فیلم زندانی ها

نتايج جستجو مطالب برچسب : طلاق

به گزارش میهن فال :آمار طلاق روزبه‌روز در کشور بالاتر می‌رود. دلایل بسیاری از این طلاق‌ها عجیب‌وعجیب و گاهی خنده‌دار است. اگر سری به علت طلاق‌های یک سال اخیر کشور بزنیم، مشاهده می‌کنیم که بسیاری از این طلاق‌ها به علت‌های سطحی و لجبازی‌های زوجین اتفاق افتاده‌اند.

دلایل جالب و خنده دار طلاق در ایران

شوهرم برای مادرش خرید می کند
زن جوان زمانی‌که دید شوهرش هنوز هم برای مادرش خرید می‌کند، راهی دادگاه خانواده شد و درخواست طلاق داد. دلیل این خانم برای طلاق‌گرفتن این است که هر بار همسرش برای خانه خرید می‌کند، برای مادرش هم خرید می‌کند! او درباره دلیل طلاق می‌گوید: «شوهرم هنوز هم تصور می‌کند در خانه مادرش زندگی می‌کند و باید تمام مسئولیت خانه مادرش بر عهده او باشد.»

همسرم خوشتیپ است
یکی دیگر از زوج‌هایی که پایشان به دادگاه خانواده باز شده، زوجی هستند که به خاطر خوش‌تیپی آقا قصد طلاق‌گرفتن دارند! مرد جوان درباره دلیل طلاق به قاضی گفته که چک کردن‌های مدام همسرم مرا خسته کرده است. زن هم در پاسخ گفت: «شوهر من مرد خوش‌تیپ و پولداری است و طبیعی است که زنان زیادی در آرزوی بدست آوردن او باشند. من هم دست خودم نیست، هربار که او از خانه بیرون می‌رود مدام این فکر به سراغم می‌آید که حتماً زنان زیادی برای بدست آوردن او دست به کارهایی بزنند و شوهرم را اغفال کنند.»

خوشتیپی همسر آنقدر ذهن این خانم را درگیر کرده که او را وادار به درخواست طلاق کرده است. «با اینکه عاشق شوهرم هستم، ولی اینطوری نمی‌شود زندگی کرد.»
طلاق به خاطر اعتیاد پدرزن
مرد جوانی هم که از اعتیاد پدرزنش خسته شده بود، تصمیم به جدایی از همسرش گرفت! او با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و درباره آن به قاضی گفته بود: «هربار با همسرم به خانه آن‌ها می‌رویم پدرزنم خانه را به پاتوق معتادان تبدیل کرده و در حال مصرف مواد است. از همسرم خواستم که ارتباطش را با پدرش قطع کند و دیگر به آنجا نرود ولی او قبول نکرد. من هم نمی‌توانم دیگر به رفت و آمد با پدرزنم ادامه دهم و اجازه بدهم همسرم به خانه پدرش برود. برای همین تصمیم خودم را گرفتم و می‌خواهم از این زن جدا شوم تا دیگر پدرزنم را نبینم. من می‌دانم که این مرد برای زندگی ما دردسرساز می‌شود.»

طلاق به خاطر لجبازی با برادرزن
این خانم هم وقتی شاهد کل‌کل هر روزه بین برادر و همسرش می‌شود، طلاق را بر ادامه زندگی مشترک ترجیح می‌دهد. او در این مورد به قاضی می‌گوید: «شوهرم هرکاری که برادرم کرده را مسخره می کند و سعی می کند خودش برعکس آن کار را انجام دهد. او از صبح تا شب به فکر لجبازی با برادرم است و زندگی خودمان یادش رفته است. او هر روز در حال حرص خوردن از دست برادرم است و من حتی جرات ندارم اسم برادرم را به زبان بیاورم. همیشه هم عصبانیتش را سر من خالی می کند و مرتب به من سرکوفت می زند که برادرم اخلاقش بد است و با او لجبازی می کند.»

این لجبازی بچگانه داماد و برادرزن، یک زندگی را تا مرز ازهم‌پاشیدن کشاند.

همسرم سر مزار شوهر سابقش می‌رود!
این زوج هم به خاطر سر زدنِ مدامِ خانم به مزار همسر سابق، دچار اختلاف شدند. خانم جوان می‌گوید که باید هر هفته یا هر ماه به مزار همسر سابق برود و شوهرش این اجازه را به او نمی‌دهد. شوهر این خانم در دفاع از خود به قاضی گفته: «من نمی گویم سر خاک شوهر سابقش نرود، فقط می گویم هر زمان که وقت داشتی و سرت خلوت بود برو، نه اینکه هر هفته کار و زندگی‌ات را تعطیل کنی و سر خاک بروی. بارها شده ما می خواستیم جایی برویم اما همسرم تنها به خاطر اینکه باید به قبرستان می رفت قرار را کنسل کرده و سر خاک شوهر سابقش رفته است.» البته ماجرای این زوج، ختم به خیر شده و با صحبت‌های قاضی به این نتیجه رسیده‌اند دلیلشان برای طلاق محکمه‌پسند نیست و آشتی کرده‌اند.

موهای بلند شوهرم مرا خجالت‌زده می‌کند
زن جوان وقتی دید که شوهرش مو‌هایش را کوتاه نمی‌کند تصمیم به جدایی از او گرفت! و برای توجیه دلیل طلاق به قاضی دادگاه گفت: «هرجا می‌رویم احساس می‌کنم که موی بلند شوهرم باعث می‌شود دیگران مسخره‌مان کنند، از بیرون رفتن با شوهرم خجالت می‌کشم و سعی می‌کنم کمتر در فامیل و دوستانم ظاهر شوم. اصلا اینکار شوهرم را دوست ندارم و هرچه سعی کردم نتوانستم با آن کنار بیایم برای همین تصمیم به جدایی گرفتم.»
به خاطر طلاق برادرم، طلاق می‌گیرم
این زوج هم زندگی خوبی داشتند تا اینکه برادر آقا با خواهر خانم با هم ازدواج می‌کنندو برادرها با هم باجناق می‌شوند؛ اما زندگی برادر کوچکتر به خوبی برادر بزرگتر نبود. دعواهای خانوادگی برادر کوچکتر بالا می‌گیرد تا اینکه منجر به طلاق می‌شود اما ماجرا به اینجا ختم نمی‌شود. «از وقتی برادرم و همسرش از هم جدا شدند، هرچه فکر می کنم می بینم من هم نمی توانم به زندگی با همسرم ادامه دهم. بعد از طلاق، همسرم ارتباطش را با خانواده من قطع کرده و من هم به خاطر برادرم مجبور به قطع ارتباط با خانواده همسرم شدم. خودمان هم که مرتب با هم دعوا و درگیری داریم و نمی توانیم این موضوع را تحمل کنیم. کنار آمدن با این موضوع برای هردویمان سخت است برای همین تصمیم گرفتم به دادگاه بیایم و به زندگی مشترکمان پایان دهم.»

شوهرم پنهان‌کاری می‌کند
این زن جوان وقتی می‌بیند که شوهرش همه چیز را از او پنهان می‌کند راهی دادگاه خانواده می‌شود تا از او جدا شود. پنهان‌کاری‌های همسر آنقدر زیاد بوده که خانم احساس می‌کند از طرف همسر نادیده گرفته می‌شود. «راستش از اینکه شوهرم اصلا به من اهمیتی نمی‌دهد و همیشه پنهان کاری می‌کند خسته شدم. احساس می‌کنم او مرا نادیده می‌گیرد. این کار‌هایش باعث شده به او مشکوک بشوم و همیشه در حال چک کردن او باشم تا مبادا باز هم پنهانی از من کاری را انجام دهد. برای همین تصمیم به جدایی از این مرد گرفتم.»

من زودتر طلاق می‌گیرم!
این خانم هم وقتی درد و دل همسر خود با دوستش را می‌شنود، تصمیم به طلاق می‌گیرد. شوهر این خانم به دوستش می‌گوید که از زندگی با او خسته شده و قصد دارد همسرش را طلاق بدهد. این درددل‌های پنهانی باعث می‌شود که خانم پیش‌دستی کند و خود زودتر درخواست طلاق بدهد. «وقتی حرف هایش را شنیدم اول تصمیم گرفتم که با او صحبت کنم و دلیل حرف هایش را بپرسم. ولی بعد پشیمان شدم و با خودم گفتم حالا که شوهرم از من خسته شده صحبت کردن هم فایده ای نداره و باید خودم دست به کار شوم. من تصمیم گرفتم قبل از شوهرم درخواست طلاق بدهم و کار او را آسان‌تر کنم.»

جام نیوز

ادامه مطلب / دانلود

زن جوان وقتی دید که شوهرش در گروههای شبکه های مجازی است راهی دادگاه خانواده شد و درخواست طلاق داد.

طلاق به خاطر واتس اپ و لاین!

به گزارش میهن فال به نقل از باشگاه خبرنگاران، چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و درخصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم خودش مرتب در گروه های مختلف شبکه های مجازی موبایل است و مدام در وایبر و

ادامه مطلب / دانلود

خشونتگرها چه شخصیتی دارند و چه کسانی حاضر نمی‌شوند از یک رابطه خشونت بار بیرون بیایند؟

کتک زدن ویژه چه مردانیست؟
چهار سال است که از همسرش جدا شده اما پشیمان است. دلیل طلاقش فحاشی و کتک‌زدن‌های شوهرش بوده اما حالا که تنها شده، می‌گوید کاش حتی به قیمت کبودی‌های روی بدنم، در خانه شوهرم می‌ماندم. اینکه سرنوشت یک زن پس از طلاق به کجا می‌رسد که هر روز دشنام شنیدن و آسیب دیدن را بر به دست آوردن آزادی‌اش ارجح می‌داند، موضوع این مطلب نیست اما در ادامه، با کمک هرایر دانلیان، روانشناس و زوج درمانگر، به شما می‌گوییم کسانی که با همسرشان رفتاری خشونتگرانه دارند چه کسانی هستند و آنهایی که ترجیح می‌دهند جسم و روان‌شان در رابطه زن و شوهری آسیب ببیند اما مهر طلاق به شناسنامه‌شان وارد نشود، چه ویژگی‌هایی دارند.

