نتايج جستجو مطالب برچسب : قسمت و اجل

حکایت های گلستان سعدی: باب سوم، حکایت 25 – نتیجه شکم پرستى

عابد پارسایى، غارنشین شده بود و در آنجا دور از جهان و جهانیان، به عبادت به سر مى برد. به شاهان و ثروتمندان به دیده تحقیر مى نگریست و به زرق و برق دنیا اعتنا نداشت و سؤال از این و آن را عار مى دانست:

هر که بر خود در سوال گشود

تا بمیرد نیازمند بود

آز بگذار و پادشاهى کن

گردن بى طمع بلند بود

یکى از شاهان آن سامان براى آن عابد چنین پیام داد: از بزرگوارى خوى نیکمردان، توقع و انتظار دارم مهمان ما بشوند و

ادامه مطلب / دانلود

حکایت های گلستان سعدی: باب سوم، حکایت 24 – گفتگوى پدر با پسر در مورد سفر موفقیت آمیز

پهلوان زور آزمایى بر اثر پرخورى و شکمبارگى به سختى و ناسازگارى روزگار مبتلا شده بود و بر اثر تهیدستى جانش به لب رسیده بود. نزد پدر رفت و از دشواریها و ناکامیهاى زندگى گله کرد و گفت: اجازه بده سفر کنم بلکه با قوت بازو همت کنم و چیزى به دست آورم.

فضل و هنر ضایع است تا ننماید

عود بر آتش نهند و مشک بسایند

پدر گفت: اى پسر این خیال باطل را از سر بیرون کن قناعت پیشه ساز و خود را به خطر نیفکن که

ادامه مطلب / دانلود

حکایت های گلستان سعدی: باب سوم، حکایت 23 – پاسخ گدا به اعتراض دزد

دزدى به گدایى گفت: شرم نمى کنى که براى به دست آوردن اندکى پول به سوى هر کس و ناکسى دست دراز مى کنى؟

گدا پاسخ داد:

دست دراز از پى یک حبه سیم

به که ببرند به دانگى و نیم:

دست گدایى دراز کردن براى یک دانه بهتر از آن است که آن دست را بخاطر دزدى چیزى به اندازه بهاى یک دانگ و نیم قطع کنند.

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

ادامه مطلب / دانلود

حکایت های گلستان سعدی: باب سوم، حکایت 20 – قسمت و اجل

صیادى ناتوان، تور صید ماهى را به آب افکند، تا ماهى بگیرد. ماهى نیرومند و بزرگى به داخل تور افتاد، نیروى ماهى بر نیروى صیاد بیشتر بود، بطورى که آن ماهى، تور را از دست صیاد کشید و ربود و رفت، همچون بچه اى که هر روز به کنار رود مى رفت و آب مى آورد، ولى این بار رفت، و

ادامه مطلب / دانلود
css.php