!

رضا عطاران یک پسر شهرستانی با آرزوی بازیگر شدن بود!

در این سال‌ها سعید یکی از بهترین دوستان من بوده که کارش را خوب پیش برده است. شاید نقطه اشتراک‌های زیادی باهم داشته باشیم اما قطعا ریختن موهای‌مان قابل توجه‌ترین و ملموس‌ترین آنها باشد. سعید آقاخانی هم از بچه‌هایی بود که در هملت کار کرد و خوشحالم که این روزها موفقیت‌های او را می‌بینم. ما حتی قرار شد سیمرغ‌هایمان را با هم جفت بیندازیم!

قسمت دوم لبخند ژوکوند

عکس‌های سلفی ماجراهای جالب خودشان را دارند و حتی سلفی گرفتن با چهره‌های معروف به نوعی جای امضا گرفتن را گرفته که به نظرم خودش ماجرای جالبی است که می‌توان با آن شوخی کرد. من خودم از آن آدم‌هایی بودم که همیشه دلم می‌خواست امضای آدم‌های معروف را داشته باشم.
اما به نظرم این وسط یک اتفاقی افتاد و آن هم یک‌شکل شدن و تکراری بودن سلفی‌هاست برای همین دلم می‌خواست به سبک خودم با آن شوخی کنم. مونالیزا از آن دست شاهکارهایی است که بارها مورد شوخی قرار گرفته و حالا دیدم وقتش است یک کار جدید با آن بکنم. جالب بود نه!؟
کسی اسپیلبرگ رو ندیده؟

خیلی دوست داشتم فیلم «ردکارپت» اکران خارجی خوبی داشته باشد اما خب امکانش نبود. تنها عده کمی از آدم‌های حاضر در فیلم می‌دانستند که ما مشغول ساخت فیلم هستیم و بسیاری از آنها از ماجرا بی‌خبر بودند که این مساله در کپی‌رایت- استفاده از اسامی و اشخاص- ما را دچار مشکل می‌کرد. معتقدم «ردکارپت» به نوعی حرف دل بسیاری از آدم‌هایی است که در سینما کار می‌کنند. یعنی آدم‌های اهل سینما به خصوص بیشتر با آن همذات‌پنداری خواهند کرد.
آدمی هست که چون اینجا به او بها نمی‌دهند، می‌خواهد برود در هالیوود کار کند و آن را کار راحتی هم می‌داند؛ یعنی اصلا با هدف شکوفا شدن به آنجا می‌رود و فیلمنامه‌ای برای وودی آلن می‌برد و می‌خواهد با اسپیلبرگ کار کند و برایش زعفران می‌برد و می‌خواهد به او ایده هم بدهد که در کارهای بعدی‌اش چه کند. حتی وقتی از جیم‌جارموش در این عکس امضا می‌گرفتم، درباره اسپیلبرگ پرسیدم.
من، مهران مدیری و هملت

یک‌ بار در مصاحبه‌ای از من پرسیده شد که اگر ماشین زمان داشتم دوست داشتم به گذشته بروم یا آینده و جواب من در این عکس کاملا مشخص است. من از مرور کردن گذشته و خاطرات آن بسیار لذت می‌برم. همه آنهایی که در نمایش بودند یا هستند دوست دارند «هملت» در کارنامه‌شان باشد. برای من هم این اتفاق در سال‌های دور افتاد. من با دکتر قطب‌الدین صادقی دو نمایش کار کردم؛ نمایش‌های «هملت» و «سیمرغ» که من و آقای حسن خلیلی‌فر نقش دوستان هملت را داشتیم.
یادم هست با وجود اینکه نقش جدی بود، تماشاچی می‌خندید. در سیمرغ هم من یکی از ۳۰ مرغ بودم که بازهم همین اتفاق ‌افتاد. در نمایش هملت مهران مدیری نقش لاهرتیس، برادر اوفلیا را بازی می‌کرد که با هم هما‌ن‌جا آشنا شدیم. ۲-۳ سال بعد از این، هسته اولیه گروه ساعت‌خوش در نوروز ۷۲ شکل گرفت که شامل مرحوم داوود اسدی، ارژنگ امیرفضلی و مهران مدیری بود که بعد قرار شد ساعت‌خوش را با بازیگران بیشتری کار کنند. در مرحله اول از ۷۰ نفر تست گرفتند که من در آن حاضر نبودم، اما مدیری بعدا یادش آمده بود و با من تماس گرفت و من هم به گروه ملحق شدم.
خداحافظی ناتمام با کودکی

ماجرای انتشار تصویر شناسنامه‌ام در اینستاگرام برای خودم هم خیلی جالب بود و فکر نمی‌کردم آنقدر مورد توجه واقع شود. عبور از میانه ۴۰ سالگی باعث شده نگاهم آرام‌تر شود اما فرقی با رضای زمان «ساعت خوش» نکرده‌ام. دلم می‌خواهد دوباره به شکلی مردم را بخندانم چون به نظرم شادی بین مردم خیلی کم شده است. من هنوز به زادگاهم عشق دارم. بخشی از زندگی شما که بسیار مهم است دوران کودکی‌تان است.
شما هرگز کودکی خود را از یاد نخواهید برد و برای من هم کودکی یعنی سال‌هایی که در شهرستان به آرزوهایم فکر می‌کردم. قطعا فقط یکی از آن آرزوها بازیگر شدن بود. ما یک خانواده ۶ نفره بودیم. چهار برادر و خواهر به همراه پدر و مادرم. این خانواده ربطی به هنر نداشت، اما از سال ۵۸ کار هنری را شروع کردم، در حالی که سنی هم نداشتم.
کشف روح هنر در یک بچه شهرستانی

بازیگری چیزی نیست که یک‌دفعه به شما الهام بشود و بگویید وای، من از امروز بازیگری می‌کنم. شاید مدت‌ها طول بکشد تا شما را به عنوان بازیگر بشناسند اما قطعا باید این ژن یا هر چیزی که اسمش هست در شما باشد. همه می‌خواهند بازیگر بشوند شاید چون شهرت و پول و. . . به دنبالش هست اما من زمانی‌که هنوز به تهران نیامده بودم در شهرستان تنها به این عشق می‌خواستم ادامه بدهم و به این عشق هم راهی تهران شدم.
در تمام این سال‌ها بارها گفته‌ام که کشف روح بازیگری را در خودم مدیون مرحوم حسن حامد هستم. او پیش از خیلی‌ها مرا کشف کرد و دوست داشتم امروز بود و ورودم را به سینما می‌دید. وقتی نوجوان بودم در کوچه بچه‌ها را جمع می‌کردم و نمایش اجرا می‌کردم. همیشه هم اجراها مربوط به زمانی بود که پدرم نبود. او موافق کار من نبود. پدر من کارمند دفتر ترمینال اتوبوسرانی بود و علاقه‌ای به کار من نداشت. یک بار پدرم وسط یک اجرای خانگی سر رسید و همه مهمانان را ریخت بیرون!