بیمار روانی است؟
تنها برخی از افرادی که دست به خشونت‌ می‌زنند، دچار اختلالات روانی هستند. گرچه برخی از افرادی که دست به خشونت خانگی می‌زنند دچار اختلال شخصیت هستند، اما همیشه بیماران روانی نیستند که مرتکب این رفتارها می‌شوند.

در صورتی که فرد مقابل شما به اختلال شخصیت دچار باشد، می‌توانید پیش از اینکه پای خشونت به رابطه‌تان باز شود، با تشخیص برخی رفتارهای شدید و کاملا مشخص از بیماری او باخبر شوید. این افراد دارای افکاری ناسالم هستند و البته از نظر خودشان رفتارهای‌شان کاملا طبیعی و سالم است. آنها ناگهان خشمگین می‌شوند، از کوره در می‌روند، در کنترل رفتارهای‌شان ناتوان هستند و گاهی دچار سوء‌مصرف مواد مخدر هم می‌شوند که باعث تشدید رفتارهای نادرست‌شان می‌شود.

چهار ستون روانش سالم است؟
تنها مبتلایان اختلال شخصیت نیستند که دست به خشونت خانگی می‌زنند. گاهی فرد دچار این اختلال نشده اما رگه‌هایی از آن را در رفتارها و شخصیتش می‌توان دید. فردی که همه علائم این اختلال را ندارد اما رگه‌هایش را در رفتارهای خود نشان می‌دهد، تکانه‌ای است. یعنی نمی‌تواند هیجان‌هایش را کنترل کند و به این هیجانات اجازه می‌دهد که ناگهان به عمل تبدیل شوند.

خشم آنها می‌تواند به آزار جسمی هم تبدیل شود و نشان دادن رفتار انفجاری هم می‌تواند یکی دیگر از ویژگی‌های این افراد باشد. این افراد گرچه به‌طور کامل علائم اختلال شخصیت را ندارند، اما می‌توانند به‌شدت آسیب‌زننده باشند و خشمشان به سادگی به رفتار تبدیل شود. البته اگر آنها را در شرایط و محیطی دیگر ببینید، ممکن است از این واقعیت بی‌خبر بمانید، چراکه این افراد در مواقع دیگر می‌توانند بسیار آرام و راحت به نظربرسند.

ظاهری مودب و باوقار دارد؟
برای تشخیص اینکه آیا فرد در آینده رفتارهای خشونت‌آمیز در محیط خانه از خود نشان دهد یا نه، نمی‌توانید رفتارهای اجتماعی او را مبنای قضاوت قرار دهید. شما به محیطی نیاز دارید که فرد معمولا در آن به چنین رفتارهایی دست می‌زند و واقعیت تلخ این است که در بسیاری موارد، شکل‌گیری رابطه زن و شوهری است که به او بستری برای نشان دادن این رفتارها می‌دهد.

گذشته از این، در اغلب موارد حتی خود فرد هم نمی‌داند که قرار است در آینده به یک خشونتگر تبدیل شود. برای مثال همسرش را کتک بزند و اگر پیش از این چنین رابطه‌ای را تجربه نکرده باشد، احتمالا از داشتن چنین قابلیتی، بی‌خبر خواهد بود. در بسیاری موارد دشواری تشخیص این آدم‌ها بیشتر از آنچه تاکنون گفتیم، است چراکه آنها ممکن است با روی آوردن به یک مکانیسم دفاعی، در مواقع دیگر رفتاری کاملا متضاد از خود نشان دهند و کاملا آرام و مبادی آداب باشند.

زود از کوره در می‌رود؟
آدم‌هایی که کمی تند مزاج هستند، پتانسیل تبدیل شدن به یک خشونتگر را دارند اما همیشه به چنین فردی تبدیل نمی‌شوند اما اگر فردی که اهل خشونت است، به شکل مرضی این رفتار را ابراز کند، خشونتگری‌ او تنهامحدود به چهاردیواری خانه نمی‌شود؛ چنین فردی ممکن است هر کسی را مورد ضرب و شتم قرار دهد و مشکلش آنقدر واضح است که به راحتی می‌‌توان آن را تشخیص داد. اما همان‌طور که گفتیم، همه خشونتگر‌ها بیمار نیستند و در بسیاری مواقع، در مقابل کسی دست به خشونت می‌زنند، آزار جسمی می‌رسانند، فحاشی می‌کنند و او را در معرض آزار روانی قرار می‌دهند که اجازه این کار را به آنها می‌دهد.

خشونت خانگی تنها کتک زدن نیست

قربانیان چه کسانی هستند؟
خشونت خانگی تنها کتک زدن نیست؛ ما در ادامه به شما می‌گوییم که چه کسانی در یک رابطه پر از خشونت قرار می‌گیرند؟

اعتماد به نفس‌شان پایین است
کسانی که به فرد خشونتگر اجازه نشان دادن چنین رفتار‌هایی را می‌دهند، اغلب اعتماد به نفس پایینی دارند. این افراد قدرت بیان خواسته‌های‌شان را ندارند و نمی‌توانند در مقابل آنچه که از نظرشان نادرست یا حتی ظالمانه‌ است، ایستادگی کنند.

می‌ترسند
ترس از آینده باعث می‌شود قربانیان در رابطه‌ای ناسالم بمانند. ازدواج به دلیل ترس از ماندن در خانه پدر، ترس از تنها ماندن، ترس از مسخره شدن به خاطر تجرد در سن بالا و. . . قطعا تبعات خوشایندی نخواهد داشت.

به‌خاطر ترس به خانه بخت رفته‌اند
افرادی که از سر ترس ازدواج می‌کنند، حتی اگر خودشان هم ندانند این پیام را به فرد مقابل‌شان هم منتقل می‌کنند. همسر آنها فکر می‌کند «هرکاری بکنم او می‌ماند» و به همین دلیل تلاشی برای هدایت رابطه به مسیری سالم نمی‌کند. همه ما از لحظه‌ای که با هم آشنا می‌شویم به شکل خودآگاه و ناخودآگاه همدیگر را چک می‌کنیم و با جمله‌هایی که می‌گوییم و رفتارهایی که انجام می‌دهیم، خود را به دیگری معرفی می‌کنیم و حتی به بخش گسترده‌ای از رفتار او هم شکل می‌دهیم.

آدمی که ناخودآگاه این باور را منتقل می‌کند که من از تنهایی می‌ترسم و از اینکه تو از رابطه بیرون بروی می‌ترسم، به فرد مقابلش این پیام را می‌دهد که حتی اگر قربانی خشونت شوم هم چاره‌ای جز ماندن در این رابطه ندارم. مثال ساده‌اش خانمی است که می‌گفت: «به خواستگارم گفتم که من از پدرم خیلی می‌ترسم و نباید بعد از ساعت ۱۰ به خانه ما زنگ بزنی.» آقای خواستگار بعد از این ساعت به او زنگ زده بود و خانم می‌گفت: «من ۴۵ دقیقه با او صحبت کردم که چرا ۱۰ به بعد زنگ زدی.» همین اتفاق ساده چه پیامی را به مردی که در این رابطه‌است می‌دهد؟ درواقع به او می‌گوید که من از تو بیشتر از پدرم می‌ترسم و به سادگی زمینه قرار گرفتن در رابطه‌ای یکطرفه و حتی خشونت‌آمیز را فراهم می‌کند.

حواس‌شان به خط‌قرمز‌ها نیست
هر فرد خط قرمزهایی برای خودش دارد و وقتی طرف مقابل آگاهانه یا ناآگاهانه آنها را زیر پا بگذارد، به او واکنش نشان می‌دهد. این واکنش می‌تواند کلامی یا غیرکلامی باشد و باعث شود در آینده این خطوط قرمز به رسمیت شناخته شده یا شکسته شوند. وقتی فرد به شکسته شدن این مرز‌ها واکنش نشان می‌دهد اما فرد مقابل دوباره این رفتار را تکرار می‌کند، چه پیامی منتقل می‌شود؟ این پیام که «هرکاری می‌خواهی بکن؛ من خیلی ناراحت می‌شوم اما در رابطه می‌مانم».

جای بهتری برای رفتن ندارند
همه افرادی که مورد خشونت خانگی قرار می‌گیرند به بیرون آمدن از رابطه ناسالم فکر نمی‌کنند. در شرایطی که حمایت اجتماعی چندانی از این افراد صورت نمی‌گیرد، قربانی به خود می‌گوید اگر رنج ماندن در این رابطه را بکشم، بهتر از آن است که تنها شوم و به خیال خودش بین بد و بدتر یکی را انتخاب می‌کند. طلاق و زن مطلقه بودن در جامعه ما هنوز کاملاً پذیرفته شده نیست و از آنجا که هر کشوری فرهنگ خود را دارد، نمی‌توان انتظار داشت فردی که بعد از طلاق آینده تلخ‌تری در انتظارش است و از حمایت اجتماعی و حتی خانوادگی برخوردار نیست، به‌خاطر ترک این خشونت، به بستر خشونت‌بارتری وارد نشود.

