فونت جو

نتايج جستجو مطالب برچسب : آيا چيزی به اسم قسمت وجود دارد

«قسمت» به معانى مختلفى به کار برده مى‏شود که اعتقاد به برخى از آنها، موجّه است و به برخى دیگر ناموجه. قسمت به این معنا که: «یک رویداد، معلول یک سرى عوامل است که با تحقق آن عوامل، قطعاً آن رویداد به وقوع خواهد پیوست» ، این معنا کاملاً منطقى و صحیح است؛ مثلاً اگر کسى هر روز ورزش کند، عضلاتش قوى خواهد شد و یا اگر در عبور از خیابان دقت نکند، تصادف رخ خواهد داد.

آیا چیزی به اسم قسمت وجود دارد؟ (2)

کاربرد معنایى دیگر براى قسمت، آن است که: «نقش فرد در حوادث کاملاً نادیده گرفته شده، همه چیز به مقدرات واگذار گردد». این برداشت از قسمت برداشتى نادرست و توجیه خوبى براى اهمال‌ها، ناتوانى‏ها، بد عمل کردن‌ها و اعمال بد انسان است.

در مورد ازدواج نیز، مسلماً قسمت به معناى اول صحیح و به معناى دوم نادرست است؛ زیرا ازدواج رویدادى است که برخواست دو طرف و شرایطى که در نظر مى‏گیرند، بستگى دارد و نمى‏توان نقش اختیار را در این زمینه نادیده گرفت.

اگر تصویر صحیحى از موضوع قضا و قدر داشته باشیم، همه این ابهامات به کنار خواهد رفت. مسأله قضا و قدر همان مشیت الهى است که در نظام هستى، هر چیز را با محاسبه دقیق و معین به طور قانون‏مند و سازوار در چارچوب نظام علت و معلول قرار داده است.

شناخت صحیح مشیت خداوند و خواست انسان مبتنى بر داشتن تصور صحیح از مشیت خداوند در نظام جهان و انسان است. تردیدى نیست که هیچ رخدادى در جهان جز به خواست و مشیت خداوند اتفاق نمى‏افتد.

برگى که از درخت ساقط مى‏شود و یا کارى که از انسان سر مى‏زند هر دو به مشیت خداوند است. اما چگونگى جریان مشیت در این دو تفاوت دارد. زیرا انسان تفاوتى عمده و اساسى با دیگر موجودات دارد و آن این که داراى اختیار است. به عبارت دیگر خداوند خواسته است که انسان مختار باشد و به اختیار خود بتواند کارى را انجام دهد.

بر این اساس اختیار انسان در طول مشیت و قضا و قدر خداوند است. یعنى خداوند خواسته که انسان توان خواستن و انتخاب کردن را داشته باشد. از همین‏رو اگرشما علت‏ها وعوامل کارى را کاملا فراهم و بر آن اقدام نمودید آن واقعه اتفاق خواهد افتاد. مثلا اگر آتش و بنزین و اکسیژن را در کنار هم قرار دهید قطعا انفجار رخ خواهد داد. این همان نظام متقن و تخلف ناپذیر هستى است. حال زمانى که اسباب و علل کارى را فراهم مى‏سازید و آن کار صورت مى‏پذیرد آیا بدون مشیت الهى صورت گرفته؟

مسلماً این چنین نیست ولى مشیت خدا چیزى زاید بر در دسترس قرار دادن همان اسباب و علل و تأثیربخشى به آن نیست. در مورد انسان هم مشیت او بر آزاد و مختار بودن انسان است. بنابراین فعالیت‏هاى ارادى انسان جبرا از او صادر نمى‏شود و مستند به خواست آزاد خود اوست. در عین حال به مشیت الهى نیز استناد دارد به این معنا که اگر تکوینا نمى‏خواست چنین بشود به او آزادى و اختیار نمى‏داد و مانند دیگر اجزاى طبیعى در مسیر واحدى انسان را به حرکت در مى‏آورد.

از این‏جاست که مى‏بینیم برخلاف پندار برخى از متکلمین و مستشرقین، اسلام قائل به مشیت و تقدیر الهى است اما تقدیر به معنایى که گفتیم هرگز مستلزم جبر و بی‌گناه بودن فرد در کاری که می‌کند نیست. براى توضیح این مطلب، به نکات ذیل دقت کنید:

الف) خداى سبحان هستى بخش کائنات است و هر چیزى در اصل وجود و گرفتن فیض، به ذات اقدس او وابسته است.

ب) هم چنان که خداوند کائنات را آفریده است، به آنها نیز آگاهى و احاطه علمى دارد لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ‏ آیا کسى که موجودات را آفریده از حال آن‌ها آگاه نیست؟»، (سوره ملک، آیه 14).

