فونت جو
کد خبر : 236312 تاریخ انتشار : یکشنبه 3 بهمن 1395 - 14:56

حکایت های گلستان سعدی: باب پنجم، حکایت 7 – بى اعتنایى یار

دانشمندى را دیدم که به محنت عشق زیبارویى گرفتار گشته بود و راز این عشق فاش شده بود، از این رو بسیار ستم مى کشید و تحمل مى کرد، یکبار از روى مهربانى به او گفتم: بخوبى مى دانم که از تو در رابطه با آن محبوب کار ناپسندى سر …

حکایت های گلستان سعدی: باب پنجم، حکایت 7 – بى اعتنایى یار

دانشمندى را دیدم که به محنت عشق زیبارویى گرفتار گشته بود و راز این عشق فاش شده بود، از این رو بسیار ستم مى کشید و تحمل مى کرد، یکبار از روى مهربانى به او گفتم: بخوبى مى دانم که از تو در رابطه با آن محبوب کار ناپسندى سر نزده و لغزشى ننموده اى، در عین حال براى دانشمندان شایسته نیست که خود را در معرض تهمت مردم قرار دهند و در نتیجه از ناحیه بى ادبان، جفا بکشند و به زحمت بیفتند.

به من چنین پاسخ داد: اى دوست مرا در این حال سرزنش نکن که در این مورد چنانکه صلاح دانسته اى بسیار فکر کرده ام، ولى صبر در برابر قهر و بى اعتنایى یار، آسانتر از صبر به خاطر محروم شدن از دیدار جمال او است. حکماى فرزانه گویند: رنج فراق بردن آسانتر از فرو خواباندن چشم از دیدار یار است.

هر که بى او به سر نشاید برد

گر جفایى کند بباید برد

روزى، از دست گفتمش زنهار

چند از آن روز گفتم استغفار

نکند دوست زینهار از دوست

دل نهادم بر آنچه خاطر اوست

گر بلطفم به نزد خود خواند

ور به قهرم براند او داند (1)

1- یعنى: کسى که دور از یار نمى تواند زندگى کند، اگر یار ستمى کند ناگزیر باید آن ستم را تحمل کرد. یک روز گفتم: امان از ستم فراق یار، پس از آن روز چندین بار استغفار و توبه کردم، یار از یار دورى نمى کند، من آنچه دلخواه او است دل بستم و تسلیم شدم. اگر او از روى مهربانى مرا نزد خود دعوت کند، و یا از روى قهر و بى مهرى مرا از خود دور سازد، صلاح کار را خود داند.

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

دسته بندی : ادبیات و مذهب ، داستان کوتاه و بلند بازدید 49 بار
دیدگاهتان را بنویسید
css.php