پی ام اپلود

نتايج جستجو مطالب برچسب : دایی

نود، پرسپولیسی‌ها در حالی نیمه اول بازی با تراکتورسازی را به پایان رساندند که این تیم با بی‌‌دقتی رضا حقیقی یک پنالتی را از دست داد به همین دلیل آنها بعد از پایین نیمه اول از ترس دایی با استرس فراوان در رختکن حضور یافتند. بازیکنانی که در گذشته سابقه کار با دایی را دارند می‌‌گفتند قبلا هر وقت تیم نتیجه نمی‌‌گرفت یا بازیکنی پنالتی از دست می‌‌داد با ناراحتی شدید و داد و فریاد علی دایی مواجه می‌‌شدیم به همین دلیل فکر می‌ کردیم چنین عاقبتی بین دو نیمه در انتظارمان است.

علیرضا نورمحمدی، غلام‌رضا رضایی، محمد نوری و هادی نوروزی بعد از مشاهده چهره ریلکس دایی در بین دو نیمه کلی متعجب شده و از تغییر رفتار سرمربی تیم‌شان صحبت کردند. این عده از بازیکنان گفتند انتظار داشتیم وقتی دایی به رختکن آمد به رضا حقیقی گیر بدهد و این بازیکن را محکوم کند اما دایی تنها به جمله فدای سرتان اکتفا کرد تا نشان دهد خیلی آرام‌تر از گذشته شده است. دایی به شاگردانش گفت: هیچ ایرادی ندارد و انگیزه‌تان را از دست ندهید یک نیمه دیگر باقی مانده و باید جبران این پنالتی را بکنید.

دایی خطاب به حقیقی گفت اصلا فکر پنالتی از دست رفته را نکن و روحیه‌ات را نباز فدای سرتان. همچنین بعد از پایان بازی دایی تک‌تک بازیکنان را در آغوش گرفت و از آنها تشکر کرد. او به پیام صادقیان گفت: درست است انتظارم از تو بیشتر از این حرف‌هاست و در یک صحنه باید با دقت بیشتری توپ را تبدیل به گل می‌‌کردی اما از تو کاملا راضیم. دایی از بازیکن گلزن تیمش یعنی سیدصالحی نیز تشکر ویژه کرد و به او تبریک گفت.

ادامه مطلب / دانلود

مالک راه‌آهن با جدایی دایی موافقت کرد

مالک باشگاه راه آهن در گفتگویی با مدیرعامل باشگاه پرسپولیس موافقت این باشگاه برای جدایی علی دایی را اعلام کرد تا کاپیتان پیشین تیم ملی فوتبال ایران رسما به عنوان سرمربی پرسپولیس معرفی شود.

این انتقال در شرایطی صورت گرفت که قبل از این راه آهنی‌ها اعلام کرده بودند دایی با ما قرارداد دارد و حاضر نیستیم او را به پرسپولیس بدهیم.

به گزارش خبرنگار مهر، دعوا بر سر حضور علی دایی در دو باشگاه پرسپولیس و راه آهن در شرایطی طی چند روز گذشت به سوژه اول رسانه ها تبدیل شده است که خود دایی در ایران حضور ندارد. با این حال اعضای هیات مدیره باشگاه پرسپولیس او را به عنوان سرمربی تیم خود برای فصل آینده انتخاب کردند اما مسئولان باشگاه راه آهن با این توجیه که دایی با آنها قرارداد داخلی دارد از دادن وی به پرسپولیس خودداری می کردند.

بالاخره امروز سه شنبه در گفتگویی تلفنی که بین بابک زنجانی مالک باشگاه راه آهن با محمد رویانیان مدیرعامل پرسپولیس انجام شد، زنجانی موافقتش را برای پیوستن علی دایی به پرسپولیس اعلام کرد تا شش دانگ کامل دایی به پرسپولیس برسد و راه آهنی‌ها به دنبال گزینه جدیدی برای هدایت تیم شان باشند.

ادامه مطلب / دانلود

داستان کاملا واقعی

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:   دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل،جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!اینطوری تعریف میکنه:من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی20   کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهوماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت

.اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!!راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.دیگه بارون حسابی تند شده بود.با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد. من هم بی معطلی پریدم توش. اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!پشمم ریخت.داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد  هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدمیه پیچ جلومونه!تمام تنم یخ کرده بود.نمیتونستم حتی جیغ بکشمماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.تو لحظه های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدمکه بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند. از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم. دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومدرفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار شده بود

ادامه مطلب / دانلود