جمعه , 19 ژانویه 2018
خانه / سرگرمی / داستان کاملا واقعی

داستان کاملا واقعی

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:   دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل،جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!اینطوری تعریف میکنه:من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی20   کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهوماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت

.اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!!راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.دیگه بارون حسابی تند شده بود.با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد. من هم بی معطلی پریدم توش. اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!پشمم ریخت.داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد  هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدمیه پیچ جلومونه!تمام تنم یخ کرده بود.نمیتونستم حتی جیغ بکشمماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.تو لحظه های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدمکه بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند. از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم. دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومدرفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار شده بود

حتما بخوانید  معنی ضرب المثل کار نیکو کردن از پرکردن است

درباره ali

علی هستم، امیدوارم لحظات خوبی را در سایت ما سپری کنید

83 نظرات

  1. خیلی خوب بود جنبه ی طنزم داشت من که باور نمیکنم واقعی باشه اخه واقعا عالی بود

  2. خوب بود هاااااااا امام عجيب بودش امام درهرحال ممنون

  3. خیلی باحال بود واقعا جالب بود، ممنون از مطلب زیباتون

  4. جالب بود ولی الکی هیجان انگیزش کرده بودن

  5. عالی بود برا چند لحظه هم که شده بود منو از تو فکر در آورد.ممنون

  6. عالی بود واقعا عالی تا به حال چنین چیزی نخونده بودم مرسییییییییییییییی

  7. kheyliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bahal bood .me30

  8. نمیدونم چی بگم هنوز توش موندم خوب بود.برا یه لحظه هم که شده بود منو یه تکان داد

  9. نمیدونم چی بگم هنوز توش موندم خوب بود.برا یه لحظه هم که شده بود منو یه تکان داد.ولی باحال بود داشی

  10. یلی خیلی جالب بودمرسی ازقصه باحالتون خیلی خنده داربود واقعا

  11. دمت گرم …..خیلی باحال بود

  12. اولش خیلی ترسیدم
    تا اینکه ممد از در قهوه خونه اومد تو ….
    با حال بود.

  13. خیلی قشنگ بود دستت درد نکنه

  14. هم نظر مهدیه خانوم هسم ی سوال ازت داشتم مهدیه شیرازی هسی‏?‏

  15. آخه کجاش عالی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی هم مسخره بود! یه مشت اراجیف تحویل ادم میدن!!!!!!!!!اگه قصه شنگول و منگول و تعریف میکرد بنظرم بهتر بود.

  16. خداییش خوب بود.ساعت سه نصف شب داشتم میخوندم کم مونده بود سکته روبزنم که ممد داخل قهوه خونه شد وکلی خندیدم.

  17. عالی بود
    میشه گفت یه داستان بی عیب و نقص اما کوتاه!

  18. eyval khosheman amad khof boda

  19. سلام واقعا عالی بود
    اولین باره که داستان کوتاه به این جذابی خوندم

  20. بد نبود اما كوتاه بود

  21. ali bood khoshman amad:))))

  22. خوب بود و هر کس که میگه بد بوده میخواد با نظر خودش جلب توجه کنه…
    اگه بازم از این سوپرایز ها داشتی خوش حال میشیم بشنویم.

  23. دمت گرم ناناس عالي بود خيلي حال كردم جيگرتو بااين مطالبت موچ باباي

  24. اصلا چی شد؟خب که چی؟اول که نظرا رو خوندم گفتن حالا چی هست اما اخرش خیلی خنده دار بود البته حرف سعید(هم نظر) خنده دار تر بود

  25. خیلی باحال بود مطلبت کاری کرد که من تنهایی کلی بخندم

  26. من تو خونه باغمون تنها نشسته بودم اینو خوندم تا زمانی که ممد نیومده بود تو قهوه خونه داشتم سکته میکردم .ولی سوپرایز باحالی بود

  27. خوب مینویسی ممنون

  28. يعني اينقدرتونفهميدي،ولي اگه من بودم درجاسکته زده بودم…..