ادامه مطلب / دانلود
گفتگوی جذاب و خواندنی با بهرام رادان

گفتگوی جذاب و خواندنی با بهرام رادان

بهرام رادان سعی می‌کند آرام باشد، اما بعد از گذشت یک ماه، آنقدر حاشیه‌های اتفاق مربوط به پست توییتری‌اش زیاد بوده که هنوز جایی برای آرامش نیست و همچنان همه‌چیز، حتی این گفت‌وگو، تحت‌الشعاع آن قرار می‌گیرد؛ گفت‌وگویی که به بهانه اکران فیلم «عصر یخبندان» است و بهرام رادانی که نقش یک آقازاده عجیب و مرموز را در آن بازی می‌کند.
حرف‌ها از جایی دیگر شروع می‌شود و تغییرات زندگی این ستاره که این روزها در آستانه ٣۶ سالگی است و برخلاف همیشه خودش سرحرف را باز می‌کند تا گفت‌وگو شروع شود واز بازگشت دوباره‌اش به ایران بگوید. تغییراتی که این روزها در زندگی‌اش می‌بیند، دوست و دشمن‌های زیادی که در یک ماه گذشته خود را نشان داده‌اند و در‌نهایت بازیگر ٣۶ ساله‌ای که میان تمام این اتفاق‌ها و وقایع دوست ندارد شانه خالی کند و می‌خواهد همچنان ماجراجویی و هیجان، بخشی از زندگی‌اش باشد. این گفت‌وگو را با همان روایت‌های اولیه رادان شروع می‌کنیم که کمی قبل از سوال اول، تعریف کرد.
رفته بودم که بمانم؛ شاید برای ١٠ سال. اگر ترکیب مسوولان فرهنگی کشور تغییر نمی‌کرد، ممکن بود به این زودی‌ها هم برنگردم. اما با تغییر برگشتم. قبلا عادت یا وابستگی به جا و مکان خاصی نداشتم. اما تازگی‌ها و در یک‌سال گذشته، کمی تغییر در خودم حس می‌کنم؛ مثلا حین رانندگی به خیابان یا کوچه‌ای می‌رسم و ناگهان خاطراتی از گذشته در ذهنم تداعی می‌شود. ذهنم این‌روزها بیشتر فلاش‌بک می‌زند.
بیشتر «نخستین‌بار»ها یادش می‌آید، نوستالژی‌ها. همیشه به‌شدت سعی می‌کنم سمت ذهنیت نوستالژیک نروم و رو به جلو نگاه کنم. اما حالا احساس می‌کنم، رها کردن برایم سخت‌تر شده. قدم زدن در کوچه پس کوچه‌های آشنا و یادآوری خاطرات، حس بهتری پیدا کرده. انگار تازه معنای غربت را می‌فهمم و می‌فهمم وقتی افراد درباره دلتنگی و نوستالژی‌های‌شان حرف می‌زنند، چه می‌گویند. هرچند هنوز هم سفر کردن به ناشناخته‌ها و ماجراجویی‌های ذاتی، بخش مهمی از زندگی روزمره‌ام را تشکیل می‌دهد، اما بوی خانه و گرمی خاک وطن، تجربه جدیدی است که می‌توانم نام آن را کشف بنامم؛ کشفی در ٣۶ سالگی.
چه اتفاقی افتاده که این‌همه تغییر کردی؟

به هرحال دیگر جوان دوره ٣٠ شده‌ام. در دهه ٢٠زندگی‌ام کمتر نوستالژی داشتم و به یک عنوان در آن دهه داشتم نوستالژی‌های امروز را می‌ساختم. اما حالا دیگر چشم بستن روی گذشته، کمی سخت شده و فکر می‌کنم این مهم در دهه ۴٠ بیشتر هم می‌شود. البته هنوز هم اکثر ساعاتم با فکر و ایده برای آینده سپری می‌شود ولی فرقش نسبت یادآوردن گذشته، با میزان آن در ١٠ سال پیش است.
حالا واقعا برای سن است یا موقعیت؟

نه ربطی به موقعیت ندارد. به این مربوط است که انگار تازه دارم چیزهایی را می‌بینم که قبلا نمی‌دیدم، یا قبلا می‌دیدم ولی به اندازه امروز به آنها دقت نمی‌کردم، مثل همان در و دیوار کوچه‌ها و خیابان‌ها.
فقط در‌ودیوار است یا مردم را هم می‌بینی؟

نگاه به مردم و مردم‌شناسی لازمه شغلم است. گاهی خیره می‌شوم به برخی حرکات‌شان، راه رفتن‌شان، حرف‌زدن‌شان. معمولا در ترافیک فرصت خوبی برای این‌کار است، به یک راننده تاکسی و مسافران خسته‌اش، به خانواده‌ای که با هم در ماشین هستند و می خندند. به کسی که با کیسه‌های خرید عرض خیابان را طی می‌کند و… وقتی بازیگر هستی، باید مدام آدم‌های مختلف را اسکن کنی تا بتوانی روزی در ایفای نقش‌هایت از آنها بهره بگیری. برای یک اجرای موفق، این بایگانی ذهن به کمک بازیگر می‌آید تا شکل‌دهنده شخصیت مورد نظر شود. یعنی اصل مهم در تخصص یک بازیگر و به‌طور کل یک هنرمند، خوب دیدن محیط اطراف است.
فقط برای اجرای نقش‌هایت، آنقدر دقیق نگاه می‌کنی؟

نه، این خوب دیدن دو بخش برایم دارد. یکی همان پیدا کردن نقش‌هاست و دیگری هم پیدا کردن مناسبات اجتماعی مردم. یعنی رسیدن به یک نگاه اجتماعی. از طرف دیگر، دستیابی به عمق چهره‌ها نیز کنکاش جدیدم است، باید پشت‌پرده هر چهره دنبال زندگی‌ گشت. میمیک و صورت ظاهر است و عمق نگاه خبر از درونی می‌دهد که گویی هزاران جلد رمان در آن نهفته است و هنر یک هنرمند تفکیک این دو و هنرمندانه‌تر از آن دستیابی به عمق چهره است.
آقازاده فیلم «عصر یخبندان» هم جزو این آدم‌هایی بود که دیده‌ای؟

بله، البته من شبیه این شخصیت را در محیط اطرافم زیاد دیده‌ام. حداقل چهار پنج مثال واقعی در ذهنم داشتم.
از این مثال‌های واقعی که در خبرها هستند؟

اسم نمی‌توانم بیاورم، به هر حال شبیه هستند.
به این آشناها که نگاه می‌کردی، چه چیزی در زندگی‌شان برایت مهم بود؟