نمی‌خواهند به ضعف‌شان اعتراف کنند
کتک خوردن به معنی ضعیف بودن است و خیلی سخت است که فرد اعتراف کند که «من ضعیف هستم!». بیان خشونت و صحبت کردن در مورد آن، در درجه اول یعنی قبول چنین ضعفی. به همین دلیل بسیاری از قربانیان سکوت را انتخاب می‌کنند و توان به اشتراک گذاشتن اندوه‌شان را با دیگران ندارند.

آینده روشنی برای خود نمی‌بینند
«طلاق بگیرم بعد چه کنم؟» این سوالی است که خیلی از قربانیان پاسخ خوشایندی برایش ندارند. اگر به خانه پدرم برگردم و آنجا هم مورد خشونت قرار بگیرم چه؟ اگر از پس تنها زندگی کردن بر نیایم چه؟ اگر دوباره با کسی ازدواج کنم که من را کتک بزند چه؟ پاسخ مبهمی که برای همه این سوالات وجود دارد، می‌تواند میل قربانی به ماندن در رابطه را بیشتر از ترک کردن همسر خشونتگرش کند.

ادامه مطلب / دانلود

یک زن ۵۰ ساله عربستانی به دلیل تلاش همسرش برای کنار زدن روبند صورتش در خواب – آن هم پس از ۳۰ سال زندگی مشترک – درخواست طلاق داد.

به گزارش «العالم» این زن که از اهالی یکی از روستاهای منطقه خمیس مشیط عربستان است می‌گوید: همسرم قصد داشت دست به

ادامه مطلب / دانلود

زن جوان وقتی دید که شوهرش قصد دارد عمل زیبایی انجام دهد تصمیم به جدایی گرفت.

به گزارش میهن فال به نقل از باشگاه خبرنگاران، چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم می‌خواهد بینی اش را

ادامه مطلب / دانلود

مرد جوان وقتی دید که همسرش آشپزی کردن را یاد نمی‌گیرد تصمیم به جدایی گرفت.

به گزارش میهن فال به نقل از روزنامه مزدم سالاری، چندی پیش زوج جوان با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق دادند. مرد جوان در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی همسرم اصلا آشپزی بلد نیست و

ادامه مطلب / دانلود

زن جوان وقتی دید که شوهرش مو‌هایش را کوتاه نمی‌کند تصمیم به جدایی گرفت.

طلاق گرفتن زن ایرانی به خاطر موی بلند!

به گزارش میهن فال به نقل از خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران، چندی پیش زن جوانی به دادگاه خانواده مراجعه کرد و درخواست طلاق داد.

وی در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی همسرم مو‌هایش را بلند می‌کند و این موضوع مرا آزار می‌دهد، موهای بلند شوهرم باعث

ادامه مطلب / دانلود

زندگی بدون روابط عاشقانه

زوجینی که زیر یک سقف فاقد از هر گونه احساس و روابط زناشویی با هم زندگی می کنند!یک آسیب شناس اجتماعی و متخصص علوم رفتاری، از افزایش سه برابری طلاق عاطفی در مقایسه با یک دهه قبل خبر داد و گفت: طلاق عاطفی در میان خانواده های تحصیل کرده سه برابر زوجین دیگر است.

 دکتر مجید ابهری در گفتگو با مهر، افزود: از نگاه آسیب شناسی اجتماعی طلاق دارای مراحل مختلفی است طلاق روانی، یعنی هنگام بروز اختلاف بین زوجین انها با یکدیگر قهر کرده و به علت دلگیری از هم فاصله می گیرند در صورتیکه مشکلات موجود در این مرحله حل و فصل نشد طلاق عاطفی در زندگی زناشویی ظاهر می شود.

 به گفته این آسیب شناس اجتماعی، جدا کردن رختخواب و اکتفا به مکالمات ضروری در حد پرسش یا بیان مشکلات یکدیگر، تنها ارتباط گفتاری و عاطفی در این مرحله است. متاسفانه زوجین دارای فرزند در این فرایند از وجود آنها به عنوان واسطه استفاده می کنند که این کنش آثار و آسیبهای مخصوص به خود را دارد .

وی اظهار داشت: در مرحله طلاق عاطفی در برخی اوقات روابط فرا زناشویی ظاهر می شود و در صورتیکه مشکلات در این مرحله حل و فصل نشود زوجین قدم به طلاق قانونی و حقوقی می گذارند.

ابهری با اشاره به اینکه حدود ۴۰ درصد از زوجین به علت ضعف مهارت های زندگی در مرحله طلاق روانی وعاطفی باقی می مانند و همین مساله موجب مشکلات بعدی می شود، گفت: متاسفانه در شهرهای بزرگی مانند تهران، شیراز، اصفهان و… به علت مشکلات محیطی طلاق عاطفی سه برابر شهرهای کوچک است.

 وی تاکید کرد: تجربه ثابت شده که در مرحله طلاق عاطفی زوجین به علت مسایل فرهنگی و خانوادگی یا وجود فرزندان و نیازهای مالی اقدام به طلاق قانونی نمی کنند و همین مساله موجب عمیق تر شدن اختلافات و بروز انحرافات رفتاری می شود.

این متخصص علوم رفتاری گفت: در شهرهای کوچک بزرگترهای خانواده با کدخدا منشی و ریش سفیدی سعی در حل و فصل مشکلات می کنند اما متاسفانه در شهرهای بزرگ و کلانشهرها گسست عاطفی و فاصله فرهنگی و کم رنگ بودن مراجعه به مشاوره باعث باقی ماندن زوجین در طلاق عاطفی تا پایان زندگی می شود.

 به گفته وی، متاسفانه در بین خانواده های تحصیل کرده طلاق عاطفی و روانی سه برابر خانواده های فاقد تحصیلات عالیه است. و غرور فرهنگی و اجتماعی باعث ضعف برقراری تفاهم در بین زوجین تحصیلکرده می شود.

ادامه مطلب / دانلود

گاهی رابطه نیاز به اکسیژن رسانی و وقت گذاری دارد وگرنه خشک می شود و از بین می رود.

کسانی که وقت ندارند بگویند دوستت دارم بخوانند!!

13 سال از ازدواج زهره و منصور می‌گذرد، 3 فرزند دارند و هر دو شاغل هستند. از شغل و درآمد و فرزندانشان راضی هستند و به طور کلی زندگی‌شان برای کسانی که با آنها آمد و شد دارند مثال‌زدنی است. از نگاه دیگران همه چیز در زندگی آنها خوب و درست به نظر می‌رسد اما در پس این ظواهر فریبنده رابطه واقعی آنها طور دیگری است: مدتهاست رابطه زناشویی نداشته‌اند، با هم سر یک سفره غذا نخورده‌اند، با این توضیح که نمی‌خواهند جلوی بچه‌ها با هم بحث کنند روزهای زیادی را در سکوت به شب رسانده‌اند، مدتهاست منصور روی اضافه وزن زهره که بعد از تولد فرزند سوم همچنان باقی مانده است انگشت گذاشته و زهره هم روی سخت‌گیریهای متعصبانه منصور نسبت به بچه‌ها، خلاصه کلام اینکه مدتهاست شادی از زندگی آنها رخت بربسته است.

مشکل زهره و منصور مورد شایعی است که با گذر ایام عمر، همسران بسیاری -که روزی عاشق همدیگر بوده‌اند- را به سمت طلاق عاطفی سوق می‌دهد. چرا چنین مشکلی به وجود می‌آید؟ آیا غفلت از ارگانیسم ظریف رابطه زندگی آنها را به این وضع می‌کشاند؟

در مواردی مانند زندگی زهره و منصور، تغییر انتظارات همسران از یکدیگر و نامتناسب بودن انتظار یکی با انتظار دیگری عاملی است که نقش مهمی ایفا می‌کند. بخشی از این تغییر به سبک زندگی ما در دوران معاصر مربوط می‌شود. در گذشته انتظارات زوجین از یکدیگر با امروز متفاوت بود. انتظار اغلب افراد از ازدواج این بود که خورد و خوراک و پناه مناسبی فراهم شود و فرزندانی هم به وجود بیایند. اما امروزه انتظار از ازدواج و همسر فراتر از این است. کمک به

ادامه مطلب / دانلود

بر خلاف ازدواج که ماهیت عقدی (قرار داد طرفینی) دارد، طلاق جنبه ی ایقاعی دارد؛ یعنی انشای آن توسط یک نفر صورت می گیرد. در مساله ی طلاق، اختلاف نظر عمده ای بین فقها دیده نمی شود و همه ی آنان می پذیرند که حق طلاق به عنواناز نظر اسلام حق طلاق با کیست؟ حکم اولی اختصاص به شوهر دارد و زن نمی تواند به طور مستقل ایقاع کند. اما چنین هم نیست که اسلام حق  طلاق را به طور مطلق در اختیار شوهر داده باشد و برای زن هیچ گونه حق انتخابی در نظر نگرفته باشد.

 دین اسلام یک دین اجتماعی است و اساس آن اتحاد و اتفاق است و مهمترین هدف آن ایجاد الفت در میان دلها است و نفاق و اختلاف را از همه چیز منفورتر می شمارد.

اسلام مایل است پیمان ازدواج محکم و استوار بماند و طلاق از نظر اسلام سخت منفور و مبغوض است .

ممکن است اینجا سوالی مطرح شود که اگر طلاق آنقدر از نظر اسلام مبغوض است چرا اسلام آن را تحریم نکرده؟ راز اصلی مطلب این است که زوجیت و زندگانی زناشویی یک علقه ی طبیعی است نه قرار دادی و قوانین خاصی در طبیعت برای او وضع شده است. این پیمان با همه ی پیمانهای دیگر اجتماعی از قبیل بیع و اجاره و صلح و رهن و … تفاوت دارد که آنها همه صرفا یک سلسله قرار دادهای اجتماعی هستند و طبیعت و غریزه در آنها دخالت ندارد. بر خلاف پیمان ازدواج که براساس یک خواهش طبیعی از طرفین که به اصطلاح مکانیسم خاصی دارد باید تنظیم شود.

