خانه / ادبیات و مذهب / حکایت های گلستان سعدی: باب هشتم، آداب 83

حکایت های گلستان سعدی: باب هشتم، آداب 83

جراحتی در قسمتی از بدن داشتم که از گفتن محل آن خودداری می کردم و بزرگی هر روز از حال من و بهبودی جراحتم سوال می کرد اما هیچگاه نپرسید که آن ‌زخم در کجای بدن من قرار دارد. فهمیدم که از پرسیدن محل دقیق آن خودداری می کند. اینطور به نظر می رسید که نمیخواست درباره هر عضوی از بدن سخن گوید.

یاد سخنی از بزرگان افتادم که گفته اند: هر کس بدون اندیشه سخنی بر زبان آورد، ممکن است از پاسخی که می شنود برنجد.

تا نیک ندانی که سخن عینِ صواب است

باید که به گفتن دهن از هم نگشایی

حتما بخوانید  حکایت های گلستان سعدی: باب هشتم، آداب 92

گر راست سخن گویی و در بند بمانی

به زانکه دروغت دهد از بند رهایی

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

درباره mohammad

محمد هستم، امیدوارم لحظات خوبی را در سایت ما سپری کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.