تناقض عجیب زندگی‌شان. شخصیت و رفتار روزها و شب‌های آنها پارادوکس غریبی دارد. از لباس‌ پوشیدن‌شان تا برخورد اجتماعی‌شان، همه و همه در موقعیت‌های مختلف به‌طرز فاحشی متفاوت است. من هم سعی کردم همین تناقض را نشان دهم. در جایی خواندم که استعمال‌کنندگان ماده مخدر شیشه، در اثر مصرف، هورمونی در مغزشان ترشح می‌شود که دلیل اصلی لذت اعتیاد آنها به آن ماده مخدر است و از این هورمون قوی‌تر، هورومونی است که توسط «شهوت قدرت» در مغز ترشح می‌شود. قدرت انسان را معتاد می‌کند. شخصیت‌های شبیه فرید هم همین‌گونه هستند، در سن پایین قدرت زیاد به دست آورده‌اند و چون تجربه‌شان کم است و این قدرت و پول را در مدت زمان کوتاه و نه بر‌پایه کوشش و تخصص، بلکه با استفاده از جایگاه بعضا زودگذر خانوادگی و مناسبات غلط اقتصادی به دست آورده‌اند، ظرفیت نگهداری‌اش را ندارند و برای همین منتهای سعی‌شان را می‌کنند تا حداکثر بهره را در این زمان کم از این لذت زودگذر ببرند و در همه ابعاد زندگی‌شان، این قدرت و فرزند «کسی» بودن تاثیر می‌گذارد؛ در راه رفتن‌شان، حرف‌زدن‌شان، نگاه‌ کردن‌شان و. . . به‌صورتی که انگار همه‌چیز تحت‌کنترل و در ید قدرت آنهاست. یک نوع اعتماد‌به‌نفس ترسناک.
و تو سعی کردی همین قدرت را نشان دهی؟

بله. فرید «عصریخبندان» تنها دو جا این قدرت از دستش خارج می‌شود و تماشاگر متوجه این استیصال در نگهداری از این قدرت می‌شود؛ یکی در صحنه مواجه شدن با جنازه امیرحسین و دوم در صحنه فریب و آرامش دادن به لیدا (منیر) که هر دو این سکانس‌ها هم در اتاق خوابش اتفاق می افتد، یعنی مکانی که به‌نوعی پاشنه آشیل این نوع شخصیت‌هاست. هر‌چند سعی می‌کند اوضاع را جمع و جور کند و انگار هیچ چیز برایش مهم نیست، اما لرزش صدا و پرخاش بی‌مورد و حرف‌های ضد و نقیضش به‌خوبی گواه این است که کنترلش را از دست داده است. از طرفی آرامشش هم ترسناک است. دفعه اولی که فیلم را در جشنواره دیدم، به‌خصوص در آن سکانسی که در ماشین و در راه فرودگاه است، خودم هم از فرید ترسیدم. شاید برای همین است که وقتی فرید کشته می‌شود، تماشاگر احساس خلاصی می‌کند و حتی دست می‌زند.
و احتمالا برای اجرای آن اعتماد‌به‌نفس چندان سختی نکشیدی؟!

نه، نقش واقعا جذابی بود. چون خیلی خوب می‌شناختمش و می‌دانستم چه کسی است. ١٠دقیقه با مصطفی کیایی (کارگردان) حرف زدیم، دو، سه عکس دیدیم و به نتیجه رسیدیم و وارد مرحله دورخوانی شدیم.
عکس چه کسانی را دیدی؟

صفحاتی آن‌ روزها در شبکه‌های اجتماعی معروف شده بود و مثال‌های خوبی از این افراد در آنها وجود داشت. در آن صفحه‌ها توانستیم میهمانی‌های‌شان، طرز لباس‌ پوشیدن‌شان، مدل روابط‌ و رفتارهای اجتماعی‌شان را با دقت تحت‌نظر بگیریم. مثلا علاقه بیشترشان این است که شب‌ها لباس مشکی بپوشند و از خودشان چیزهایی براق مثل ساعت و زنجیر و قلاب کمربند آویزان کنند. برقی که وسط آن سیاهی محض، بدرخشد. این‌ ترکیب در شخصیت‌شان هم هست و خودش را نشان می‌دهد؛ انگار می‌خواهند هم پنهان باشند و هم به‌طریقی و از باریکه‌ای قدرت و ثروت‌شان را به رخ بکشند.
با این برق‌زدن‌ها اصلا چرا همچین نقشی را قبول کردی؟

جذاب بود و خیلی خوب می‌شناختمش، نقش خوبی در فیلمنامه بود و خاص‌تر اینکه نقش منفی بود و در کنار گروه پشت و جلوی دوربین کاملا حرفه‌ای و درجه یک کار کردم که سینرژی فوق‌العاده ای برای ثبت یک کار ماندگار در میان‌شان بود.
خیلی هم نقش اذیت‌کننده‌ای نبود، چون تا دقیقه‌های آخر هم اصلا معلوم نیست که فرید، آقازاده است؟

خیلی‌ها را اذیت کرد و این نکته مثبت اجرای یک نقش منفی است. از طرفی،از طرز لباس پوشیدن و رفتار فرید و دیالوگ عسل (سحر دولتشاهی) به لیدا (مهتاب کرامتی) قبل از پایان فیلم متوجه این موضوع می‌شویم. اساسا به بازیگران رئال در سینما دو نوع کاراکتر پیشنهاد می‌شود؛ یکی نقش‌هایی که از میان شخصیت‌های متداول در اجتماع نیستند و به لحاظ زمان غیرمعاصر وقوع داستان یا خاص بودن نوع شخصیت یا یک فکت تاریخی، اجرای آنها مستلزم مطالعه و تحقیقاتی خاص است. دیگری نقش‌هایی که اجرای آنها مستلزم نگاه به اطراف و استفاده از آن بایگانی ذهن است که قبلا خدمت‌تان عرض کردم. خیلی‌ها این ‌را گفتند که وقتی فرید کشته شد، نفس راحتی کشیدیم، همین برای من جذاب بود. البته در این میان نوع سومی هم در میان نقش‌ها وجود دارد که تاثیر چندانی بر قدرت و مهارت بازیگری ندارد و صرفا به‌منظور عدم قطع ارتباط هنرمند با مخاطب پذیرفته می‌شود و به نظرم جذابیتش به‌مراتب از دو نوع قبل کمتر است.
آن‌وقت این نقش‌های نوع سومی چه تاثیری دارند؟

این نقش‌ها برای فراموش نشدن و زنده ماندن در محیط کار نیاز است. برخی بازیگران سراغ مدیوم‌های دیگر مثل تلویزیون و تئاتر می‌روند و بعضی در همان مدیوم مختص مهارت‌شان، چند طبقه بالا و پایین می‌روند و هیچ‌کدام منکر دیگری نیست، فقط مهم دلبخواه هنرمند و بازار هدف اوست. در سینمای ما و با توجه به حجم کم تولیدات (در مقایسه با کشورهای پیشرو) بازیگر همیشه نمی‌تواند منتظر نقش‌هایی باشد که هم جذابیت عموم دارد و هم مورد تایید اهل فن است. پس بعضی فیلم‌ها تنها به دلیل حضور فیزیکی در حرفه و میان همقطاران پذیرفته می‌شود. از طرفی مردم وقتی بازیگر را در نقش‌های متفاوت می‌بینند، راحت‌تر با او ارتباط برقرار می‌کنند.
یعنی باید در دید مردم باشی؟

بله، اما نه مداوم. چون زیاده‌روی باعث می‌شود که تماشاگر عادت کند و مهم، سنجیده رعایت کردن این مرز باریک است.
حالا کدام یک از اینها برایت مهم‌تر است؛ خود نقش، دیده شدن یا نشدن واکنش مردم؟

