پی ام اپلود

نتايج جستجو مطالب برچسب : باحال

داستان آموزنده امروز: استخوان لای زخمداستان آموزنده امروز: استخوان لای زخم

با سلام به همه دوستداران میهن فال . از امروز قصد داریم روزانه یک داستان عاشقانه، آموزنده و یا یک خاطره زیبا براتون قرار بدیم البته در این امر از شما کاربران عزیز تقاضا داریم به ما کمک کنید و داستان یا خاطرات خود را برای ما از طریق ایمیل ارسال کنید تا با نام خود شما در سایت قرار بدیم.

ایمیل قسمت داستان و خاطرات:story@mihanfal.com

داستان آموزنده استخوان لای زخم

یک روز قصابی وقتی داشت با ساطور گوسفندی را شقه می کرد یک استخوان ریزه از دم ساطور پرید و به چشمش رفت و درد گرفت.

قصاب دست گذاشت روی چشمش و فورا” دوید و خودش را به مطب چشم پزشکی رسانید چشم پزشک، چشم قصاب را معاینه کرد و فهمید که یک ریزه استخوان در آن است ولی استخوان را در نیاورد و چشم قصاب را دوا زد و آن را بست و گفت: چیزی نیست خوب می شود فردا هم بیائید تا آن را دوباره معاینه کنم و ببینم.

فردا چشم قصاب بدتر شد و دردش شدیدتر گردید ولی باز هم قدری دوا در آن ریخت و از مایع مخصوص چند قطره ای به چشمش چکانید و گفت: نگران نباشید خوب می شود چشم عضو حساسی استو باید تا چند روز مرتبا” در آن این قطره را بچکانیم تا خوب شود طبیب طماع هر روز پول دوا و درمان را می گرفت و استخوان ریزه را از چشم او بیرون نمی آورد و قصاب هم هر روز نیم من گوشت مغز ران برای طبیب بی انصاف هدیه می برد!

این بود تا یک روز که قصاب به طبیب مراجعه کرد و از درد چشم می نالید. طبیب در مطب نبود پسر بزرگش که چشم پزشک خوبی بود به جای پدرش نشسته بود و بیماران را معاینه می کرد، تا استخوان ریزه را در چشم قصاب دید فورا” آن را با انبرک و پنس ظریفی از چشمش درآورد و زخم چشم را دوا زد و درد آن هم ساکت شد و گفت: از امروز چشمتان بهتر می شود اگر باز هم درد داشت یک بار دیگر بیائید تا ببینم ولی اگر فردا بهتر بود احتیاجی به آمدن نیست از همین دوا تا چند روز هر روز سه چهار قطره به چشمتان بریزید خوب می شود.

قصاب رفت و طبیب جوان خوشحال بود که چشم بیمار را علاج کرده و وقتی پدرش آمد پرسید کسی نیامد؟ پسر گفت چرا، آن قصاب آمد و چشمش را دوا زدم و رفت چند روز گذشت دیگر از قصاب خبری نشد از پسرش پرسید با چشم قصاب چه کار کردی؟ که دیگر پیدایش نیست! پسر گفت: پدر جان به نظرم چشمش خوب شده. چون که آن روز با ذره بین من دیدم یک استخوان خیلی ریز در چشمش باقی مانده، آن را درآوردم و دردش ساکت شد و رفت. لابد دیگر چشمش درد نمی کند، چطور شما آن استخوان ریزه ی داخل چشم او را ندیده بودید!؟

چشم پزشک گفت: پسرک ساده! چرا دیده بودم ولی تو آن نیم من گوشت خالص هر روز را که می آورد ندیده بودی؟!

من آن استخوان را لای زخم باقی گذاشتم که تا چند روز دیگر هم گوشت ما مفت و مجانی برسد!

واقعا که بعضی از اطبا این چنینند! و به جای تلاش در بهبودی مریض تا بتوانند او را می دوشند و برایش خرج تراشی می کنند!

