کد خبر : 215764 تاریخ انتشار : دوشنبه 4 مرداد 1395 - 16:40

شاهنامه خوانی: داستان پنجاه و ششم، پادشاهی پوران دخت و آزرم دخت و فرخ زاد

شاهنامه خوانی: داستان پنجاه و ششم، پادشاهی پوران دخت و آزرم دخت و فرخ زاد پادشاهی پوران دخت شش ماه بود. بالاخره دختری به نام پوران که از نژاد ساسان بود را یافتند و بر تخت نشاندند. پوران دخت گفت: نمی‌خواهم کسی درویش بماند و همه را توانگر می‌کنم. از …

شاهنامه خوانی: داستان پنجاه و ششم، پادشاهی پوران دخت و آزرم دخت و فرخ زاد

شاهنامه خوانی: داستان پنجاه و ششم، پادشاهی پوران دخت و آزرم دخت و فرخ زاد

پادشاهی پوران دخت شش ماه بود. بالاخره دختری به نام پوران که از نژاد ساسان بود را یافتند و بر تخت نشاندند.

پوران دخت گفت: نمی‌خواهم کسی درویش بماند و همه را توانگر می‌کنم. از کشور بدخواهان را دور خواهم کرد و بر آئین شاهان رفتار می‌کنم. سپس پیروزخسرو را طلبید و به او گفت: به خاطر کاری که با شاه کردی باید مجازات شوی پس او را به کره‌اسبی بستند و به گردنش هم پالهنگی زدند و سواران با کمند کره را به تاختن تحریک کردند تا خون از بدن او روان شد و جان داد. بعد از شش ماه که از پادشاهی پوران گذشت بیمار شد و مرد.

رها کن ز چنگ این سپنجی سرای

که پر مایه تر زین ترا هست جای

پادشاهی آزرم دخت

پادشاهی آزرم دخت چهار ماه بود. دختر دیگری که بر تخت نشست آزرم بود. دستور داد تا کارها بر اساس سنت و عدالت اجرا شود. من با زیردستان به‌خوبی رفتار می‌کنم و اگر کسی گناهی کرد از گناهش می‌گذرم اما اگر کسی از پیمان من بگذرد او را به دار می‌آویزم. همه بر او آفرین گفتند و از ترک و روم و هند و چین برایش هدایا فرستادند اما بعد از چهار ماه او نیز مرد.

پادشاهی فرخ زاد

پادشاهی فرخ زاد یک ماه بود. از جهرم فرخ زاد را آوردند و شاه ایران نامیدند. او نیز گفت: من فرزند شاهان هستم و جز نیکویی و ایمنی در جهان نمی‌خواهم. هرکس راستی پیشه کند او را ارجمند می‌دارم.همه دوستان را گرامی می‌دارم و همه زیردستان چه دوست و چه دشمن همه در امانند. همه بر او آفرین کردند اما بعد از یک ماه او نیز مرد. بدین‌صورت که بنده‌ای چون سرو سهی داشت که سیه‌چشم و زیبا بود. او عاشق پرستاری شد و به او پیغام داد اگر با من به‌جایی بیایی به تو پول زیادی می‌دهم. پرستار جواب نداد و نزد فرخ زاد جریان را تعریف کرد. فرخ زاد عصبانی شد و بند بر پای غلام بست و او را به زندان انداخت اما بعد از زمانی او را بخشید و بازگرداند. غلام به خاطر کینه‌ای که از او داشت زهر در شراب او ریخت و شاه بعد از یک هفته مرد.

چنین است کردار گردنده دهر

نگه کن کزو چند یابی تو بهر

از کتاب «شاهنامه تصحیح شده» اثر دکتر محمد دبیر سیاقی و برگردان به نثر اثر فریناز جلالی

دسته بندی : ادبیات و مذهب ، داستان کوتاه و بلند بازدید 246 بار
دیدگاهتان را بنویسید
css.php