همه به‌جای خود. اما همیشه واکنش خوب مردم پس از تماشای یک فیلم و ارتباط مخاطب با هنرمند مثل خستگی درشدن است؛ یا مثل رهاشدن یک انرژی است. می‌توانم بگویم در‌نهایت بهانه همه اینها هم همان مقبولیت نزد مردم است. چون اصل شغل ما همین است. تفاوت شغل ما با شغل مثلا یک پزشک در این است که حتی اگر پزشکی ماهر، اخلاق خوبی نداشته باشد، باز هم مردم به سراغش می‌روند چون کارش خوب است و در تخصص‌اش ماهر دارد. یک پزشک مقبولیتش را از مهر تایید مردم نمی‌گیرد، اما یک بازیگر اگر بهترین بازیگر دنیا هم باشد، اما مردم دوستش نداشته باشند بعد از مدتی فراموش می‌شود. بازیگرهایی هم داریم که چندان حرفه‌ای نیستند و تخصص کافی از نگاه اهل فن ندارند اما چون مردم دوست‌شان دارند همیشه هستند؛ ما تایید را از مردم می‌گیریم، از تماشاگر. بنابراین هرچقدر خودم یک نقش را دوست داشته باشم، اما مردم دوستش نداشته باشند، اهمیت آن نقش برای من کمتر می‌شود و برعکس.
فکر می‌کنی الان و در این روزها مردم ایران نسبت به بهرام رادان چه احساسی دارند؟

اگر بخواهیم نظرات را یک مجموعه در‌نظر‌بگیریم، برداشت‌های متفاوتی وجود دارد و بنا‌بر آن احساس‌هایی متفاوت. مخصوصا بعد از اتفاقات اخیر. فاصله نظرات سفید و سیاه زیاد شده و تعداد نظرات خاکستری‌ کم. مقداری نسبت به گذشته تغییر کرده و کماکان در حال تغییر است و این سیر تغییرات در آینده نیز بیشتر نمایان می‌شود.
یعنی به تغییر نگاه‌ها امیدواری؟!

مساله امیدواری نیست، مساله سیر زندگی هنری است. خاصیت زندگی یک هنرمند که جوهره شهرت در آن وجود دارد، همین است؛ انتخاب این نوع زندگی اجبار می‌کند تا درگیر اتفاقات غریبی شوی و گاهی کمی خطرناک است ولی ماجراجویی ‌است و بی‌خطر لطفش را از دست می‌دهد. مثل یک فیلم پر‌هیجان، می‌گویند یک فیلم وقتی موفق است که تماشاگر بعد از دیدنش درباره‌اش حرف بزند، نظر بدهد و درگیرش شود، مثبت یا منفی فرقی ندارد، چون در این شرایط سرسفره مردم آمده و آنها همه‌جا درباره‌اش حرف می‌زنند. کاراکتر عمومی یک بازیگر هم همین است؛ همین که درباره‌اش حرف بزنند، چه تعریف کنند و چه او را بکوبند و به او انتقاد کنند، یعنی اتفاقات پیرامونش و حضور اجتماعی‌اش مهم است و این مهم بودن خوب است.
اما این انتقادها گاهی خیلی منفی است و گذشتن از آنها سخت؟

به هرحال می‌گذرد، چه بخواهیم و چه نخواهیم. ضمن اینکه نباید فراموش کنیم هر نظری موافق و مخالف خودش را دارد و حالا گاهی نظرات مخالف بیشتر است و گاهی هم نه. در ضمن زمان بیان یک واژه با درصد موافقان و مخالفان آن ارتباط مستقیم دارد. در مجموع کاراکتری که در آینده به آن خواهم رسید، تکامل‌یافته و پخته‌شده امروزی است.
و در این گذر زمانه، مهم همان دیده‌شدن است؟!

نه اسمش دیده شدن نیست، اسمش «بودن» است. در مسیر جریان بودن. وقتی صاحب یک تفکر باشی، ارتباط و اتصال مخاطب هم به تو قوی‌تر است. چون می‌داند که پشت رفتارهایت اندیشه‌ای داری. مثلا می‌توان فقط در حوزه فعالیت حرفه‌ای، انجام وظیفه کرد و کاری به محیط اطراف نداشت. این نوع زندگی کم‌دردسرتر و در عین حال کم‌اثرتر است و در هنگام فترت حضور، دیگر کسی آنها و جریان‌شان را به‌یاد نمی‌آورد. اما هیچ‌گاه اندیشه و تاثیر اجتماعی «بودن» از بین نمی‌رود.
فکر می‌کنی مخاطب تمام این تفکر و منطق را می‌بیند و درک می‌کند؟

بله، همین که درباره «چرایی» اتفاق یا ماجراها می‌پرسند یعنی به تفکر و منطق پشت آن توجه می‌کنند. همین‌که درباره‌اش حرف می‌زنند و بحث می‌کنند، فکر می‌کنم که مخاطبم درک می‌کند. من دارم تلاش می‌کنم که کارهایم همه با دلیل و منطقی باشد که حداقل خودم قبولش دارم، گرچه این دلیل و منطق با توجه به زمان و مکان و دانش در حال تکامل است، در عین حال فکر می‌کنم مخاطبم هم این را درک می‌کند و می‌بیند و همین راه درست است.
این جریانات خسته و آزرده‌ات نکرده؟

گاهگداری خسته می شوم، اما عشق مردم مثل نیروی عظیمی است که قدرت تحلیل رفته‌ام را دوباره احیا می‌کند. البته اهل مبارزه هستم و همیشه از درگیری و سروکله زدن با مشکلات پیش‌رویم استقبال می‌کنم. چون فکر می‌کنم در نهایت تجربیاتی به دست می‌آورم و همین تجربیات می‌توانند منشا اتفاقات خوب باشند.
این پوست‌کلفتی که درباره‌اش حرف می‌زنی، باعث شده حالا آنقدر با آرامش درباره اتفاق‌های اخیر حرف بزنی؟

زندگی همان‌طور که ضربه می‌زند، کمک هم می‌کند. مثلا گاهی از برخوردها، بازتاب‌های غلط و عکس‌العمل‌های بی‌منطق محیط اطرافم ناراحت می‌شوم. اما درست همان موقع، حرف‌هایی می‌شنوم یا حمایت‌هایی می‌بینم که آرامم می‌کند و دلگرم می‌شوم. انگار توازن و تعادل ماجرا هم دست مردم است و خودشان به آن گذشتن مسیر کمک می‌کنند.
تصمیم نداری، مدتی دور شوی تا اوضاع آرام شود؟

به هیچ وجه، شانه خالی کردن از زیر بار مشکلات و مسوولیت‌های زندگی در مرامم نیست، من شبیه راننده ماشینی پر از مسافر هستم که در جاده پرپیچ‌‌و خم پیش رو، احساس مسوولیت به تک‌تک مسافرهایم این اجازه را سلب می‌کند که در یک موقعیت سخت و خطرناک رهای‌شان و فرار کنم. هیچ راهی بدون خطر و دست‌انداز نیست و ماجراجویی ذاتی من باعث می‌شود تا سخت‌ترین آن را انتخاب کنم و مسافرانم این را می‌دانند و مطمئن هستند که من حداکثر تلاشم را می‌کنم تا مرد روزهای سخت باشم.
سعی می‌کنی یا هستی؟

هیچ‌وقت از خودم صددرصد راضی نیستم اما در مواجهه با هر اتفاق ناخوشایندی حداکثر سعی و تلاشم را می‌کنم تا از آن به بهترین شکل گذر کنم و بعد به هیولای مشکلات می‌گویم: «همین بود زورت؟!» این درگیری و کشمکش به من کمک می‌کند زنده باشم، از طرفی دیگر بعضی سختی‌های دیگران را که در جامعه و اطرافم می‌بینم، دیگر مسائل زندگی خودم به نظرم نمی‌آید و امیدوارتر می‌شوم. از طرف دیگر کلا این مشکلات را از قهر زندگی نمی‌بینم، از حکمتش می‌بینم.
نشانه‌‌شناسی هم می‌کنی؟!