ادامه مطلب / دانلود

مجتبی و ندا تنها سه سال در کنار یگدیگر زندگی کرده‌اند و هردو برای جدایی از یکدیگر یا به قول ندا، خلاص شدن از شر همدیگر درصدد طلاق هستند. ندا می‌گوید: دیگر تحمل این زندگی را ندارم، وقتی مجتبی را دوست داشتم در مورد مشکلاتم با خانواده‌اش و دخالت‌های آن‌ها با او حرف می‌زدم اما حالا نه تنها حرف مشترکی با همدیگر نداریم، بلکه سایه یکدیگر را هم با تیر می‌زنیم.

طلاقی از نوع ثبت نشده!

مجتبی هم دیگر تنها با دوستانش خوش است، شب‌ها دیر به منزل می‌آید، تنها می‌خوابد و شام را هم بیرون با دوستانش می‌خورد، تحمل این زندگی برای هردوی ما سخت شده است، مهرم حلال، جانم آزاد…

این تنها گوشه‌ای از درد دل‌های ندا بود، مجتبی هم با شنیدن این حرف‌ها سکوت کرد و تلخ، خندید…

جدایی تنها به معنای حک شدن مهر طلاق در شناسنامه زن و شوهر نیست.گاهی دو نفر سال‌ها زیر یک سقف زندگی می‌کنند اما در حقیقت از یکدیگر جدا هستند؛ هیچ احساس، محبت و عاطفه‌ای بین آنها حکمفرما نیست، و به دلایل مختلف ترجیح می‌دهند به صورت قانونی از یکدیگر طلاق نگیرند.

این دلایل هم می تواند نوع های مختلفی داشته باشد. دل نکندن از فرزند، ترس از آبرو، وابستگی مالی به همسر یا واهمه از واکنش های خانواده و اجتماع از دلایلی است که برخی زوج ها ترجیح می دهند از همدیگر طلاق قانونی نگیرند و به اجبار با یکدیگر زیر یک سقف زندگی کنند. طلاق عاطفی حادثه ای فوری و آنی نیست که در یک روز یا چند هفته اتفاق بیفتد، بلکه معمولا طلاق های عاطفی محصول فرآیندهای طولانی مدت هستند؛ فرآیندی که در آن زوج ها بتدریج زمان از یکدیگر فاصله می گیرند، حرف های یکدیگر را نمی فهمند و مهر و اعتماد بین آنها رفته رفته کمرنگ می شود.

مدیریت نکردن مشکلات مالی

مشکلات مالی شوخی بردار نیست و هر خانواده ای ممکن است روزگاری در تنگنای مالی قرار بگیرد، اما برخی زوج ها هستند که در مواجهه با فشارهای مالی سخت، مشکلات را سر یکدیگر خالی می کنند و با بداخلاقی و جهنم کردن زندگی مشترک، مشکلات مالی زندگی زناشویی را فرافکنی می کنند.

این اتفاق را باید محصول مدیریت نکردن مشکلات مالی دانست، زیرا بسیاری از زوج ها را می توان یافت که باوجود مشکلات مالی زیاد، تلاش می کنند با همکاری یکدیگر، این مشکلات را حل کنند و پای دغدغه بی پولی را به زندگی مشترکشان نکشانند.

بی اعتمادی، بی مهری می آورد

هیجان، صمیمیت و تعهد را سه ضلع دوست داشتن صادقانه می دانند که این مولفه ها باید در زندگی مشترک جاری باشد. زمانی که تعهد به همسر رنگ ببازد و دروغ و خیانت به زندگی مشترک سرک بکشد، بدیهی است صمیمیت هم از آن زندگی رخت برمی بندد.

هیجان، شور و اشتیاق برای زندگی مشترک هم بدون تعهد و صمیمیت امکان پذیر نیست و می بینیم وقتی بی اعتمادی مثل موریانه به جان زندگی مشترک افتاد، راه برای طلاق عاطفی هموارتر می شود.

طلاقی از نوع ثبت نشده!

وقتی زندگی مشترک، در رتبه دوم قرار می گیرد

کم نیستند زنان و مردان شاغلی که از صبح تا شب کار می کنند تا درآمد بیشتری داشته باشند و کمترین زمان ممکن را با همسرشان می گذرانند.

حتی در مواردی می بینیم توجه به فرزندان برای والدین در درجه اهمیت بالاتری از زندگی زناشویی قرار می گیرد یا خانواده پدری مهم تر از زندگی مشترک می شود.

برای این گونه زنان و مردان که شغل، فرزند یا خانواده پدری در اولویت است و زندگی مشترک در رتبه دوم قرار می گیرد، احتمال طلاق عاطفی بیشتر است. البته اهمیت شغل، فرزند و خانواده پدری بر کسی پوشیده نیست، ولی وقتی اهمیت زندگی مشترک در رتبه های دوم و سوم قرار بگیرد، نباید توقع داشت که آن زندگی زناشویی از گرمای دوست داشتن لبریز باشد.

همچنین مشکلات جنسی، مراجعه نکردن به مشاوره های خانواده، دخالت مکرر خانواده ها در زندگی مشترک زوج ها و یاد نگرفتن مهارت های زندگی مشترک از عوامل دیگری است که در صورت تکرار طولانی مدت، می تواند طلاق عاطفی و حتی گاه طلاق رسمی را به زندگی مشترک تحمیل کند.

زندگی زناشویی

زن و مردی که باهم پیمان زناشویی می‌بندند، قرار است تمام نیازهای یکدیگر را به بهترین شکل برطرف کنند. شما قرار است تنها شریک جنسی همسرتان باشید و او هم همین طور. اگر برای این رابطه برنامه مشخصی نداشته باشید، تکراری و از روی اجبار عمل کنید، خیلی زود از کیفیت و کمیت آن کم خواهد شد و این موضوع خود علتی برای دور شدن شما از هم می‌شود.

حرف‌هایی مثل نمی‌خواهم همسرم مرا برای این رابطه بخواهد ”‹یا دوست داشتن ما والاتر از این رابطه است، تنها خودتان را گول می‌زند. در دنیای پرجاذبه امروز، زن و مردی می‌توانند همسر خوبی باشند که بهترین شریک جنسی ممکن برای همسرشان شوند.

دنیای کلمات و خط قرمزهایش

تو آنقدر بی‌مسئولیتی که نمی‌دانم چرا با تو ازدواج کردم؟ در آینه به خودت نگاه کرده‌ای؟ چرا مثل زن‌های امروزی نیستی؟ همان بهتر که صبح زود از خانه بروی و دیر وقت برگردی، حضور تو فقط کار مرا زیادتر می‌کند……

نه اشتباه نکنید اینها جملات یک نمایشنامه کمدی نیست بلکه مکالماتی است که در خیلی از خانواده‌ها، عادی شده است.

برخی همسران وقتی مدتی از ازدواجشان می‌گذرد و با هم خودمانی می‌شوند، فکر می‌کنند هرچیزی که به ذهنشان رسید را به هر نحوی که بخواهند باید ابراز کنند. اما از این موضوع غافلند که حرف‌های خیلی ساده که گاهی در وسط دعوا و بدون منظور بیان می‌شود، می‌تواند قلب طرف مقابل را جریحه‌دار کند و اثر آن برای همیشه بماند.

بسیاری از سرد شدن‌ها و دور شدن‌های زناشویی به این علت است که دو نفر نمی‌دانند هر حرف آنها می‌تواند چه تاثیری بر زندگی‌شان داشته باشد. کلماتی چون دوستت دارم، عزیزم، تو زیباترینی مرد رویاهای منی مثل شارژر زندگی عمل می‌کنند اما توهین، ناسزا و کلمات نامناسب مانند بمبی تمام داشته‌های عاطفی زن و شوهر را دود کرده و بین‌شان فاصله می‌اندازد.

طلاقی از نوع ثبت نشده!

روابط خارج از خانه، یک تهدید جدی

یک جمله معروف است که می‌گوید: هرچه روابط خارج از خانه با جنس مخالف گرم‌تر شود، روابط داخل خانه سردتر می‌شود.

روابط خارج از خانه با جنس مخالف یعنی چه؟ یعنی همان ارتباط ساده با همکارتان که ممکن است به نظر شما خیلی عادی بیاید و مدعی باشید بسیار پاک و دوستانه است اما به مرور صمیمیت ایجاد شده، ناخودآگاه در صمیمیت شما با همسرتان تاثیر خواهد گذاشت.

برخی به بهانه روشنفکری و به روز بودن، می‌گویند روابط زن و مرد می‌تواند در اوج صمیمیت و نزدیکی، پاک بماند. به بهانه‌های مختلف ساعت‌ها با هم به صورت حضوری، تلفنی و اینترنتی در ارتباط هستند و فراموش می‌کنند قصه زن و مرد، داستان آتش و پنبه است.

آمار و ارقام می‌گویند، بیشتر آنها که در دریا غرق می‌شوند، شناگران ماهر هستند. کسانی که بیش از حد به خودشان و تواناییشان اعتماد دارند، وقتی تن به آب می‌زنند، فکر غرق شدن هم نمی‌کنند به همین دلیل بی‌محابا جلو می‌روند و هر چه به آنها بگویی: بیشتر این جلو نرو، می‌گویند: حواسم هست! اما غافل از این که دریا هزاران بازی پنهان دارد. این موضوع شبیه روابط با جنس مخالف خارج از خانه است.