ادامه مطلب / دانلود

جوک های خنده دار سري جديد

 تو جاده تصادف شده بود…
همه جمع شده بودن
منم واسه اينكه صحنه رو از نزديك ببينم
از اون ور داد زدم
گفتم: بريد كنار من پدرشم!!
وقتي رسيدم ديدم اوني كه تو خيابان افتاده يه الاغه!!
هيچي ديگه اون وسط مسطا چندتا خانم و آقا از شدت پاره گي به دليل خنده به درجه رفيع شهادت نائل شدن……
بعله…. 😐

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

دختر همسایمون زنگ خونمونو زده،رفتم درو باز کردم
میگم سلام بفرمایید، میگه: سلام خونه اید؟!!!!
گفتم: نه منو که میبینی آخرین مدل پیغام گیر هستم
لطفا بعد از شینیدن صدای بوق پیغام خودتان را بگذارید!!!:|

 •.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

تو بهترین گل دنیایی، امّا نه صبر کن؛
.پـرچـم کمک داور بالاست، آفسایده!!! 🙂

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

نهنگ چیست؟
. خواهش من از لپ تاپم وقتی هنگه و به پرت پرت میفته..

 •.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

امروز مخ دختر همسایمون رو کار گرفتم!!!
نه به خاطر اینکه دختری بس شایسته هست!
نه به خاطر اینکه پراید زیر پاشه!!!
نه به خاطر اینکه رتبه 100 کنکور هست ها نه!!!
فقط به خاطر رمز وایرلسش!!! البته خودش گفت از همون اول میگفتی بهت میدادم یه همچین دختر همسایه ای داریم ما 🙂

 •.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

از مزخرف ترین نصیحت های اطرافیان:
بهش فکر نکن!!:|

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

دقت کردید هر موقع بد تیپ میزنید یه نفری که خیلی مهمه واستون رو میبینید!

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

 ﯾﻪ بار ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺷﻤﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ، ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﯾﻪ ﮔﺎﻭ ﭘﺮﯾﺪ ﻭﺳﻂ
ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﻢ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﺮﻣﺰ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺎﮐﯽ ﺷﺪﻡ
ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺑﻮﻕ ﺯﺩﻥ ، ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ
ﻋﯿﻦ ﺑﺰ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻨﻮ ﻧﯿﮕﺎ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺟﺬﺑﺶ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﮔﺎﻭﻩ ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ، ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ
ﻣﺤﻞ ﻋﺒﻮﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ، ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺸﻮﻧﻪ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺗﮑﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ
ﺭﻓﺖ 🙂

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

اگه دوستام می‌تونستند ۵ ثانیــه‌ بــَــعــد از اینکه گوشــی رو قـــطع میکنم رو بشنوند ، تا الان هیــــچ دوستی نداشــتم !! 😐 🙂

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

من موندم این صدای پشه ها واقعا صدای بال زدنشونه …
یا لوس بازیشونه …
دارن با دهنشون صدای هلیکوپتر در میارن !!!
به قیافش نمیخوره این صداها !!!

 •.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

عموم از آلمان برام کاپشن سوغات آورده
فقط داخلش با زبان فارسی سلیس نوشته تولیدی عباس پور 😐

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

عزیزم اونی که بـا دیدنت ” کـــــــــف ” میکنه دلستره , نه مــــــــن …:))

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

چندتا از دروغ های مشهورمون :
. فقط امضای رئیس مونده
. این لباس جنسش ترک اصله
. به چشم خواهری میبینمش
. همه بچه ها خوشگلن
. از فکر تو تا خود صبح بیدار بودم
. این آخرین سیگاریه که میکشم
. منو تو جوونیام ندیدی
. این بهترین کادوییه که تو زندگیم گرفتم
. مرسی من نمیخورم، رژیم دارم
. از این همه یه دونه مونده، همش رو فروختم
. عموم فوت کرده بود نتونستم بیام
. مادر نزاییده کسی رو که چپ نگام کنه
. خونه رو تخلیه کنین پسرم ازدواج کرده
. شما فرم رو پر کنین ما باهاتون تماس میگیریم

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

روی زمــیــنــی زنـدگـی مـی کــنــیــم که خــودش رو ” جــــو ” گرفته !
دیگه تــکـلـیـفــ آدمـــاش مــعــلـومه ….!

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

نمیدونم چرا دخـترای امـــروزی از سایز كله شون راضـی نیستند !
حتــــــما بـــاید یه قابـلمه یا زود پزی ، چیزی بـذارن زیر روسری شون تا
ســـرشـون بشــه اندازه گنبد امامزاده داود …

 •.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

ما دبیرستانی بودیم شبیه کره الاغه کدخدا یورتمه میرفتیم مسیره مدرسه رو، حالا بیا دخترا رو ببین با چنان عشوه ای راه میرن که زنگ دوم میرسن سر کلاس .. 😐

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

والا ما که نفهمیدیم …
. ﭘﺸﻢ ﺷﯿﺸﻪ، ﺩﻗﯿﻘﺎ ﮐﺠﺎﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﺳﺖ؟!

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

از یه اسب میپرسن چرا هر کس تورو میبینه سوارت میشه؟
اون اسب جواب نداد. سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت.
میدونید چرا؟؟؟
چون اسبا نمیتونن حرف بزنن.
نه واقعا انتظار داشتین اسبها حرف هم بزنن؟؟؟:|

 •.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

گاج منتشركرد:
اولی ها، دومی ها، سومی ها، كنكوری ها…
خــــــاک بر سرتــون با این وضع درس خوندنتون… :))

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

هوس کوکتل شاه میگو با سس خرچنگو خاویار فراوان و کنیاک هنسی کردم…منتهی تاحالا نخوردم… :)))

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

ﮔﻮﮔﻞ ﻋﺰﯾﺰ ﺑﺬﺍﺭﺣـــــــــﺪﺍﻗﻞ 2 ﺗﺎ ﺣﺮﻑ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻤﻮ ﺗﺎﻳﭗ ﮐﻨﻢ ﺑﻌﺪ
ﺣــــــــــــﺪﺱ ﺑﺰﻥ ﺁﺑﺮﻭ ﺣﯿﺜﯿﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺟﻠﻮ همه 😐

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

دیشب پشت چراغ قرمز یه دختره خشگل و ناز توی یه سانتافه بود …
براش دست تکون دادم ، اونم همینکارو کرد و بوسم برام پرت کرد !
خلاصه عشق وصفا و صمیمیت .. خیلی خوشگل داشت پا میداد
فقط تنها ایرادی که داشت این بود که سنش حدودِ 4 یا 5 سال بود:)))

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

میگن واسه کسی بمیر که برات تب کنه، الان یه نمه تب دارم ،برنامت چیه؟!! 🙂

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

دفاتر ازدواج به علت کسادی اعلام کردند با هر ازدواج دائم یک ازدواج موقت هدیه بگیرید!
هیچ کس تنها نیست حتی همسر اول

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﭘﺴﺮِ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﻪ
ﺣﺴﯿﻪ؟
ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﺖ ﺑﭙﺮﺱ !!!!

•.•.•.•.•جوک خنده دار•.•.•.•.•

یک دقیقه بی تو برای من شصت ثانیه میگذره
پ چی فکر کردی؟؟؟؟ فکر کردی خیلی مهمی؟؟؟؟؟ برو بابااا