به نشانه‌ها خیلی اعتقاد دارم. مثلا اینکه وقتی در خانه را می‌بندی و صدای تلفن را می‌شنوی، اینکه در را باز کنی و تلفن را جواب دهی با اینکه بروی و به زنگ تلفن بی‌تفاوت باشی، دو انتخاب متفاوت است که شاید مسیر زندگی‌ات را عوض کند. مثلا دختردایی‌ام برای من تعریف می‌کرد که روز ١١ سپتامبر، دیر از خواب بیدار شده و عصبی از به موقع نرسیدن در مترو هم گیر افتاده. تازه وقتی از پله‌های مترو بالا می‌آید می‌بیند که دود شهر را گرفته و ساختمان محل کارش (برج‌های تجارت جهانی) منفجر شده. می‌خواهم بگویم بعضی از نشانه‌ها، حتی نشانه‌های آزاردهنده و ناراحت‌کننده، حکمتی در سرنوشت ما دارند. به نظرم کل کائنات یک انرژی عظیم است که باید همراه آن شد، نباید مقابلش ایستاد یا مقاومت کرد. زندگی همیشه برای تو غافلگیری دارد. وقتی جریان پرخروش یک رودخانه وحشی تو را همراه خود می‌برد، تو برای نجات خود دستت را به هر دستاویزی می‌گیری، خواه آن دستاویز، تنه یک درخت باشد و خواه دم یک کروکودیل.
این برای تو هیجان‌انگیز است؟

خیلی زیاد.
خودت هم احساس می‌کنی عوض شدی یا فقط منم حالا چنین احساسی دارم و فکر می‌کنم حرف‌هایت و نگاهت به زندگی در چند سال گذشته تغییر کرده؟

نمی‌خواهم بگویم تغییر ١٨٠‌درجه‌ای داشتم، اما تغییر کردم. قبل‌تر نگاهم خیلی مادی‌گرا بود، اما حالا دیگر آن نگاه کلی مادی‌گرا را به زندگی ندارم.
و حالا چه اتفاقی افتاده؟

مهم‌ترینش این است که تاریخ می‌خوانم. از بچگی عاشق تاریخ بودم، اما الان بیشتر علاقه‌مند شدم و حتی می‌خواهم به‌صورت آکادمیک سوادم را در این زمینه اضافه کنم. تاریخ ذهن آدم را تغییر می‌دهد. باعث می‌شود کلید‌واژه‌هایت عوض شود و وقتی می‌خوانی، می‌بینی که یک‌سری اتفاق‌ها ممکن است با ظاهری متفاوت رخ دهند، اما جنس‌شان همان است. به نظرم سیاستمداری، ماهر است که تاریخ را خوب بلد باشد و بشناسد. با تاریخ، دنیا از زاویه نگاه دیگری دیده می‌شود و روزمره، اهمیتش را از دست می‌دهد و نقطه نظرت نسبت به یک حادثه عوض می‌شود، به نظرم هر آدمی که در دنیای شهرت زندگی می‌کند با خواندن تاریخ، یک‌سری از مسائل شکل و شمایلش عوض می‌شود. دیگر روزمره مهم نیست و از زاویه دیگر به جریان‌ها و آینده نگاه می‌کنی. همین باعث شده نگاه من به زندگی عوض شود، آن نگاه مادی‌گرایم کمی تعدیل شده، اما واقعا نمی‌دانم در ادامه چه اتفاقی می‌افتد.
همین است که کارهایت غیرقابل پیش‌بینی شده، یک‌روز نقش یک فیلمی مثل «یکی از ما دو نفر» را بازی می‌کنی، روز دیگر آن پسرک دزد «تراژدی» می‌شوی و حالا نقشی مثل همین آقازاده فیلم «عصریخبندان». اینها عمدی بوده یا از سر اتفاق؟

تصمیم‌ دقیق گرفتن درباره این‌همه تفاوت سخت است چون اگر زندگی را شبیه شطرنج فرض کنیم، تو از الان قادر نیستی مثلا ١۶ حرکت بعدی خودت را حدس بزنی. داری شطرنج بازی می‌کنی، یک مهره را حرکت می‌دهی و اجازه می‌دهی که زندگی هم مهر‌ه‌اش را حرکت بدهد و بعد تصمیم می‌گیری که چه کنی و چه مهره‌ای را حرکت دهی. نمی‌توانم بگویم همه اینها از پیش فکر شده و تعیین شده بوده. فقط می‌توانم بگویم که بازی را ادامه می‌دهم، با زندگی و با آن شطرنج. حتی گاهی اوقات حرکت بعضی از مهره‌ها در همان لحظه ارزش خاصی ندارد، فقط مهره را تکان می‌دهی تا پیش زمینه حرکت‌های بعدی‌ات باشد. در مجموع و طی این مسیر و در انتخاب حرکت‌ها، برخورد و عکس‌العمل مخاطب تعیین‌کننده است.
از اینها چه نتیجه‌ای می‌گیری؟ اینکه مثلا دیگر نقش متفاوت بازی نکنی و در همان قالب بمانی که مردم دوست دارند؟!

نه، برای من هر دو مهم هستند اما باید توازن میان اینها را برقرار کنم. شبیه یک اتومبیل که چرخ‌هایش متناسب با جاده‌ای که از آن گذر می‌کند، تنظیم می‌شود. البته تصویر و تعبیر مردم مهم است، من براساس آن پیش می‌روم و ترمیم می‌کنم.
بازه زمانی این ماجرا چقدر است؟

من برای یک دهه آینده‌ام نمی‌توانم تصمیم بگیرم، اما می‌توانم برای شش ماه آینده‌ برنامه‌ریزی کنم. اگر من در ١٠ سال گذشته فقط یک نوع نقش را در فیلم‌ها کار می‌کردم، الان دیگر جدا شدن از آن تیپ و تجربه متفاوت برایم خیلی سخت است. اما همین تفاوت باعث می‌شود من دامنه گسترده‌تری برای انتخاب داشته باشم، یعنی مخاطب راحت‌تر این تفاوت را می‌پذیرد.
اما تو بازیگر پرکاری هم نیستی و در سینما هم آنقدر نقش متفاوت وجودندارد که همیشه در دسترست باشد.

