نتايج جستجو مطالب برچسب : دل

دانلود سریال دل (قسمت هشتم سریال دل)

دانلود سریال دل

دانلود سریال دل قسمت هشتم 8 سریال اضافه شد

نام اثر: سریال دل / محصول: ایران / موضوع: عاشقانه / کارگردان : منوچهر هادی دل

مدت زمان: هر قسمت میانگین ۵۰ دقیقه / سال تولید: ۱۳۹۸ / تاریخ انتشار: ۱۳۹۸

با هنرنمایی: ساره بیات، سعید راد، حامد بهداد، یکتا ناصر، کوروش تهامی، افسانه بایگان، بیژن امکانیان، نسرین مقانلو و مهراوه شریفی نیا

داستان سریال دل :

قصه دو خانواده و دختر و پسری است که قصد ازدواج با یکدیگر را دارند،
اما مشکلاتی پیش می‌آید که موجب فاصله افتادن بین آنها می‌شود و…

ادامه مطلب / دانلود

اگر دلسرد هستید این مطلب را بخوانید

اگر دلسرد هستید این مطلب را بخوانید

۱- یادتان باشد تسلیم نشوید

همه‌ی ما در زندگی با مشکلات دست و پنجه نرم کرده‌ایم- رویارویی با مشکلات غیرقابل اجتناب است. تصور کنید که زندگی بدون چالش چه‌قدر نامطلوب است. ما بدون عبور از لحظات سخت رشد نمی‌کنیم و درس نمی‌گیریم؛ فقط هیمن‌طور بدون هدف جلو خواهیم رفت و احساس دلزدگی و رکود خواهیم داشت. مشکلات کمک می‌کنند همه‌ی تمرکز و توجه‌مان را روی کاری که می‌خواهیم انجام دهیم بگذاریم، ما را تشویق می‌‌کنند که تغییر کنیم، به شکستن موانع پیش رو ادامه دهیم و در دام راحتی و بی‌خیالی نیفتیم. این‌که درحال‌حاضر دوران سختی را سپری می‌کنیم، به این معنا نیست که همیشه اوضاع همین‌طور خواهدبود. فقط نگاه‌تان به خورشید باشد، و نهایتا متوجه خواهیدشد که سایه‌ها، پشت سرتان ناپدید خواهندشد.

۲- یادتان باشد که پذیرای تغییر باشید

بسیاری از اوقات، با مقاومت در برابر تغییر زندگی را پیچیده می‌کنیم. در حالی که، تغییر ما را محکم و استوار نگه می‌دارد، به ما کمک می‌کند که رشد کنیم، و تضمین می‌کند که تکامل یافتن و یاد‌گرفتن را ادامه دهیم. هیچ کس نمی‌گوید که تغییر راحت است، اما اگر راحت باشد، واقعا ارزش‌اش را دارد؟ شاید تا به حال دقت نکرده‌اید، اما بهترین چیزها در زندگی زمانی رخ می‌دهند که

ادامه مطلب / دانلود

راز دل به زن مگو (حکایت)

پدری به پسرش وصیت کرد که در عمرت این سه کار را نکن :
 راز دل به زن مگو ، با نو کیسه معامله نکن و با آدم کم عقل رفیق نشو .

بعد از این که پدر ازدنیا رفت پسر خواست بداند که چرا پدرش به
او چنین وصیتی کرده؟ پیش خودشگفت : امتحان کنم
ببینم پدرم درست گفته یا نه.
هم زن گرفت، هم قرض کردو هم با آدم کم عقل دوست شد.
روزی زن جوان از خانه بیرون رفت. مرد فوری رفت گوسفندی آورد و در خانه کشت و خون گوسفند را دور خانه ریخت و لاشه اش رازیرزمین پنهان کرد. زن وارد خانه شد و به شوهرش گفت : چه شده؟ خون ها مال چیست؟
مرد گفت : آهسته حرف بزن. من یک نفر را کشته ام. او دشمن من بود.
اگر حرفی زدی تو را هم می کشم. چون غیر از من و تو کسی از این راز خبرندارد. اگر کسی بفهمد معلوم می شود تو گفته ای.
زن،تا اسم کشته شدن را شنید، فوری به پشت بام رفت و صدا زد : مردم بهفریادم برسید.
شوهرم یک نفر را کشته، حالا می خواهد مرا هم بکشد. مردم دهبه خانه آنها آمدند. کدخدای ده که کم عقل بود و دوست صمیمی آن مرد بود فوری مرد را گرفت تا به محکمه قاضی ببرد. در راه که می رفتند به آدمنوکیسه برخوردند.
مرد نوکیسه که از ماجرا خبر شده بود دوید و گریبان مرد را گرفت و گفت : پولی را که به تو قرض داده ام پس بده. چون ممکن است توکشته بشوی و پول من از بین برود.
به این ترتیب، مرد، حکمت این ضرب المثل را دانست. سپس لاشه گوسفند را نشان داد و اصل ماجرا را به قاضی گفت و آزاد شد.
ادامه مطلب / دانلود