ادامه مطلب / دانلود

جوک های جدید و خنده دار

حیف نون به پسرش شک میکنه بهش میگه:ها کن ببینم!
پسره ها میکنه غضنفر میزنه تو گوشش بهش میگه:حالا دیگه میری دختر بازی؟
*************************
عاقد: عروس خانوم وکیلم ؟
عروس : پَـ نـه پَـ تو این بی شوهری برم گل بچینم؟!
*************************
ایرانسل در آینده ای نزدیک:
مشترک گرامی چه خبر؟ مامان بابا خوبن؟
بچه کوچولو چه طوره؟ الهی ایرانسل قربونش بره
مشترک گرامی یه طرح دارم پاییزه یکی سیم کارت بخر ، دوتا ببر
یکی میاره در خونتون یکی می دم به عموتون یکی هم واسه عمتون !
مشترک گرامی کاری باری نداری فعلا ؟ قربونت ایرانسل !
*************************
کی میگه ما مردا احساسات نداریم؟
من خودم بارها و بارها احساس تشنگی کردم
شاید باورتون نشه ولی احساس گشنگی هم می کنم !
*************************
یه وقتایی دیگه حسش نیست غصه بخوری
رسما” غصه تو رو میخوره
*************************
میگه: چرا زن نمیگیری؟
میگم: مرسی من همینطوری راحتم
میگه :‌آخه ما ناراحتیم تو راحتی !!
*************************
هم عاشقتم , هم ازت متنفرم , میانگین که بگیری میبینی برام مهم نیستی !
*************************
باباهامون جلوی باباهاشون پاشونو دراز نکردن
ما پاهامونو دراز کردیم اما به احترامشون جلوشون سیگار نکشیدیم
بچه هامون اگه تو جمع نزنن زیر گوشمون شانس آوردیم !
والللا
*************************
بنده خدا به رفیقش : یه پراید خریدم !
رفیقش : مدلش چنده ؟
بنده خدا : قرمزه !
رفیقش : گرون خریدی !!
*************************
یعنی من خودم رو یه یک لحظه جای این دخترای مجرد میزارم
خیلی حالم گرفته میشه که پسر خوشتیپ و خوشگل و تحصیل کرده ای مثل من
قصد ازدواج نداره !!
*************************
اومده بودن خواستگاریم میگم من فعلا میخوام درس بخونم…
میگن یعنی حالا حالا ها طول میکشه؟
میگم پ ن پ ده دیقه صب کن همین دو صفحه هم بخونم بعد !!!
*************************
رفتم ساندویچی،میگم آقا یه بندری لطفا
میگه سوسیس بندری دیگه
میگم پ ن پ،یه نوار بندری بزار میخوام واست قر بدم تا خستگیت رفع بشه!
*************************
رفتم دنبالِ خواهرم از دانشگاه بیارمش
برگشتنه گشت بهمون گیر داده ، میگه خانوم کى باشن؟
منم با حالت عصبانى میگم خواهرمه! مشکلى هست؟
بعد یهو خواهرم میگه :
جناب سروان دروغ میگه !!!
دوست دخترشم ؟؟؟؟
میگم دروغ میگه به خدا جناب سروان ؟
یارو هم مدارک ماشینُ گرفت گفت بیا کلانترى معلوم میشه!!
به خواهرم میگم مرض دارى مگه!!!!
میگه بریم کلانترى بعد بابا اینا بیان دنبالمون مامورِ ضایع بشه یه ذره بخندیم؟؟؟
فک و فامیه داریم ؟!
*************************
بزرگترین حرف های کینه توزانه با این جمله توجیه میشه : ” به خاطر خودت میگم “
*************************
به سلامتی پنگوئن که یه ذره قد داره، اما بازم لاتی راه میره ….
*************************
یادش بخیر یه زمانی توو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که :
تو اجازه بگیر برو بیرون منم ۲دقیقه دیگه میام!
بعد معلم عقده ای می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو…..
من که حلالشون نمی کنم!!!!!
*************************
زنگ زدم پشتیبانی میگم: چرا سرعت اینترنتم کم شده؟
میگه: چون کندی سرعت دارین!
گفتم اجرکم عندالله خیالم راحت شد
یه خانواده از نگرانی در اوردی ! پس دلیلش اینه! البته خودمم شک کرده بودم!
*************************
مکالمه ای بین من و مادرم:
-مامان
– جونم
– داشتم ماست می خوردم
– نوش جونت پسرم
– ریخت رو فرش
– کوفتو بخوری نکبت؛ خاک تو سرت….
*************************
به حیف نون میگن این خیابون کجا میره ؟
میگه من ۴۰ ساله تو این خیابون زندگی میکنم تا حالا ندیدم جایی بره !!
*************************
یارو میره هارد بخره میگه هارد۶۴۰ میخوام حیف نون هارد ۵۰۰ میاره
بهش میگه گفتم ۶۴۰
میگه :ناراحت نباش جا وا می کنه ..!!!
*************************
حیف نون به باباش میگه : پنکه خراب شده
باباش میگه : خوب معلومه پنج نفری زیرش میخوابین ، میخوای خراب نشه ؟!!
*************************
به استاد میگم استاد شما که ۹ دادی حالا این یه نمره هم بده دیگه
یک نگاه عاقل اندر دیوانه کرد دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون پسرم
استادم نشدیم شخصیت کسی رو خورد کنیم !
*************************
یه کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم !!
*************************
یه شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه…..!!

ادامه مطلب / دانلود

داستان کاملا واقعی

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:   دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل،جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!اینطوری تعریف میکنه:من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی20   کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهوماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت

.اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!!راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.دیگه بارون حسابی تند شده بود.با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد. من هم بی معطلی پریدم توش. اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!پشمم ریخت.داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد  هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدمیه پیچ جلومونه!تمام تنم یخ کرده بود.نمیتونستم حتی جیغ بکشمماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.تو لحظه های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدمکه بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند. از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم. دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومدرفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار شده بود

ادامه مطلب / دانلود