ارتباط صمیمانه خارج از چارچوب یکی از بزرگ‌ترین آفت‌هایش این است که رنگ و جلای رابطه با همسرت را کم می‌کند. علتش هم معلوم است. وقتی در خانه با همسر خود رابطه دارید، به علت صمیمیت و زندگی روزمره و مشکلات آن، طبیعی است که دلخوری، اختلاف یا بی‌توجهی پیش می‌آید. رابطه‌های خارج از خانه همیشه به نوعی ساختگی و همراه با بار هیجانی حباب‌وار خواهد بود به همین علت وقتی در کنار هم قرار می‌گیرید، ناخود آگاه احساس می‌کنید، شریک خانگی مشکلی دارد که رابطه با او همیشه با خنده و حرف‌های قشنگ همراه نیست. روزبه روز از او فاصله می‌گیرید و دورتر می‌شوید.

عواقب بی چون و چرای طلاق عاطفی

بدیهی ترین نتیجه ای که می توان از طلاق عاطفی گرفت، طلاق رسمی است؛ یعنی یک زوج پس از چند سال تحمل همدیگر به پایان خط می رسند و دیگر به طور رسمی و قانونی از هم جدا می شوند اما این فقط بخشی از عوارض طلاق عاطفی است. سه نوع مشکل اصلی در کمین مردان و زنانی است که به اجبار با یکدیگر زندگی مشترک دارند و به اکراه زیر یک سقف زندگی می کنند.

مشکلات پزشکی، مشکلات روانشناختی روابط خارج از چارچوب خانواده، اصلی ترین مشکلاتی است که به گفته این روان شناس می تواند از عواقب طلاق ذهنی ناشی شود.

اعتیاد، خودکشی و وسواس هم از دیگر عوارضی است که غفاری آن را از عواقب طلاق ذهنی در بین برخی زوج ها می داند که البته این عوارض فقط احتمالی است و به این معنی نیست که همه زوج ها کارشان به این اوضاع کشیده می شود.

ادامه مطلب / دانلود
اتفاقاتی که در پایان یک رابطه می افتد، ممکن است کل خاطرات انسان از یک فرد را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین لازم است به هنگام خاتمه دادن یک رابطه…

رها شدن از احساسات منفی پس از طلاق (2)

همواره شادی و غم، سرخوشی و رنج با هم و در کنار هم است. پیوند دو انسان در امر مقدس ازدواج، بسیار میمون و مبارک است اما جدایی و قطع شدن رشته آشنایی هم به همان اندازه دشوار و دردناک است.

قطع آشنایی در دوران نامزدی یا وقوع طلاق پس از ازدواج، بدون شک سلامت روان دو طرف را به شدت به خطر می اندازد و لازم است زن و مرد مدت زمانی تحت حمایت عاطفی اطرافیان و حتی مشاور و روان شناس قرار بگیرند.

نکته بااهمیتی که در بسیاری از موارد مغفول می ماند این است که آنچه از رابطه در ذهن انسان باقی می ماند، چگونگی خاتمه یافتن آن است.

زیرا اتفاقاتی که در پایان یک رابطه می افتد، ممکن است کل خاطرات انسان از یک فرد را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین لازم است به هنگام خاتمه دادن یک رابطه نکات مهمی را مدنظر قرار داد.

جدایی و فقدان

جدا شدن از نامزد یا همسر در واقع شبیه مردن است. یعنی فرد با پدیده فقدان روبه رو می شود. وقتی فردی می خواهد به هر دلیلی یک رابطه را خاتمه دهد، گویی طرف مقابل مرده است و باید برای وی عزاداری کند و مراحل سوگواری را پشت سر بگذارد. یعنی در مرحله اول آن را انکار می کند. سپس چانه زنی می کند تا دچار فقدان نشود. سپس تسلیم می شود و فرد وارد مرحله افسردگی می شود. فرد در این مرحله به اوج عزاداری برای رابطه ای که تمام شده است می رسد و باید این مرحله را نیز طی کند تا به آرامش برسد.

بهترین درمان غم در دوره فقدان، عزاداری است و اگر این عزاداری انجام نشود، سلامت روان فرد دچار خدشه جدی خواهد شد.

علایم شکست عاطفی

علایم شکست عاطفی شباهت بسیاری با افسردگی دارد؛ ناتوانی در لذت بردن از زندگی، کاهش شدید انگیزه، اختلال در خواب و بیداری صبحگاهی و احساس خستگی و کوفتگی شدید در صبح ها از علایم شکست عاطفی است. کاهش یا افزایش شدید اشتها، گرایش به رفتارهای اشتباه مثل استعمال سیگار، افت شدید میل جنسی در مردان و برهم خوردن سیکل قاعدگی در زنان، بی هدف بودن و افزایش میل به خودکشی یا دیگرکشی از علایم بیماری محسوب می شود.

درمان یک شکست عاطفی

در درجه اول شما باید افکار خود را کنترل کنید. به عبارت علمی تر ، در روانشناسی افکار به دو دسته شناور و شناگر تبدیل می شود. شما زمانی می توانید ایشان را فراموش کنید که افکار خود را از حالت شناور به حالت شناگر تبدیل نمایید.

افکار شناور چیست؟

بعضی افراد قدرت مدیریت افکار خود را از دست داده اند. به عبارت دیگر ذهنشان به هر جایی می رود و به هر چیزی فکر می کند . این افکار را افکار شناور می گویند.

افرادی وجود دارند که افکار خود را مدیریت می کنند. یعنی تنها به چیزهایی فکر می کنند که خودشان می خواهند . و اگر در طول شبانه روز ذهنشان ناخودآگاه خواست به چیزی فکر کند سریع آن را کنترل می کنند. به عبارت واضح تر این گونه افراد افکار خود را مدیریت می کنند. این افکار را اصطلاحا افکار شناگر می گویند.

رها شدن از احساسات منفی پس از طلاق (2)

با این توضیحات وظیفه ی شما در چنین مواردی این است که افکار خود را به حالت شناگر در اورده تا با مدیریت ذهن خود ، به محض فکر کردن به شکست عاطفی آن را کنترل کرده و نگذارید یاد و خاطره ی آن دوران برایتان زنده شود.

شما می توانید به خودتان یاد بدهید که چگونه الگوهای اشتباه فکر کردن را بشناسید، افکار خود را روی کاغذی بنویسید و برای اینکه بفهمید که چه عواملی شما را از لحاظ هیجانی تحریک می کند آنها را امتحان کنید.

اگر شما بتوانید این تفکرات اشتباه را، که شما را در یک باتلاق عاطفی قرار می دهد بشناسید ، می توانید با اطمینان و آگاهی از کنار آنها عبور کنید و در نتیجه به شما آسیبی نرسد.

**دفترچه ای را که برای خود درست کرده اید را چندین بار بخوانید و آن را بازخوانی کنید، . طوری مطالب را در آن بنویسید که انگار این دفتر متعلق به فرد دیگری است و شما در حال راهنمایی کردن آن فرد هستید. برای نمونه بنویسید که چگونه و چطور یک شکست عشقی رخ می دهد ؟ چه توصیه هایی به آن فرد می کنید ؟ آن فرد از چه چیزهایی باید دوری کند ؟

**دور کلمات و عباراتی که در دفترچه تان زیاد تکرار شده است، خط بکشید. زمانی که متوجه شدید نسبت به کلمه یا عبارت خاصی (ممکن است اسم فرد مزبور باشد، یا مکان خاصی باشد که با هم بوده اید ) زیاد فکر می کنید و حساس شده اید، فکرتان را قطع کنید. برای این کار شعری را که حفظ هستید بخوانید یا به آهنگی گوش دهید، این کارها به شما کمک می کند که فکر اشتباه تان را قطع کنید و در انتها اگر در این کار موفق شدید به خودتان پاداش دهید.

– به خودتان وقت دهید. گریه کردن و ماتم کردن در این حالت طبیعی است. به خودتان اجازه دهید که گریه کنید، و تجربیات خود را در این زمینه به یاد بیاورید، و این را بپذیرید که این اتفاق افتاده است:

**این زمان را به فکر کردن اختصاص دهید. احساسات خود را در یک دفترچه کوچک بنویسید و این مطالب را با اینکه چرا الان در این وضعیت هستید ارتباط دهید.

**به خودتان وقت دهید، این فرصت به شما کمک می کند تا سریعتر از این ارتباط احساسی خلاص شوید. بعضی از افراد برای این هدف زمانی را مشخص می کنند. البته این بدین معنی نیست که شما در تاریخ معینی از این ناراحتی فارغ می شوید – اما این نشان می دهد شما برای رسیدن به یک حالت هشیار منطقی حرکت رو به جلو را آغاز کرده اید.

– به خودتان یاد آوری کنید که چرا این رابطه تمام شده است. لذا:

**تفکر ممکن است آسیب ببیند، سعی کنید درمورد یک صحنه از رابطه تان که در آن لحظه عمیقاً ناراحت بودید فکر کنید. آن لحظه را بر روی یک کارد کاغذی بنویسید یا بر روی گوشی همراهتان ذخیره کنید و آن را همیشه و همه جا همراه خود داشته باشید. زمانهایی که از تصمیم خود در تمام کردن رابطه پشیمان شده اید، به  این کارت نگاهی بیندازید.

ادامه مطلب / دانلود
با توجه به این‌که در دهه اخیر سرعت طلاق از ازدواج پیشی گرفته و طبق آمارهای اعلام‌نشده از هر سه ازدواج، یکی از آن‌ها به طلاق می‌انجامد، مسلما با افرادی روبه‌رو خواهیم شد که پس از گذراندن یک تجربه تلخ در زندگی مشترک، آگاهانه یا ناآگاهانه دچار آسیب‌های روحی و روانی از جمله افسردگی که شایع‌ترین آن است، می‌شوند.

