
بیوگرافی علی ضیا
سید علی ضیا
سال تولد: 1364
نام پدر : سید حسین
متولد : کاشان
اخرین مدرک تحصیلی: کارشناسی مکانیک طراحی جامدات
محل تحصیل: دانشگاه آزاد واحد کاشان
مدارج علمی
1ـ برگزیده جشنواره خوارزمی با طرح موتور نیم دوار با قابلیت کارکرد با انواع سوخت بدون کاهش توان
2ـ کسب رتبه اول استانی ورتبه دوم کشوری در جشنواره خوارزمی
3ـ دارای گواهینامه پذیرش علمی اختراع از سوی هئیت علمی ومعاونت آموزشی دانشگاه آزاد کاشان
4ـ عضو انجمن مخترعین کشور
سمتها
1ـ مدیر بازرگانی شرکت مهندسی ـ بازرگانی مبین تهران
2ـ مدیر بازاریابی شرکت مهنسین مشاور مهرکیان
3ـ گوینده شبکه جوان رادیو از سال 1385 الی 1388
4ـ مجری شبکه سوم سیما جمهوری اسلامی از سال 1388 تا کنون
5ـ مدیر پروژه موسسه خیریه فاطمهالزهرا
6ـ دبیر اجرایی همایش دانشجویی کشوری مکانیک
تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

علی ضیا در کنار مادرش

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

تصاویر علی ضیا

زندگینامه علی ضیا از زبان خودش
چگونه وارد فضای صدا و سیما شدید؟
من ابتدا از طریق نویسندگی وارد رادیو جوان شدم و یك آیتم طنز در برنامه كاملا
جوانانه را خودم مینوشتم و با لهجه كاشانی میخواندم. بعد آقای زاهدی كه
صدای مرا در برنامه آخرشه ـ كه در رادیو جوان پخش میشد ـ شنیدند با من تماس
گرفتند و از من خواستند نریشن برنامه گزینه جوان را اجرا كنم. اما پس از پذیرفته
شدن در تست گویندگی قرار شد اجرای برنامه شروع خوب را به عهده بگیرم،
ولی به دلیل فضای علمیای كه داشتم و اختراعی كه از من ثبت شده بود، اجرای
برنامه گزینه جوان به من پیشنهاد شد و اولین برنامهای بود كه به طور زنده از
من روی آنتن رفت.
علی ضیا این همه انرژی را از كجا میآورد؟
این مطمئنا لطف و عنایت خداست كه به من كمك و انرژیام را تامین میكند.
گاهی واقعا خسته یا ناراحت هستم، اما با دیدن دوربین یا میكروفن انرژی مضاعفی
در خود احساس میكنم و اینكه با مطالعه و تحقیق سعی میكنم خودم را به روز
نگه دارم و با دادن اطلاعات جدید و نو به مخاطب او را راضی كنم. بیننده گناهی
ندارد كه چهره عبوس یا ناراحت مرا تحمل كند، بنابراین در مقابل بیننده فیلم بازی
نمیكنم و سعی میكنم همواره شادی و انرژی خود را به مخاطب انتقال دهم،
چون مخاطب ما باهوش است و اگر چیزی بگویی كه به آن اعتقاد نداشته باشی
یا بخواهی نشاطی ظاهری یا اطلاعات فرآوری نشده را به او تحویل دهی مطمئنا
از پس قاب شیشهای تصویر، آن را درك خواهد كرد. من برای شعور مخاطبم احترام
زیادی قائلم و حتی سعی میكنم از بهترین لباسهایم برای اجرا استفاده كنم.
با توجه به اینكه شما در هر دو عرصه صدا و سیما فعال هستید، فرق بین
مجری و گوینده از نگاه شما چیست؟
گوینده، متكی به متن است، در حالی كه مجری متكی به متن نیست. در رادیو
متنها را میخواندم، ولی آن را به زبان خودم و در راستای متن اصلی برای شنونده
بیان میكردم، گوینده نباید حتی یك واو را در جمله جابهجا كند. اما در برنامهای
كه ما در تلویزیون اجرا میكنیم متنهایی كه گفته میشود با هماهنگی گروه
و اتاق فكر است و عقل جمعی تصمیم میگیرد چه چیزی در حال حاضر باید روی
آنتن گفته شود و این یك حسن است كه از قبل درباره صحبتها فكر میشود. این
تفاوت حتی بین مخاطب رادیو و تلویزیون نیز وجود دارد و من پس از 5 سال اجرا در
رادیو وقتی خواستم بعضی از تكنیكهای اجرا در رایو را به تلویزیون بیاورم متوجه
شدم به هیچ عنوان جواب نمیدهد. همین قضیه درباره رادیو هم صادق است و من
بعد از 11 ماه كه به رادیو برگشتم مخاطب رادیو از من اصطلاحات تلویزیون را قبول
نمیكرد. این دو رسانه معیارها، ساختارها، فضا و حتی مدیای متفاوتی با هم
دارند و برای اجرا باید این موضوع را مد نظر داشته باشیم. با اینكه اجرا را شكلی از
هنر نمایش میدانم، ولی این مقوله به طور كلی از تئاتر جداست و من در اجرایم
نقش كسی را بازی نمیكنم.