سالی دو یا سه فیلم کافی است. به نظرم نباید هم خیلی پرکار بود. پرکاری خیلی هم همیشه خوب نیست. الان من یک فیلم اکران دارم و احتمالا تا آخر سال هم دو فیلم دیگر برای اکران دارم. همین کافی است و البته یک حضور معقول در جشنواره. ضمن اینکه حالا با وجود شبکه‌های اجتماعی دیگر اوضاع مثل قبل نیست که حتما برای دیده شدن باید روی پرده بود. از طرفی قبلا افراد برای در جریان بودن و ارتباط با مخاطب نیاز به رسانه‌ها داشتند، اما حالا بخش مهمی از رسانه دست خودمان است.
مطمئنی رسانه دست خودت است؟!

کامل نه، اما بخش زیادی از آن در دست ما است. تیراژ پرتیراژترین روزنامه کشور از تعداد فالوئرهای یک صفحه معمولی در اینستاگرام کمتر است. نخستین چیزی که صبح نگاه می‌کنی و آخرین چیزی که شب نگاه می‌کنی، صفحه موبایل و صفحات اجتماعی‌ است. مردم در جریان بودن را دوست دارند و از همین صفحات است که احساس می‌کنند به دنیا وصل شده‌اند. این عطش روزبه روز هم بیشتر می‌شود. در این شرایط ارتباط من با مخاطبم بدون واسطه شده و خوبی‌اش هم این است که صدای آنها را هم بدون واسطه می‌شنوم. نظرات را می‌خوانم و میزان علاقه مخاطب را در مواجهه با رویدادهای مختلف می‌سنجم و همین باعث می‌شود جمع بندی بهتری نسبت به جامعه مخاطبانم داشته باشم.
به مخاطبت جواب هم می‌دهی؟

شدنی نیست. وقت‌هایی می‌شود که دوست دارم جواب سوال یک نفر را بدهم اما نباید بین مخاطب فرق گذاشت. من با شیوه خودم با آنها حرف می‌زنم و آنها هم با شیوه خودشان با من.
و وقتی توییتر برایت دردسرساز شد چطور؟!

آن داستان خیلی غافلگیر‌کننده بود. تحلیل خودم این است که ناغافل در تله بدی افتادم. البته درصدی از این جریانات دست من است و بقیه‌اش را دیگران تعیین می‌کنند؛ دیگرانی که خیلی‌های‌شان موافق حضور و وجود و ترقی امثال من نیستند و با تمام قوای‌شان و به‌قصد ریشه کن کردنت حمله می کنند. باید کاری می‌کردم که حداقل هزینه را مخاطبم بدهد. لاجرم سختی‌اش را خودم پذیرفتم تا اجازه ندهم کسی دیگر ضربه بخورد.
مگر به جز خودت قرار بود به چه کسی ضربه بخورد؟

مخاطبی که دوستم دارد و به جرم علاقه‌اش تحت فشار مخالفان قرار گرفته، یا آنانی که ممکن است از آن مطلب ناراحت شده باشند. چون آن مطلب بد فهمیده شده و شاید اشتباه در انتخاب کلمات مناسب مشکل‌ساز اصلی بود. یک‌هفته توضیح دادم که منظورم چه بوده، اما گوش نمی‌دادند، در این میان به‌نظرم برای برخی، ادامه دادن بازی، هیجان‌انگیزتر از خاتمه دادنش به آن بود.
و آنهایی که سوءاستفاده می‌کنند چه؟

ببین ناگهان وسط یک هیاهو در میان جریاناتی گیر می‌افتی که خودت و آن حرفی که بد برداشت شده، چماقی می‌شود از طرف یک جریان برای ضربه به جریان دیگر. تو مهره نیستی بلکه بهانه‌ای. نهایت کاری که می‌توانی انجام دهی این است که اول خودت را از این چاله نجات دهی و بعد برای حذف سوءتفاهم‌ها و برداشت‌های نادرست، راه‌حل مناسب پیدا کنی.
اگر این اتفاق برای تو نیفتاده بود و برای یک چهره دیگر بود، چه نظری می‌دادی؟

بستگی به آن چهره و اتفاق داشت. هرچند افراد عادی هم مستثنی نیستند، قبل‌تر درباره فحاشی و توهین به دختر و پسری که نیمه شب در تصادف خیابان شریعتی درگذشته بودند و آن پیامدها را در دنیای مجازی به‌همراه داشت، پستی نوشتم چون حس می‌کردم که این آسیاب به نوبت است و بالاخره یک‌روز هم نوبت من می‌رسد. این طبیعت ماجراست. البته هرچه پیش برویم، جامعه هم بیشتر یاد می‌گیرد از ابزار هوشمند، استفاده هوشمندانه‌ کند.
به آموختن آداب دنیای مجازی امیدواری؟

بدون شک. مردم بالاخره به این نتیجه می‌رسند که سواد مختص خواندن و نوشتن نیست و ندانستن آداب و فرهنگ همزیستی در هر جامعه‌ای، حتی مجازی، عین
عقب‌ماندگی و بی‌سوادی‌است. یاد می‌گیریم که هرکسی می‌تواند نظر خودش را داشته باشد و بدون تحمیل، به نظر یکدیگر احترام خواهیم گذاشت، حتی اگر برخلاف میل ما باشد.
رسانه‌ات را رها که نمی‌کنی؟!

به هیچ عنوان. مشکل را حل می‌کنم، عادت ندارم صورت مساله را پاک کنم. صبرم زیاد است. به‌نظرم باید کاری را که دوست داری و فکر می‌کنی که صحیح است انجام دهی و این شجاعت را در خود حس کنی که بازخوردها و اتفاقات منفی در مسیر زندگی‌‌ات تاثیری نگذارد و خسته و ناامیدت نکند. من از شکستن قالب‌ها، انجام کارهای مختلف و متفاوت و تجربه‌های تازه نمی‌ترسم. می‌دانم که حلقه اول مخاطبم هم همین را دوست دارد؛ همین دیوانگی در تجربه کردن تجربه‌های متفاوت، حتی اگر ماجراجویی‌ها هزینه‌ داشته باشد.
نه، این سختی‌ها خوب است. اینکه زندگی غافلگیرت کند، نشانه نشاط زندگی‌است، سختی و غافلگیری، خود زندگی است.
الان راضی هستی؟ کافی است؟

کافی نیست، اما راضی هستم، هرچند مثل هر انسان دیگری اگر برگردم به ٢٠ سال، ١٠ سال، یک سال، یک ماه یا حتی دو هفته پیش، یک‌سری از کارها را انجام نمی‌دهم، اما چندان پشیمان هم نیستم چون همان‌ اتفاقات، برایم تجربه‌های متفاوت و خوبی ساخته و گاه هوشیارم کرده. فکر می‌کنم این سیر تا آخر عمرم هم ادامه خواهد داشت.
بدترین ندارد، ضربه‌ای که فکر کنی خب دیگر تمام شد؟

نه، این ضربه‌ها کوچک‌تر از آنند که تمام‌کننده باشند.

ادامه مطلب / دانلود

خبر جواد رضویان از سریال در حاشیه

بازیگر «در حاشیه» همچنین از ساخت دکورهای جدید برای این مجموعه خبر داد و گفت: در حال حاضر عوامل، مشغول طراحی دکور جدید برای «در حاشیه» جدید هستند و بعد از ماه رمضان کار ساخت آن را آغاز می‌کنند.