رها شدن از احساسات منفی پس از طلاق

من 23 سال دارم حدود دو سال پیش با همسرم نامزد کردیم و یک سال هم زیر یک سقف با هم زندگی کردیم من در این یک سال سعی کردم چیزی برای ایشان کم نگذارم ولی ایشان خیلی عصبی بودند در خانه ی ما من زیاد حق اظهار نظر کردن نداشتم و خلاصه پس از کلی کش و قوس ما حدود یک ماه پیش از هم جدا شدیم اکنون دچار افسردگی شده ام هرجا میروم یاد خاطرات با او می افتم حتی یک بار هم خودکشی کردم که پدرم نجاتم داد الان حوصله هیچ کاری ندارم حتی با اینکه می دانم سرکار رفتن روحیه ام را عوض می کند اما از اجتماع گزیزان شدم نمی دانم چرا با اینکه این همه مرا آزار داد باز از جدایی با او ناراحتم اما می دانم که ادامه زندگی با او بی فایده بودو احساس می کنم جوانی ام رو به هدر رفتن است لطفا مرا راهنمایی کنید تا از این وضع نجات پیدا کنم.

با توجه به این‌که در دهه اخیر سرعت طلاق از ازدواج پیشی گرفته و طبق آمارهای اعلام‌نشده از هر سه ازدواج، یکی از آن‌ها به طلاق می‌انجامد، مسلما با افرادی روبه‌رو خواهیم شد که پس از گذراندن یک تجربه تلخ در زندگی مشترک، آگاهانه یا ناآگاهانه دچار آسیب‌های روحی و روانی از جمله افسردگی که شایع‌ترین آن است، می‌شوند.

متاسفانه اختلال افسردگی بیش از سایر عوامل، تهدید‌کننده حیات جسمی و روانی انسان‌هاست که در جامعه ما، دومین رتبه بیماری‌ها را از نظر تحمیل هزینه‌های روحی، مادی و اجتماعی به خود اختصاص داده است.

متخصصان در زمینه افسردگی بعد از طلاق، دو رویکرد ریشه‌شناسی را بسیار مهم می‌دانند: یکی رویکرد روانکاوانه است که بر مساله فقدان تاکید می‌کند. شخصی که دچار فقدان شده با افسردگی روبرو می‌شود.

و رویکرد دیگر، رویکردی تحلیلی است که در آن فرد مطلقه به نوعی پرخاشگری را در درون خود می‌ریزد که می‌تواند این پرخاشگری ناشی از تنش‌های دوران زندگی مشترک باشد که بعد از جدایی به صورت افسردگی خود را نشان می‌دهد.

با همه این تفاسیر اختلال افسردگی، نخستین اختلال روانی و رفتاری است که دو طرف پس از جدایی مدتی با آن گرفتار هستند.

کسانی که در این دوران از این بیماری رنج می‌برند با شناخت چهار سطح نشانه‌شناسی افسردگی، متوجه می‌شوند که به درمان قطعی و جدی نیاز دارند. این نشانه‌ها عبارتند از:

در سطح شناختی: افراد احساس بی‌ارزشی می‌کنند و با کاهش تمرکز،حافظه و ناتوانی در تصمیم‌گیری مواجه می‌شوند.

در سطح بدنی: این دسته افراد با تغییرات فیزیولوژی چون افزایش یا کاهش خواب، اشتها، وزن و میل جنسی روبه‌رو هستند. در سطح هیجانی و عاطفی: افراد افسرده مدام احساس بدبختی، خلá شرمساری و گناه دارند. در سطح انگیزش: این اشخاص با کاهش تمایل در مشارکت فعالیت‌های مختلف روبه‌رو هستند و به مرگ بسیار می‌اندیشند.

برای مبارزه با افسردگی بعد از طلاق چندین راهکار وجود دارد که در زیر معرفی می‌شود:

افکار منفی را از ذهن‌تان دور کنید

«زندگی من پایان رسیده»، «همه‌چیز را از دست داده‌ام» و… افکاری مسموم هستند که تاثیرات قوی روی احساسات می‌گذارند،حتی ممکن است که افراد متوجه آثار منفی نشوند در صورتی که ریشه بسیاری از مشکلات اشخاص افسرده همین خطاهای فکری است. پس تا جایی که می‌توانید، سعی کنید افکار منفی را متوقف کنید. روانشناسان بهترین راه‌حل را در این می‌دانند که این دسته از افراد باید افکار منفی خود را روی کاغذ بیاورند و از دید یک شخص بالغ به آن جملات بیندیشند که پیروی از این افکار آیا منطقی است یا خیر؟

احساس گناه نداشته باشید

فرد مطلقه پس از طلاق، احساس طردشدگی دارد و سعی می‌کند که به بررسی رفتارهایش در زندگی گذشته خود بپردازد و خودش را مقصر و گناهکار نشان دهد. برای غلبه بر این احساس باید دانست که از هم پاشیدن یک رابطه تقصیر یک فرد نیست و هر دو طرف باید مسئولیت طلاق را بپذیرند.

البته محققان درباره جدایی از دو نوع احساس گناه نام می‌برند: یکی احساس گناه نابه‌جا و نامناسب که بعد از ارتکاب هر خطایی به انسان دست می‌دهد و پس از گذشت زمان با این احساس کنار می‌آیند و احساس دیگر،احساس گناه آبگیر است که درون بعضی از افراد وجود دارد که ریشه در کودکی‌شان دارد و وقتی برایشان حادثه‌ای پیش می‌آید و تلنگری به این آبگیر زده می‌شود، دچار احساس گناه و اضطراب می‌شوند. چنین احساسی فرد را از پای درمی‌آورد. این نوع احساس گناه، فرد را به افسردگی حاد سوق می‌دهد.

خودتان را دوست داشته باشید

فرد باید بداند که ابتدا خودش را همان‌گونه که هست، دوست بدارد. این اطرافیان ما نیستند که ارزش‌مان را پایین می‌آورند، بلکه اغلب خود ما موجب این کار می‌شویم. فرد مطلقه چون احساس گناه می‌کند،خودش را دوست ندارد در صورتی که باید به این بینش برسد که اشتباه در بعضی از زمینه‌ها اشکالی ندارد. پذیرفتن اشتباهات خود گامی به سوی دوست داشتن خودمان است. عشق ورزیدن به خود از مهم‌ترین کلیدهایی است که موجب می‌شود انسان با خود آشتی کند و ارتباط مجدد داشته باشد.

رها شدن از احساسات منفی پس از طلاق

از جمع‌های دوستانه کناره‌گیری نکنید

افراد بعد از جدایی به جای رفت‌وآمد با دوستان و آشنایان خود، گوشه‌گیری را ترجیح می‌دهند و ارتباط‌شان را با دنیای بیرون قطع می‌کنند. اما این انزواطلبی بیشتر از آنچه فکر می‌کنید شما را به‌سوی پیشرفت بیماری سوق می‌دهد. رفت‌ و آمد با افراد قابل اعتماد در این برهه از زندگی موجب احساس امنیت و آرامش می‌شود زیرا حمایت دوستان در این مرحله نقش مهمی دارد.

همیشه یک گروه حمایت‌کننده از نزدیک‌ترین دوستان‌تان داشته باشید که حمایتگر عاطفی، راهنمای همیشگی و مشوق شما در کارهایتان باشد. در این دوران از دوستی‌ها پذیرا باشید و تا جایی که می‌توانید از دوستی‌های اینترنتی پرهیز کنید. انرژی فکری و زمانی که صرف این نوع دوستی‌ها می‌شود شما را از دنیای واقعی دورتر می‌کند.

اعتمادبه‌نفس خود را بازیابید

روانشناسان معتقدند بعد از طلاق، اعتماد‌به‌نفس فرد مطلقه به‌طور چشمگیری کاهش پیدا می‌کند که متاسفانه این مساله نشان از آغاز و شروع بیماری افسردگی در شخص است. هر چند کمبود اعتمادبه‌نفس دلیل قطعی افسردگی نیست، اما براساس پژوهش‌ها این دو پابه‌پای هم پیش می‌روند. فقدان اعتمادبه‌نفس موجب می‌شود که شما به دشمن ارزش‌های خود تبدیل شوید.

جالب است بدانید که سازمان بهداشت جهانی در توصیف افسردگی، از فقدان اعتمادبه‌نفس صحبت می‌کند. برای این‌که اعتمادبه‌نفس خود را بالا ببرید با خود صادق باشید، با افراد مثبت نشست و برخاست داشته باشید، مسئولیت‌پذیر باشید، قاطع باشید و نه گفتن را به‌کار برید، خودتان را دست‌کم نگیرید، نسبت به جسم خویش احساس خوب داشته باشید، خودتان را با دیگران مقایسه نکنید و…

از مشاوران و روانشناسان کمک بگیرید

از آنجا که ممکن است دوره افسردگی بعد از طلاق طولانی‌مدت شود و زندگی فرد را کاملا تحت سیطره خود قرار دهد، بهتر است از مشاوران و روان‌درمانگرها کمک بگیرید. افکار، نگرانی، احساسات و آنچه موجب خشم و نفرت‌تان شده، بیان کنید حتی پیام‌های نادرستی که ذهن‌تان را دربر گرفته است. با آن‌ها گفت‌وگو کنید تا بتوانید به راحتی مرحله بازسازی خود را سپری کنید.

مشاوران، مرجع امنی هستند که می‌توانید با آن‌ها درباره هر چیزی صحبت کنید و در مقابل آن‌ها به شما کمک می‌کنند که با مسائل کنار بیایید و با مهارت‌های حل مساله آشنا شوید و البته اگر تشخیص دهند که افسردگی شما شدید و حاد است به‌طوری که زندگی‌تان را فلج کرده، شما را به روانپزشک معرفی می‌کنند تا در کنار روان‌درمانی تحت دارودرمانی نیز قرار ‌گیرید.