چقدر از اجراهای شما در نیمروز مطابق متن است؟
در گفتوگوها بر متن متكی نیستم و گاهی ممكن است فضا را به سمتی كه
خودم مایل هستم هدایت كنم و در این رابطه دستم باز است، اما بعضی جاها
واقعا هماهنگی لازمه كار است و باید انجام شود. درباره خبرها و حرفهایی كه بعد
از خبر باید گفته شود حتما از قبل فكر میشود و بداههپردازی نیز تا حدودی وجود
دارد. گرچه اتاق فكر تصمیم میگیرد كه نقطه صفر تا 100 برنامه كجا باشد، ولی
من نیز عضوی از همین اتاق فكر هستم و بدهبستانهای اینچنینی وجود دارد،
اما به طور كلی دستم برای اجرا باز است. اینكه مهمان برنامه را راه میبرم یا با او
مسابقه میدهم یا كف زمین مینشینم و از او میخواهم شعر بخواند همه از
مصادیق این كار هستند.
با توجه به این ساختارشكنی كه در سوال قبلی نیز به آن اشاره كردید،
نترسیدید این سبك جدید اجرا را مخاطب نپذیرد یا با انتقاد مواجه شوید؟
نه. من به این موضوع واقفم در مقابل هر چیز جدیدی كه میآید مقداری اینرسی
وجود دارد و این مساله البته طبیعی است و بعد از مدتی عادی میشود و
مخاطب مطمئنا پذیرای آن است و این موضوع با توجه به پیامكها و تماسهای
مردمی نیز قابل مشاهده بود و اینكه این ساختارشكنی، كاری حساب شده بود
كه از قبل در باره آن مطالعه شده و با فكر انجام میگرفت و كاری نبود كه یكباره
و حساب نشده انجام بگیرد. پس از این بابت من زیاد استرسی نداشتم و مخلص
تمام كسانی هستم كه از من انتقاد میكنند، چراكه باعث میشود به نقاط ضعف
كارم واقف شوم و در راستای هرچه بهتر شدن اجرایم بكوشم.
آیا سعی میكنید مهمانان برنامه را راضی نگه دارید؟
نه به هیچ عنوان اینگونه نیست. بلكه من كاملا محترمانه با آنها برخورد میكنم
و اگر هم انتقادی باشد یا با نظر آنان موافق نباشم با احترام، مخالفت خود را ابراز
میكنم. بین جسارت و بیادبی یك مجری، مرز باریكی وجود دارد كه با اندكی
غفلت آن مجری دچار آسیب میشود و باید این نكته را در نظر داشته باشی
كه نظر مهمان هم برای خودش محترم است و شان یك برنامه در تلویزیون بسیار
بیشتر از این است كه در آن به كسی بیاحترامی شود. مردم ما باهوش هستند
و خودشان رفتار درست یا نادرست را تشخیص میدهند.
آیا به این موضوع اعتقاد دارید كه ظرفیت، عامل مهمی برای موفقیت یك مجری است؟
صد درصد همینطور است. شاید مثال بزنید افرادی هستند كه ظرفیت ندارند،
ولی در كارشان موفقند، اما من میگویم این افراد خودشان ضرر میكنند و در ذهن
مردم جایی ندارند و من اگر بخواهم كار ناشایستی انجام دهم بیشتر از دیگران
خودم را سرزنش میكنم، چراكه ما دیده میشویم و ممكن است رفتار ما بر
دیگران تاثیر بگذارد. وقتی تو بتوانی در میان مردم باشی و دغدغه آنان را داشته
باشی، مطمئنا میتوانی حرفشان را مطرح كنی و آنها تو را میپذیرند. متاسفانه
در حال حاضر به گونهای است كه بعضی افراد به محض اینكه اندكی شناخته
میشوند از مردم فاصله میگیرند و رفتارهای عجیبی انجام میدهند كه در
شأنشان نیست. در صورتی كه اتفاقی نیفتاده و باید اینگونه فكر كنی كه تو هم
یكی از همین مردم هستی و قرار است حرف آنان را در رسانه مطرح كنی.
به نظر من هركس خدایش را گم كند، دچار غرور میشود و جدا شدن
از مردم مهمترین آسیب به یك هنرمند و بخصوص یك مجری است.
وقتی مردم تو را میشناسند مسوولیتت بیشتر میشود.
فكر نمیكنید اینها شعار باشد؟
بگذارید بقیه شعار بدهند ما عملیاش میكنیم. (با خنده) ولی واقعا این
یكی از دغدغههای من است و به همین علت سعی میكنم از افراد با رفتار
خاص دوری كنم و بیشتر با مردم در ارتباط باشم تا حرف آنها را بفهمم.
به نظر من هویت شخصی هر فردی در این زمینه تاثیرگذار است.
این اهمیت دارد كه تو چه مرام، منش و فرهنگی داری و مطالعهات چقدر است.
اگر هویت انسان به واسطه گوهر درونیاش باشد نه به واسطه شغلی كه دارد
دچار این مشكلات نمیشود.
آیا نوع اجرای شما در برنامه نیمروز تغییر میكند؟
نوع اجرای من به تناسب زمان تغییر میكند. من سعی میكنم بشدت خودم
را به روز كنم. مخاطب ما این تغییر را درك خواهد كرد. گاهی با سبك اجرایم،
گاهی با اصطلاحاتم و گاهی با اتفاقات استودیو پیش میرویم. به هر ترتیب
سعی ما بر این است كه مخاطب از دیدن ما لذت ببرد. خوشبختانه نیمروز،
روند رو به رشدی دارد و هر روز بهتر میشود.
كار با علی زاهدی چگونه است؟
بسیار خوب و عالی است. علی زاهدی جزو معدود افرادی است كه واقعا
دلسوزانه برایت خیرخواهی میكند، غصهات را میخورد و حتی اگر سرت هم داد
بزند، باز از خیرخواهی اوست. اگر در مسیری كه او تشخیص میدهد حركت كنی،
اصلا دچار مشكل نمیشوی و امیدوارم این همكاری به همین خوبی ادامه یابد.
با توجه به نوع صدایتان و جوان بودن شما، آیا قصد ندارید اجرای اخبار را تجربه كنید و آن
نوع اجرا را نیز در كارنامه خود داشته باشید؟
مطمئنا به سمت این نوع اجرا نخواهم رفت، چراكه من فضای راحتی دارم
و به این نوع اجرا علاقهمندم. حتی اگر هم زمانی قرار باشد خبری را بخوانم
آن را به شكل جدیدی اجرا خواهم كرد، چراكه دوره بسیاری از اجراها سرآمده
و ما باید به سمت اجراهای ساده و ملموس برویم و حتی برای اخبار خواندن
باید از این نوع اجراهای خشك و دور از زبان مردم، فاصله بگیریم.
اولین برنامهای كه در رادیو اجرا كردید چه بود، اولین دستمزدتان چقدر بود و پس از شنیدن
صدای خودتان چه احساسی داشتید؟
برای اولین بار قرار بود فقط تكهای با عنوان «ساعت 22، اینجا تهران است،
صدای جمهوری اسلامی ایران» اجرا كنم كه آن را اینگونه گفتم «ساعت 10 ،
اینجا جوان، برو…» (با خنده)
و اولینبار كه صدای خودم را شنیدم فكر كردم كه صدایم چقدر از خودم بزرگتر
است. اولین دستمزدم هم 20 هزار تومان بود.
مهمترین عامل ماندگاری یك مجری از دید شما چیست؟
از دیدگاه من 2 عامل اصلی و مهم هستند؛ اول اینكه من نقش خداوند را
بشدت در زندگی خودم پررنگ میبینم و به این اعتقاد دارم كه هرچه او
برایمان بخواهد خیر است و خوب. گاهی اوقات او برایم سختی میخواهد كه
در این صورت هم باید پایداری كنم و به راهم ادامه دهم و دوم اینكه یك هنرمند
باید حواسش به مردم باشد. اگر با مردم باشی و خودت را از آنها جدا نكنی و
به انزوا كشیده نشوی میتوانی ماندگار باشی. آنچه هماكنون مغفول مانده
این كه ما گاهی یكسری عوامل را یادمان میرود و شاید بعضی وقتها به دلیل
مشكلاتی كه برایمان ایجاد میشود ـ كه البته شاید از حسب مهر و محبت
مردم باشد ـ هنرمندان خودشان را از مردم جدا میكنند و همین باعث فراموش
شدن یك مجری میشود.
بیشتر در چه زمینههایی مطالعه دارید؟
بیشتر به طور خاص مطالعه میكنم، اما در زمینههای زیادی مطالعه دارم
از جمله رمان، جامعهشناسی، فلسفه هنر و… اما بیشتر فضای نشریات را
ترجیح میدهم، چراكه یك مجری باید اطلاعاتش به پهنای یك اقیانوس و
عمق یك بند انگشت باشد.
آینده را چگونه میبینید؟
به نظر من آینده را باید ساخت. به امید پروردگار من قصد دارم آینده
را به نحو شایستهای تغییر دهم. اول اینكه قصد دارم خودم بسیار بهتر باشم
و مانند بسیاری از كسانی كه اسطوره بودند مثل تختی كه مردم آنان را به عنوان
فرزند خود پذیرفتهاند، دوست دارم عنایت خداوند همواره شامل حالم باشد و بعد
برنامههای بسیاری در ذهن دارم كه هم برای كشورم بتوانم مفید باشم و هم برای
شهرم.
من به طور حتم برای كاشان تلاش میكنم و استعدادهای بالقوه جوانان شهرم
را تا جایی كه بتوانم به فعل درمیآورم، گرچه مشكلات زیادی بر سر راهم قرار دارد،
اما ایستادگی میكنم.