وی که در برنامه «خندوانه» حاضر شده بود، در پاسخ به پرسش رامبد جوان این مطالب را عنوان کرد و گفت: دکور جدید «در حاشیه» قرار است در یکی از سوله‌های کناری برنامه «خندوانه» ساخته شود.

سریال مهران مدیری که از بدو تولید قرار بود ۹۰ قسمتی باشد، با پایان پخش فاز اول، وارد فاز دوم می‌شود. بخش بیمارستان این سریال با انتقادهایی از سوی پزشکان همراه بوده و گویا قرار شده است در بخش دوم خود، سریال مهران مدیری به بخش زندان‌ها بپردازد.

ادامه مطلب / دانلود
هدیه تهرانی امروز دکترا گرفت !

هدیه تهرانی امروز دکترا گرفت !

در این مراسم که با حضور علی جنتی وزیر ارشاد، حجت‌الله ایوبی رییس سازمان سینمایی و بسیاری از هنرمندان سینما برگزار شد، نشان دکترا به ۱۹ هنرمند از جمله هدیه تهرانی اهدا شد.

این بازیگر که با تاخیر به مراسم رسیده بود در سخنان کوتاهی گفت:‌ «امیدوارم همین طور که با تاخیر رسیدم و با تاخیر این تقدیرنامه را گرفتم، با تاخیر هم جای بزرگان قدم بردارم چون هنوز با آنها خیلی فاصله دارم.»

خسرو سینایی، کیومرث پوراحمد، کیانوش عیاری، احمدرضا درویش و… از جمله هنرمندانی بودند که این نشان را دریافت کردند.

ادامه مطلب / دانلود
مهناز افشار برای اولین بار پس از ازدواجش از پدرشوهرش گفت!

مهناز افشار برای اولین بار پس از ازدواجش از پدرشوهرش گفت!

مهناز افشار در اینستاگرامش نوشت:

سلام

عزیزانم تا الان ترجیح دادم سکوت کنم و فقط نگاه کنم و بخونم هر آنچه که نوشته میشود …. !!!!عجب روزگاری شده و عجب فرهنگی و عجیب تَر عجب مردمی شدیم !!!! این پاسخ اول به احترام همراهان خوبم است که پرسش هایشان از روی احترام بود و دوم خطاب به اون دسته افرادی است که بسیار دغدغه وطن پرستی شان بیشتر از من و بقیه است و همینطور افرادی که از روی حدس و گمان چه نسبتها که نبستند و چه قضاوتها که نکردند.

 

…. با احترام به همراهان خوبم که منصفانه کنارم بودند ، خدمت این دسته أفراد عرض میکنم اینجانب در آمریکا زایمان نکردم و در آنجا هم نیستم چون نخواستیم . که البته اگر دلیل محکم و لازمی میدیدم با اجازه همه در مورد مسئله کاملا شخصی این کار را میکردم …. اما دلیلی ندیدم ….

و حالا میتوانید موضوع دیگری را برای إیجاد حاشیه مجدد پیدا کنید … در اخر من از همه شماهایی که واقعی هستید و بسیار شریف تشکر میکنم و خدارو شکر که شما هستید تا من و أرام و خوب باشم و این پاسخ به احترام همه شما هاست چه انها که محبت دادند و چه انها که آزردند … دلم با شما صاف است و گذشتم تا خداوند از من بگذره

پی نوشت: لطفا و برای هزارمین بار عزیزانم اگر نقد و پرسشی از آقای محمد علی رامین بابت ایدئولژی و سیاستهای ایشان دارید ، آن را به فضاهایی ببرید که مال ایشون یا طرفداران ایشون هست نه اینجا … راه و روش اعتراض و نقد را بهتر یادبگیریم من و همسرم تصمیمات خودمان را با اعتقادات خودمان میگیریم …. ممنونم خیلییییییییی ببخشید که طولانی شد.

ادامه مطلب / دانلود
اطلاعیه بهنوش بختیاری درباره با سالن زیبایی تیارا !

اطلاعیه بهنوش بختیاری درباره با سالن زیبایی تیارا !

لازم دونستم برای دهمین بار پست بذارم و اعلام کنم که به دلایلی این حقیر با سالن زیبایی تیارا هیچ گونه..هیچ گونه همکاری ندارم..ومتاسفانه ظاهرا هنوز داره از عکسها وتصاویر من درین سالن استفاده میشه وحتی به هوادارام که برای دیدن بنده به این سالن رفتن فرمودن که خانم بختیاری طبقه بالا در دفترشون هستن ونمیان..هوادارام ناراحت شدن که فکر نمیکردیم انقدر مغرور باشید..که به پیر..به پیغمبر من اصن اونجا دیگه کار نمیکنم..هشت ماهه..خواهش میکنم از فن پیجها که هر اسمی و عکسی از من برای تبلیغات این سالن دیدن برای پیگرد قانونی به بنده اطلاع بدید..چون ممکنه از اسمم سواستفاده ها بشه..تا جایی که میتونید اطلاع رسانی کنید..که این شبهه ها از بین بره و ما اش نخورده..دهن سوخته نشیم..من جونم برای هوادارم در میره..چه برسه که کسی از شهرستان بیاد و من یک طبقه بخاطرش نیام پایین؟؟خنده داره..ظاهراً گاهی زیادی شخصیت و ابرو داشتن کار دست آدم میده..باید حتما همه چیزو اعلام میکردم که از اخلاق خوشم اینطور سواستفاده نشه..شل وپلتونم عشقولیای گلم. .یاعلی.?

ادامه مطلب / دانلود
خبرهایی جدید درباره سریال‌های ماه رمضان ۹۴

خبرهایی جدید درباره سریال‌های ماه رمضان ۹۴

محمودرضا تخشید با اعتقاد بر اینکه آثار نمایشی ماه مبارک رمضان امسال حاوی آموزه‌های معنوی عمیقی است، از تلاش شبانه‌روزی دست‌اندرکاران تولید مجموعه‌های نمایشی ویژه ماه مبارک رمضان امسال خبر داد.

رییس مرکز امور نمایشی سیما در گفت‌وگویی، درباره‌ی آخرین وضعیت تولید سریال‌های مناسبتی ماه مبارک رمضان اظهار کرد: گروه سازنده مجموعه تلویزیونی «پایتخت» در شیرگاه مازندران مشغول کار هستند و همچنین هدایت هاشمی نیز به جمع بازیگران سریال پیوسته است.

وی افزود: تدوین به طور همزمان توسط خشایار موحدیان و سعید سیاح در حال انجام است و آریا عظیمی‌نژاد نیز همچون بخش‌های قبلی این اثر ساخت موسیقی را بر عهده دارد.

رییس مرکز امور نمایشی سیما درباره حذف نقش جمشید مشایخی در «پایتخت» و حواشی این مساله در مطبوعات توضیح داد: در متن اولیه قرار بر این بود که استاد نقش خود را بازی کنند، اما با توجه به روند داستان این نقش حذف شد. کما اینکه حضور ایشان قطعا افتخاری برای این اثر محسوب می‌شد.

تخشید همچنین درباره‌ی نگرانی‌های موجود درباره افزایش قسمت‌های «پایتخت» به ۲۶ قسمت و احتمال افت دراماتیک قصه تصریح کرد: قطعا این اتفاق رخ نخواهد زیرا در کنداکتور نوروزی این مجموعه، ما معمولا ۱۵ قسمت ۶۰ دقیقه‌ای داشتیم و در کنداکتور ماه مبارک رمضان ۲۶ قسمت ۳۵ الی ۴۰ دقیقه‌ای، در نتیجه به لحاظ مجموعه زمان پیش بینی شده برای قصه، تغییر محسوسی را شاهد نخواهیم بود. علاوه بر اینکه خوشبختانه داستان از جذابیت‌های کافی برخوردار است و مولفه‌های معنوی این ماه الهی نیز در لایه‌های قصه لحاظ شده و ان‌شاء‌الله همچون مجموعه‌های گذشته «پایتخت» با استقبال مخاطبان مواجه خواهد شد.

وی افزود: طبق هاهنگی‌های به عمل آمده احمد مهران‌فر در «پایتخت» نیز حضور خواهد داشت و بیژن نیز در نقش کوتاهی ظاهر شده است.

محسن تنابنده، احمد مهران‌فر، علیرضاخمسه، ریمارامین‌فر، نسرین نصرتی، منگ‌هانچانگ (بازیگر نقش چوچانگ)، مهران احمدی، سارا و نیکا فوقانی اصل و … از بازیگران «پایتخت» هستند و این سریال از ابتدای ماه مبارک رمضان هر شب از شبکه یک سیما پخش می‌شود.

رییس مرکز امور نمایشی سیما درباره مراحل ساخت سریال «گاهی به پشت سر نگاه کن» نیز توضیح داد: با توجه به این نکته که مراحل تولید این اثر از سال گذشته آغاز شده است، در مقایسه با دو مجموعه دیگر تولید آن شتاب کمتری دارد. محمدرضا موئینی و علیرضا علویان روزهای پایانی تدوین و صداگذاری سریال «گاهی به پشت سر نگاه کن» را طی می‌کنند و بهنود یخچالی نیز ساخت موسیقی این سریال را آغاز کرده است.

وی افزود: مازیار میری این مجموعه را با محوریت حمایت از تولیدات داخلی در قالب سریالی ملودرام و توجه ویژه به بحث خانواده ایرانی و سبک زندگی ایرانی، اسلامی، کارگردانی کرده و این سریال قرار است از شبکه دوم سیما پخش شود. فیلمنامه این سریال به قلم محمود محمد سلطانی و مسعود کرمی‌ نوشته شده و امین تارخ و محمد متوسلانی شخصیت‌های اصلی آن یعنی جلال و محتشم را بازی می‌کنند. «گاهی به پشت سر نگاه کن» که به سفارش گروه فیلم و سریال شبکه دو تولید شده با بازی هدایت‌ هاشمی، الیکا عبدالرزاقی، بهاره کیان افشار، سعید چنگیزیان، نگار عابدی، حمید ابراهیمی، میلاد رحیمی، امیر کربلایی‌زاده، مسعود سخایی و نگار حسن‌زاده پخش خواهد شد.

رییس مرکز امور نمایشی سیما درباره آخرین وضعیت سریال شبکه سوم سیما – «دردسرهای عظیم» – نیز گفت: ۶۰ درصد از مراحل تصویربرداری کار سپری شده و تمام بازیگران مقابل دوربین رفته‌اند. گروه به صورت شبانه‌روزی مشغول کار است. حمیدرضا صدری مشغول آماده‌سازی موسیقی متن است و کار قطعا در موعد مقرر به روی آنتن شبکه سه سیما می رود.

بنا براین گزارش تمام بازیگران سری اول سریال از جمله مهدی هاشمی، جواد عزتی، الناز حبیبی، مریم سعادت، پرستو گلستانی، زهره فکور صبور، مهران رجبی، اشکان اشتیاق، شهین تسلیمی، امیر غفارمنش، صفا آقاجانی، بهشاد شریفیان، محمد مهدی مطلبی، مهنوش صادقی و… در این سری هم حضور دارند. ضمن آنکه حسین محب‌اهری، فریده سپاه منصور، مه لقا باقری، فرزاد حاتمیان، قدرت‌الله صالحی ، آرزو مفتاحی و امیرحسین صدیق نیز به به جمع بازیگران در سری دوم پیوسته اند.

در خلاصه داستان سریال آمده است: «با پیدا شدن بچه‌ای در ماشین و آمدن خانواده لطیف (جواد عزتی) از شهرستان و دعوت از خانواده پدری بهار (الناز حبیبی)، آندو دچار دردسرهای فراوانی می‌شوند. فرحان (مهدی هاشمی) که خود را مدیون کمک‌های لطیف و بهار می‌داند، سعی می‌کند مشکلات پیش آمده برای آنها را حل و فصل کند، اما…».

محمودرضا تخشید در عین حال از آغاز تولید دو مینی‌سریال ویژه شب‌های قدر خبر داد و گفت: «فراموشی» به کارگردانی سعید سلطانی و تهیه‌کنندگی حسین آقا هرندی و «نیاز» به کارگردانی حسین سهیلی‌زاده و تهیه‌کنندگی ایرج محمدی ویژه پخش در لیالی قدر تولید می‌شوند که اطلاعات تفصیلی این دو اثر به زودی منتشر خواهد شد.

رییس مرکز امور نمایشی سیما در پایان اظهار امیدواری کرد، با توجه به تنوع مضمون و انتخاب قصه‌های جذاب و توأم با آموزه های دینی و اخلاقی مجموعه آثار نمایشی سیمای جمهوری اسلامی ایران در این ماه پر برکت مورد توجه و اقبال عموم مخاطبان قرار گیرند.

ادامه مطلب / دانلود
وقتی که علی ضیا مجبور به تغییر دکور برنامه اش میشود !

هنوز یکی دو روز از بحث کپی کاری علی ضیاء از روی دست احسان علیخانی در برنامه «امشب» نگذشته بود که برخی از سایت ها با انتشار عکس هایی از کنسرت «ادل» از کپی برداری آشکار و نعل به نعل دکور برنامه «امشب» از روی دکور این کنسرت پرده برداشتند.

وقتی که علی ضیا مجبور به تغییر دکور برنامه اش میشود !

پس از انتشار این کپی کاری در رسانه ها، مدیر گروه اجتماعی شبکه یک در گفتگویی با نسیم اعلام کرد برای از بین بردن سوءتفاهم ها تغییراتی در دکور ایجاد خواهد شد. در قسمت های جدید این برنامه که هفته گذشته روی آنتن رفت مثلا تغییراتی در دکور انجام شد. در تغییرات جدید دو ردیف از آباژورها را برعکس کردند و روی کله آباژور ردیف پایین گذاشتند، تا با برعکس کردن دو ردیف از آباژورها و تبدیل شان به گلدان جلوی سوءتفاهم ها را گرفته باشند.

ادامه مطلب / دانلود
صفحه 1 از 24 123 بعدی 1020...»