ادامه مطلب / دانلود
همه دوست دارند ازدواج موفقیت آمیزی داشته باشند اما آمارهای بالای طلاق نشان می دهد که خیلی ها به این آرزویشان نمی رسند.

رازهای مهم ازدواج پایدار

بنا نهادن خانواده شاد، سالم و موفق سه شرط دارد:

1- انتخاب مناسب همسر

2- آموزش مداوم

3- مشورت گرفتن هنگام ضرورت.

از میان این سه، انتخاب مناسب از همه مهمتر است. برای همسرگزینی درست و خردمندانه باید دو دسته معیار را در نظر گرفت و با دقت آنها را سنجید.

دسته اول «معیارهای هماهنگی» نام دارند که شامل ظاهر جسمانی، سن، سطح تحصیلات، وضعیت مالی و اقتصادی دسته دوم  درونی تر و پنهان ترند، ملاک های سلامت نامیده می شوند و عبارتند از: سلامت جسم و روح، شغل سالم و ثابت، خانواده سالم و… رابطه معیارهای دسته اول و دوم مانند حیاط و منزل بیرونی و منزل درونی در ساختمان های مسکونی قدیم است. باید به طور دقیق همه ملاک ها و راه های تشخیص آنها را بشناسید و بعد از بررسی معیارهای دسته اول حرکت خود را از حیاط بیرونی به درونی و از لایه سطحی به لایه جهت دار ادامه دهید.

بسیاری از جوانان نخست با برخوردهای سطحی و احساسی تحت تأثیر جاذبه های ظاهری فرد مقابل قرار گرفته و بدون اندیشیدن به سایر ملاک های هماهنگی و فکر نکردن درباره ملاک های عمقی و درونی، برای ازدواج با او برنامه ریزی می کنند. اما بعد از شروع آشنایی ها، تازه به یاد می آورند که هماهنگی مالی و اقتصادی و تناسب فرهنگی و خانوادگی و… ندارند.

در واقع ممکن است مثال شما شبیه کسی باشد که در مرکز خرید کالایی مرغوب و گرانقیمت را دیده  و بدون وارسی موجودی جیب خود، تقاضای خرید کرده و پس از آنکه  فروشنده موافقت کرده است، یادش آمده که پول آن کالای ارزنده را ندارد! بنابراین می بینید که انتخاب صرفا به خوش آمدن بستگی ندارد و باید قبل از آن که وارد فاز عاشقی شوید به اندازه کافی طرف مقابل تان را از هر نظر بررسی کنید. «اول اندیشه وانگهی گفتار».

مرحله بعدی که می تواند مشخص کننده موفقیت شما در ازدواج باشد، آموزش مداوم است. یعنی شما و همسر آینده تان مرتبا در حال وارسی رابطه خود باشید و سعی کنید خودتان، شخصیت و مهارت های فردی و اهداف و برنامه های مشترک زندگی تان را به روز کنید و مهم تر از آن هر دو در یک مسیر قدم بردارید. حدس زدن این که در آینده شما و همسرتان در یک فاز خواهید بود یا نه کار سختی نیست. باید بسنجید که علایق شما، اهداف زندگی تان، روحیات تان و چشم اندازی که در زندگی دارید تا چه اندازه به یکدیگر نزدیک است. هر قدر این نزدیکی بیشتر باشد شانس موفقیت ازدواج تان بیشتر خواهد شد.

در سومین قدم هم شما باید قبل از ازدواج و در طول زندگی مشترک ضرورت مشاوره را درک کرده و هر جا لازم شد و دیدید گرهی که در زندگی تان افتاده با دست باز نمی شود، از مشاوره افراد با تجربه و خوش قلب و آگاه یا مشاوران دلسوز بهره بگیرید. با رعایت این سه شرط می توانید امیدوار باشید خوشبختی شما حتمی است.

ادامه مطلب / دانلود

مدیرکل دفتر اطلاعات آمار و جمعیت سازمان ثبت احوال کشور گفت: در هشت ماهه نخست امسال به ازای هر 100 ازدواج 18 طلاق ثبت شده است.

۶ استان برتر در طلاق

علی‌اکبر محزون در گفت‌وگو با فارس با اشاره به اینکه در 8 ماهه نخست امسال 50.9 درصد از طلاق‌ها مربوط به 6 استان خراسان رضوی، خوزستان، قم، سمنان، بوشهر و اصفهان بوده است.

محزون بیان داشت: در هشت ماهه نخست امسال به ازای هر 100 ازدواج 18 طلاق ثبت شده است و استان تهران رتبه اول و استان ایلام رتبه آخر را در ثبت طلاق دارند.

مدیر کل دفتر اطلاعات آمار و جمعیت سازمان ثبت احوال کشور درباره آمار طلاق در کشور اظهار داشت: در این 8 ماهه 94 هزار و 953 مورد در کشور طلاق ثبت شده که به ترتیب تهران 17 هزار و 39 مورد، خراسان رضوی 9 هزار و 959 مورد فارس 5 هزار و 757 خوزستان 5 هزار و 682 اصفهان 5 هزار و 12 مورد و آذربایجان شرقی 4 هزار و 906 مورد در مقام اول تا ششم قرار دارند.

ادامه مطلب / دانلود
چاهی از فاصله به دلایلی گوناگون در زندگی باز می‌شود و جای این‌که حفره پدید آمده از قعر پر شود، عواملی متعدد سبب عمیق‌تر شدن و ماندگاری آن وسط زندگی هر دو طرف می‌شود.

طلاق‌های بی سر و صدا

طلاق عاطفی، طلاق علایق و باتلاق کِشنده و کُشنده زندگی زناشویی است. جایی ثبت نمی‌شود. ممکن است دیگران از آن مطلع شوند و ممکن است کسی جز زن و شوهر از شکل‌گیری یا حتی ادامه‌اش هم خبردار نشود. چاهی از فاصله به دلایلی گوناگون در زندگی باز می‌شود و جای این‌که حفره پدید آمده از قعر پر شود، عواملی متعدد سبب عمیق‌تر شدن و ماندگاری آن وسط زندگی هر دو طرف می‌شود. برخی همان طور وسط زندگی، جلوی دید همگان رهایش می‌کنند و برخی فقط به پوشاندن دهانه چاه با دم‌دست‌ترین وسایل اکتفا می‌کنند و زیر آن دهانه ظاهرا بسته و پوشیده، چاه همچنان عمیق و عمیق‌تر می‌شود. در برخی اختلاف‌ها، وقتی تضادها عمیق‌تر می‌شود، سر و صدای دو طرف بالا می‌‌رود و پای دیگران به ماجرا باز می‌شود. اما چون اصل مساله حل نمی‌شود، منبع و سرچشمه مشکل همچنان بر جا می‌ماند و شکلی مزمن به خود می‌گیرد. در برخی دیگر سر و صدایی در کار نیست و زن و شوهر اگرچه درون چاه عمیق اختلافات افتاده‌اند، زیر پای خود صندلی می‌گذارند تا کسی متوجه افتادنشان نشود، بلکه به زعم خود از قعر چاه فاصله بگیرند. اینها اگر دست‌هایشان را روی دوش یکدیگر بگذارند و به روی همدیگر لبخند بزنند، قلبشان نه با امواجی تپنده و سینوسی، که با خطوطی صاف و بدون پیچ‌وتاب، فقط امتداد حیات را لحظه‌شماری و طی می‌کند بی‌هیچ علاقه و عطوفت و حس مشترکی.

چرا دو فرد حاضر می‌شوند به‌رغم خطی شدن سیگنال قلبشان، اعصابشان را خط ‌خطی کنند و زیر یک سقف زندگی کنند، اما قدم در راه جدایی کامل و قانونی نگذارند؟

محذورات

دلایل بروز طلاق عاطفی و همچنین خودداری از جدایی حقوقی، متفاوت است. آن‌که استقلال مالی ندارد چه بسا بگوید: «با کدام پول؟ چطور روزگارم را بگذرانم؟ دیگری ممکن است مسئولیت‌ها یا ترس‌های فردی را ذکر کند: «مسئول به دنیا آمدن این بچه‌ها ما بودیم. به خاطر بچه‌هایم تحمل می‌کنم»، «می‌ترسم… نکند پس از جدایی تنها بمانم» کسانی از موانع و ترس‌های اجتماعی می‌گویند: «از بیراهه رفتن فرزندان طلاق نشنیده‌اید؟ نتیجه خانواده از هم پاشیده معلوم است» یکی دیگر بدبینانه پای سرنوشت را وسط می‌کشد و به مشکلاتش جنبه‌ای عام می‌دهد: «حالا جدا شدم، که چه؟ بخت من همین بوده! همه مردها‌/‌همه زن‌ها همینند!»؛ بعضی در مواجهه با مشکلات و مصائب، آستانه تحمل متفاوتی دارند؛ مثلا برخی با کمترین مشاجره تحمل خود را از کف می‌دهند و جدا می‌شوند، بعضی کمی طول می‌کشد تا کارد غیرقابل تحمل شدن زندگی زناشویی را بر گلوی خود حس کنند و به تقلای خلاصی راهی دادگاه شوند و تن به جدایی دهند، کسانی هم ممکن است زمانی طولانی‌تر را سپری کنند به این امید که: «درست می‌شه. اولشه. کم‌کم خسته می‌شه. اینا نُقل و نبات زندگی مشترکه»! برخی با همین نگاه «اولشه» و «کم کم خسته می‌شه» مشاجرات را پشت سر می‌گذارند، اما وقتی به خود می‌آیند دوره جوانی را از کف داده‌اند و به همین سبب به جای جدایی کامل و ثبتی، تن به جدایی محدود و عاطفی می‌دهند. دیگرانی هم هستند که ترس از قضاوت نادرست عموم و جایگاه شغلی و اجتماعیشان امکان جدا شدن از همسر را به رغم نبود علاقه و عاطفه از آنها می‌گیرد. روان‌شناسان، سیاستمداران و کسانی که گمان می‌کنند با طلاق، تصور و نگاه عمومی جامعه به آنها متفاوت خواهد شد و به شغل یا جایگاه اجتماعیشان لطمه خواهد خورد، در این گروه جای دارند.