  29. خیلی باحال بود تنها تو خونه نشسته بودم ساعت1:30داشتم سکته رو میزدم ولی آخرش اینجوری شد کلی خندیدم

  30. بابااولشو تپش قلب گرفته بودما…ولی خوش گذشت

  31. بابااولشو تپش قلب گرفته بودما…ولی خوش گذشت….خ خ خ خ خ خ خ

  32. خوب بود متشکرم و اینکه بازم ازاین داستانها بنویس

  33. اول ترسیدم بعد یه لبخند زدم

  34. داستانت خو ب بود وقتی داشتم میخوندم یاد بچگیام افتادم که مامان بزرگم واسم داستان ترسناک تعریف میکرد ولی به تهش که رسیدم ترسم ریخت از اینجور داستانا خوشم میاد

  35. ینیا من واقعا موندم چی بگم خداوکیلی……….

  36. واقعا جدی بوووووووووووووووووووووود؟

  37. عالی بود کوتاه ولی جذاب

  38. کلی ترسیدیم خدا وکیلی من که داشتم خراب کاری میکردم….خدایییییی دمت گرم….بعدش از خنده دل درد گرفتیم….مر30

  39. به قول ما دمت گ______رم بابا. به اينايي كه هي فاز منفي ميدن بگو خداوكيلي يه داستان بنويسين تا ببينيم چه گلي به سر ميزنين. ها ها

  40. واییییییییییی داشتم سکته رو میزدما ولی خدارو شکر نزدم(-:

  41. عالی بود من ک اولش داشتم سکته را میزدم ازبس ترسیده بودم.دمت گرم عالی بود

  42. thanks………………..it was so awesome

  43. ناراحت نباش خواب بدی نیست . شاید سرتو جا …..گذاشتی جیگر

  44. مهسا خانوم نترس .من بدترشو دیدم : ی صدایی شنیدم که هی میگفت بچمو بگیر … بچمو بگیر .. رفتم سمت باف .. ی بچه کوچک که دست و پاش ÷شمالو بود ..تا رفتم بسمتش برم نجاتش بدم سگ ÷رید و بچه را برد … وقتی برا بابام تعریف کردم گفت اون اجنه بوده .. اگه بچشو نجات میدادی نونت تو روغن بود

  45. جالب بود ولی صددرصد ماشین بطرف جاده میرفته نه به دره ایشون در از ترس نفهمیدن چیشده

  46. من بیشتر به این نظرا خندم گرفته که همه یبار سکته رو زدن.

  47. عالییییییییییییییییییییییییییییییی بود خیلی ممنون واقعا محشر بود

  48. سلام . تشکر از متن باحالت دمت گرم ایول داری.خیلی حال کردم

  49. بامزه بود من حال کردم

  50. خخخخخخخ انقد خندیدم قش کردم خیلی قشنگ بود ممنون

  51. بابا من فک کردم داستان ترسناکه اخرشو ک خوندم مردم از خنده خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  52. خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!!!!!!

  53. خوب بودولی قبلاخونده بودمش کجانمیدونم

  54. میدونسم تهش به اینجاختم میشه قبلا ی همچین چیزی خونده بودم…….

  55. اینجا جای نظر دادنه؟؟ یا جای چت کردن باهم؟؟؟؟؟؟؟
    عجججججببببب
    ما ایرانی ها!

  56. خوب بوووووووود…من ک جای اون بودم سکترو ..زده بودم……………….ولی خودمونیما گفتم الان دو نفر ت ماشین در حال……………….ن خخخخخخ

  57. دقیقا منم تارا خخخخخخخ /عجب داستانی بود …….

  58. خیلی باحال بود من اول فکر کردم تررررررررسناکه اما اخرش مردم از خنده

  59. بد نبود ولی ب واقعیت نمی خورد همش خیالبافیهههههههههههه

  60. عالی بود اما معلوم بود که ک… شعر است. جمله اول جهت روحیه بود که بازم بنویسی جمله دوم اینکه مغرور نشی از نوشتن.

  61. خییییییییییییییییییییلی مسخره بود

  62. دمت گرم داش کلی حال کردم????

  63. هههههههههههه. جالب بود. اما یه داستان سرکاری بود . بعدشم من قبلا خونده بودمش یه جای دیگه. اما یادم نیست کجا بود.
    برام حرفای دوستان دیگه جالبه که میگن ترسیدن و سکته کردن و …. . خیلی جالبین بخدا.

  64. واسه مردم بخصوص دخترا دام پهن نکن
    عالم محضر خداست

  65. خیلی باحال بود .خوشم اومد ولی کاش یکم بیشتربود

  66. داشتم به خودم میگفتم دروغ بوده که آخرشو خوندم خخخخخخخخخخخخخخخخخخ خیلی باحال بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

میهن فال را
دوست دارید
امتیاز دهید: