کد خبر : 242795 تاریخ انتشار : سه شنبه 8 فروردین 1396 - 18:07

ماجرای حضرت موسى و دختر شعیب

حضرت موسى و دختر شعیب موسی یک جوان مجرد و غریبه است که روزی از بیابان می گذرد و 2 دختر جوان را می بیند که دارند گوسفندهایشان را از برکه آب دور نگه می دارد. موسی جلو می رود و از آنها می پرسد؛ چرا گوسفند هایتان را از …

ماجرای حضرت موسى و دختر شعیب

حضرت موسى و دختر شعیب

موسی یک جوان مجرد و غریبه است که روزی از بیابان می گذرد و 2 دختر جوان را می بیند که دارند گوسفندهایشان را از برکه آب دور نگه می دارد. موسی جلو می رود و از آنها می پرسد؛ چرا گوسفند هایتان را از دیگر گوسفندان جدا می کنید. آنها موقرانه پاسخ می دهند گوسفندها را آب نمی دهیم تا وقتی چوپان های مرد از اینجا بروند “.

اگر مبنا ضرورت است، هیچ ضرورتی رخ نداده بود که موسی با این دختران سخن بگوید و اگر مبنا اختلاط است ، موسی نگفت این حرفها چیست مگر این چوپان ها لولو خورخوره هستند.

آنچه مسلم است حریم زن و مرد باید رعایت شود : ” موسی گوسفندان آنها را آب می دهد. سپس می رود زیر درختی و دعای بسیار زیبایی می کند. می گوید: ” رب بما انزلت الی خیر فقیر “خدایا نسبت به آن چیزی که تو می خواهی به من بدهی، من فقیرم.”

نمی گوید چه می خواهد، می گوید هر چه می خواهی به من بده. گرسنه بود، غذا می خواست. تشنه بود آب می خواست، از دست فرعونی ها فراری بود، امنیت می خواست. مکان نداشت، مسکن می خواست. بیکار بود اشتغال می خواست. زن نداشت، همسر می خواست. اشتغال و ازدواج و امنیت و مسکن ، حق یک جوان است؛ اما موسی گفت: خدایا به آن خیری ، که تو از خیر به من نازل می کنی، محتاجم.

دختران نزد پدر آمدند و از حضور شخص غریب مهربان و با حیا(موسی)خبر دادند. شعیب یکی از دخترانش را نزد موسی فرستاد تا او را به خانه اش دعوت نماید،دختر نزد موسی آمد و دعوت پدر را به اوابلاغ نمود، موسی (ع) پذیرفت و حرکت کرد. درمسیر راه برای اینکه دختر شعیب (ع) خانه خود را به موسی نشان دهد، جلوتر از موسی (ع) براه افتاد و باد لباس اورا جابجا می کرد، موسی(ع) این کار را خلاف عفت و غیرت دید، به دختر شعیب فرمود: تو پشت سرمن راه بیا، هرجا که من در راه رفتن خطا کردم (تو با انداختن سنگ) مسیر راه را به من نشان بده. موسی نگفت بیا، دوشادوش هم حرکت کنیم؛ بلکه گفت ما رسم نداریم پشت سر زن حرکت کنیم، چون می دانید نگاه به قامت زن از پشت سر هم ایراد دارد. موسی گفت بگذارید من جلوتر بروم و این گونه جوانمردی خود را نشان می دهد.

دختر همین کار را کرد چرا که این دختر،تربیت شده پیامبری چون حضرت شعیب (ع) بود،حیا و عفت داشت چنانچه قرآن در تمجید او می گوید:

” فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاء ” (1)

یکی از آن دودختر به سراغ موسی(ع) آمد،درحالی که با نهایت حیا و عفت گام برمی داشت.از آنجا که دختر شعیب (ع)،موسی (ع) را به هنگام بیرون کشیدن از چاه،انسانی نیرومند یافته بود و در مسیر راه پاکی و امانت داری اوراآزموده بود،تاآنجا که حاضر نشد دختر جوانی،پیش روی او راه برود از این رو که باد لباس او را جابه جا می کند،یا حاضر نیست به پشت سرزن نگاه کند.(2)

هنگامی که نزد پدر رسید به پدر گفت:

” یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ ”

پدرم! موسی را استخدام کن، زیرا بهترین کس را که می توانی استخدام کنی، کسی است که نیرومند و امین باشد.

سرانجام شعیب(ع)موسی(ع) را چوپان خود کرد و دخترش را همسر او نمود و اموال فراوان در اختیارش گذاشت.

قرآن با بیان زیبا درس عفت و پاکدامنی می آموزد و خداوند زن و مرد عفیف و پاکدامن را دوست دارد.هم از حیا دختر شعیب یاد می کند(تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاء) و هم از حیا و حفظ امانت موسی(ع) سخن می گوید(الْقَوِیُّ الْأَمِینُ) تا ما نیز این ارزشهای والا انسانی رااز مکتب پیامبران الهی بیاموزیم و الگوی خوددرزندگی قرار دهیم.

پی نوشت ها:

1- سوره قصص 25

2- تفسیر نورالثقلین،ج4 ص 124 و بحار ج 13 و ص 32

3- قصص 26

دسته بندی : ادبیات و مذهب ، اسلاید ، داستان کوتاه و بلند بازدید 554 بار
دیدگاهتان را بنویسید
css.php