چهار شنبه , 17 اکتبر 2018
خانه / بایگانی برچسب: قصه بچه ها

بایگانی برچسب: قصه بچه ها

قصه کودکانه: زنبور مغرور

قصه کودکانه: زنبور مغرور یکی بود یکی نبود، زنبور شیطونی بود که همراه زنبورهای دیگر در دشت‌ها بالا و پایین می‌پرید. روی گل‌ها می‌نشست و غلت می‌خورد و وزوز می‌کرد و با شادمانی کیسه‌های عسل خود را پر از شهد گل‌های خوشمزه می‌کرد. در همین موقع بود که صدای سوت زنبور سرباز به صدا درآمد و گفت: زنبورهای کارگر همه …

ادامه مطلب

قصه کودکانه جالب و آموزنده

قصه کودکانه جالب و آموزنده موشی می دانست که نباید در خانه توپ بازی کند اما او و برادر کوچکش موش موشی می خواستند بدانند آیا توپ پلاستیکی نوی آن ها می تواند آن قدر از زمین بالا بپرد که به سقف برسد یا نه. موشی به موش موشی گفت: «باید حتما آن را امتحان کنیم! البته فقط یک بار. …

ادامه مطلب

قصه کودکانه چهار خرگوش کوچولو

قصه کودکانه چهار خرگوش کوچولو روزی و روزگاری، در جنگلی پر از درختهای سوزنی، چهار بچه خرگوش همراه مادرشان در حفره ای شنی زیر ریشه های یک درخت زندگی می کردند. اسمهای آنها، فلاپسی، ماپسی، دم پنبه ای و پیتر بود. یک روز صبح مامان خرگوشه گفت: عزیزان من، حالا شما می توانید بیرون بروید و در مزرعه ها بگردید …

ادامه مطلب

قصه کودکانه: حسن کچل

قصه کودکانه: حسن کچل یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود. القصه پیرزنی بود که یک پسر کچل داشت به اسم حسن. این حسن کچل ما که از تنبلی شهره عام و خاص بود از صبح تا شب کنار تنور دراز می کشید و می خورد و می خوابید. ننه اش دیگه از دستش خسته …

ادامه مطلب