دلایل باقی ماندن بر محور طلاق عاطفی چه وجوهی دارد و چگونه شکل می‌گیرد؟

افزایش آرام فاصله‌ها

در بوستانی سرسبز، دو زن و مرد کمابیش سی و پنج تا چهل ساله روی نیمکتی نشسته‌اند. مرد مجله‌ای به دست گرفته و آن را می‌خواند، زن هم مراقب کودکی است که بین بچه‌های دیگر مشغول بازی است. گاهی صدایی به گوش می‌رسد: «بابا، بابا، ببین!» و مرد مجله را پایین آورده، در میان همهمه بچه‌ها به دنبال دختر کوچکش سر می‌دواند و لبخند می‌زند یا دستی تکان می‌دهد و «آفرین» و «مواظب باش» می‌گوید. وقتی سراغشان می‌روم، بذله‌گویی مرد گُل می‌کند:

«الان شما ببینید… من و خانم هم طلاق عاطفی داریم! دقیقا یک و نیم وجب از هم فاصله گرفته‌ایم! از کجا معلوم سال بعد این یک و نیم وجب، نشده باشد سه وجب. طلاق عاطفی این طوری شکل می‌گیرد. همین طور آرام آرام. این طوری گسترش پیدا می‌کند.»

لبخندی چهره همسرش را دربرمی‌گیرد، اما نگاهش متوجه دخترکی است که بین بچه‌ها بازی می‌کند. مرد ادامه می‌دهد:«حالا هم شما و هم خانمم به مثال من می‌خندید، ولی واقعا می‌گویم. اگر این فاصله زیاد بود و فرضا از همان ابتدا من روی این نیمکت بودم و خانمم روی نیمکتی دیگر، خنده‌ای در کار نبود. از همین‌جا شکل می‌گیرد. همین فاصله‌هایی که کم‌کم زیاد می‌شود و اول دیده نمی‌شود یا حتی بلااثر قلمداد می‌شود. رفته‌رفته که زیاد و زیادتر شد، ناگهان هر دو را روی دو نیمکت جدا قرار می‌دهد.»

مشکلات مالی مردها

می‌پرسم: « چرا وقتی چنین فاصله‌ای شکل می‌گیرد و به قول شما زیاد می‌شود، هر دو نمی‌روند راحت و توافقی طلاق بگیرند و دردسر بیشتری متقبل نشوند؟»

«ای بابا… همین خانم من، یک عالم مهریه‌اش است! زندگی به من تلخ شده بس که فکر تهیه مهریه را می‌کنم. فکر کنید مهریه‌اش هم مساوی با وزنش باشد. البته اوضاع من خوب می‌شد، چون همسرم اضافه وزن ندارد! اما بعضی‌ها فکر می‌کنند با مهریه بالا یا شاخ‌ودمدار می‌توانند جلوی طلاق یا به قولی طلاق عاطفی را بگیرند. مهریه‌هایی می‌گذارند که مرد نتواند بپردازد تا بلکه از طلاق جلوگیری کنند. این می‌شود که مرد هم واقعا نمی‌تواند پرداخت کند، اما چون مهر و محبتی در کار نیست، پای هر دو بسته می‌شود. اگر مردی در این شرایط گیر کند با خودش فکر می‌کند یا باید برود گوشه زندان یا در همان خانه به قهر و دوری عاطفی و جنگ و دعوا تن دهد.»

طلاق‌های بی سر و صدا

بن بست باورها

دلیل دیگر شکل‌گیری طلاق عاطفی در کلام همسر مرد بروز می‌کند وقتی که او هم وارد صحبت می‌شود:

«الان که قانون عوض شده: بابت پرداخت مهریه کسی زندانی نمی‌شود. اما به نظرم مقداری از اینها مربوط به‌طرز فکر مردم است؛ مثلا بعضی والدین به دخترشان می‌گویند با لباس سفید عروسی رفته‌ای باید با کفن سفید مرگ هم برگردی. خب این در کشور ما که عموما سنتی فکر می‌کنند دست و پای کسانی را که با هم مشکل دارند، می‌بندد. یکی از دوستان من تا مدت‌ها گرفتار همین مساله بود. گاه‌ به ‌گاه که او را می‌دیدم شکسته‌تر از پیش شده بود. دخترها مجبور می‌شوند به هر شکلی در شرایط جنگ و جدل باقی بمانند برای آن‌که نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. اگر به وجهه خودشان لطمه‌ای بخورد هم خیلی‌هایشان راضی نمی‌شوند جدایی رسمی آنها باعث لطمه خوردن به احساسات والدینشان شود.»

ترس از حرف دیگران

سعید، سی و هشت ساله و کارمند است. می‌گوید شش سال پیش از همسرش جدا شده و اگر چه یکی دو ماهی است فکر ازدواج مجدد با کسی به سرش افتاده که به قول خودش نزدیکی‌های فکری و بخصوص فرهنگی بیشتری با او دارد، اما همچنان پا در هوا مانده است و از تکرار احتمالی تجربه گذشته‌اش می‌ترسد:

«تا مدت‌ها فقط فکرم این بود که باید جدا شوم. مطمئن شده بودم آن ازدواج درست شکل نگرفته، درست هم پیش نرفته و نتیجه حتمی آخرش هم جدایی است. امروز اگر نه، فردا… این ماه نه، ماه بعد باید از هم جدا شویم. به جایی رسید که قهر و ناراحتیمان خیلی طولانی شد و چند ماهی طول کشید.»

بدون هیچ حرف و سخنی؟

«نه، حرف می‌زدیم، تا حد امکان. برای این‌که دیگران نفهمند یا کاری اگر بود انجام شود. مدت‌ها می‌رفتم خانه، یک سلام سرد از او بود و یک سلام سرد از من. هر دو با هم می‌نشستیم شام می‌خوردیم اما کلمه‌ای رد و بدل نمی‌شد. کسی خبر نداشت از مشکلاتمان. نمی‌دانستیم باید به والدینمان چه بگوییم. همکارانمان اگر متوجه شوند چه می‌گویند، حتی مانده بودیم همسایه‌هایی که صدای بلندمان را نشنیده بودند و فکر می‌کردند زندگی خوبی داریم چه می‌گویند با خودشان و همه اینها به کنار، با بچه کوچکمان چه باید می‌کردیم.»

قطب‌نمای سنگی!

طلاق، نکوهیده و همراه با مضرات است، اما به بیراهه رفته‌ایم اگر ستاره قطبی را رها کرده، با قطب‌نماهایی سنگی و ناکارآمد مسیر صحیح را گم کنیم! یعنی بعید نیست مضراتی که برای طلاق و نتایج آن برمی‌شمارند، ناشی از طلاق عاطفی باشد که پیش‌درآمد جدایی قانونی است و طولانی شدن آن عمق و گستره آسیب‌ها را بر طرفین و فرزندان و جامعه بیشتر می‌کند. بر این اساس، اگر از ترس افزایش آمار و قضاوت نادرست مردم یا مسئولان، جدایی دو تن سخت و طویل یا حتی ناممکن شود، راه مناسبی برای کاهش آسیب‌های فردی، فرهنگی و بویژه اجتماعی ناشی از تداوم زندگی همسران مشکل‌دار انتخاب نشده است؛ زیرا در روند طلاقی سریع و قانونی که فرهنگسازی مناسبی نگاه عمومی به جدایی را تصحیح کرده، انجام آن را آسان و وظایف و مسئولیت‌های دو طرف را در قبال یکدیگر و فرزندانشان مشخص و اجرایی کرده باشد، آسیب‌های فردی بسی کمتر و مضرات اجتماعی بسیار محدودتر است.

برعکس، اگر روند دست‌وپاگیر آن ادامه یابد، درگیر و دار طولانی شدن مدت، جدایی عاطفی عمیق‌تر و شایع‌تر می‌شود. وقتی گلایه‌ها به لجبازی، فحاشی، تهدید و کتک‌کاری پیش روی فرزندان بدل شود، بر هم ریختن تعادل روحی ـ روانی افراد درگیر با آن افزایش می‌یابد و به فرزندان و اعضای خانواده، همسایه‌ها و حتی دیگران سرایت می‌کند. نگرانی برخی دست اندر کاران در همین قسمت شکل می گیرد که معتقدند به سبب عدم ارتباط زناشویی، روابط فرازناشویی نیز شکل می‌گیرد و با گسترش و فراگیری آن جرائمی چون ایراد جرح و قتل فزونی می‌یابد و از آنجا که تربیت فرزندان نیز در این میان فراموش یا دست‌کم گرفته می‌شود. انحرافات و جرائم فردی و اجتماعی متعدد دیگری از خانه به مدرسه و از آنجا به جامعه و دیگران کشیده شده، از همین طریق، عمومی و در میان اکثریت فراگیر و گسترده می‌شود ، البته اینجاست که می‌شود آنچه نباید بشود.

اگر طلاق قانونی را زلزله‌ای با بزرگای سه و چهار در ارکان خانواده و اجتماع بدانیم، طلاق عاطفی زلزله‌ای است با بزرگای شش یا هفت. شایسته است قطب‌نمای بهتری برای خروج از حیطه گسل و در امان ماندن از آوار آن به دست گیریم.

ادامه مطلب / دانلود
صفحه 2 از 3 قبلی 123 بعدی