یعنى، خدا به دو صورت بر اشیاء احاطه دارد: یکى اشراف وجودى، دوم احاطه علمى؛ ولى هیچ یک با اختیار انسان تنافى ندارد. انسان با وصف اختیارى که خداوند به او بخشیده، در قبضه قدرت حق قرار دارد.

در این جا اگر انسان از خود اختیارى نداشته باشد، با وصف این که مشیت پروردگار بر انسان مختار قرار گرفته است، در آن صورت مشیت حق درباره انسان نافذ نبوده است. به عبارت دیگر اختیار و آزادى انسان، در طول قدرت پروردگار خواهد بود.

بنابراین از جمله اشیایى که در قبضه قدرت حق قرار دارد، «اراده انسان» است؛ ولى نه بدین معنا که اراده از انسان سلب گشته و او مجبور است؛ چون «اراده» ذاتاً با اختیار همراه است و معنا ندارد که گفته شود: «به کسى اراده داده شده است، ولى در عین حال آن کس اختیارى از خود ندارد». در این صورت انسان به جبر، مختار و با اراده است.

ادامه مطلب / دانلود

قسمت یا سرنوشت همان چیزی است که در معارف دینی به آن تقدیر گفته می شود و در مباحث قضا و قدر بدان پرداخته می شود ؛ اما در مورد این تقدیر یا سرنوشت انسان ها، دو تفسیر متفاوت وجود دارد:

آیا چیزی به اسم قسمت وجود دارد؟
تفسیر نخست می گوید: سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعیین شده ، بنابراین هر کس با سرنوشت معیّنی از مادر متولد می شود که قابل دگرگونی نیست هر انسانی نصیب و قسمتی دارد که ناچار باید به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد و کوشش های او برای تغییر سرنوشت بیهوده است. بنابراین تفسیر،‌ بدیهی است که انسان موجودی مجبور و بی اختیار است.

بررسی منابع اسلامی نشان می دهد این تفسیر مورد تأیید اسلام نیست. قبول و پذیرش آن، تمام مفاهیم مسلّم اسلامی از قبیل:‌ تکلیف، جهاد، سعی و کوشش و استقامت و غیره را به هم می ریزد.

استاد مطهری می گوید: “اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهی،‌ انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نیرو و اراده و اختیار بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتی وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد”.(1)

قضا و قدر و سرنوشت به معنای صحیح، آن است که بدانیم قضا در اصل به معنای حکم، و قدر به معنای اندازه گیری است که به قضا و قدر تکوینی و تشریعی تقسیم می شود ؛ منظور از قضا و قدر تکوینی این است که هر چیزی و هر حادثه و پدیده و هر موجودی در عالم،‌ علتی دارد و اندازه ای، نه چیزی بدون علت به وجود می آید و نه بدون اندازه گیری معیّن؛ مثلاً سنگی پرتاب می کنیم و شیشه ای می شکند، شکستن شیشه یک حادثه است که حتماً علتی دارد.

این که می گوییم دارای علت است،‌ قضای تکوینی است. نیز مسلّما میزان شکستگی و اندازه و حدود آن، به کوچکی و بزرگی سنگ و قوت و فشار دست و نزدیکی و دوری فاصله و وزش و عدم وزش باد و مانند این ها بستگی دارد. این ارتباط حادثه فوق با چگونگی علت آن، همان قدر تکوینی می باشد ؛ پس یک معنای قضا و قدر،‌ به رسمیت شناختن قانون علت و نظام خاص علت و معلول است.

اما قضا و قدر تشریعی به معنای فرمان الهی در تعیین وظایف فردی و اجتماعی انسان ها و مقدار و حدود این وظایف است؛ مثلاً می گوییم نماز واجب است (این قضای تشریعی است) سپس می گوییم. مقدار نماز در هر شبانه روز هفده رکعت است. (این یک قدر الهی است).(2)

طبق قضا و قدر تکوینی، سلسله نظام علت و معلول به خداوند منتهی می شود، ولی این موضوع هیچ گونه مخالفتی با آزادی اراده و اختیار انسان ندارد. اعمال انسان، هم مستند به خود او است و هم مستند به خدا، اما استناد آن به خود او به دلیل این است که با آزادی اراده، آن را انجام می دهد. اما استناد آن به خدا به دلیل این است که هستی انسان و تمام نیروهای او و حتی آزادی اراده او از ناحیه خالق جهان آفرینش است و علل و اسبابی که شرط تحقق یک عمل می باشد از اوست.

در قرآن آیات زیادی وجود دارد که به صراحت اختیار انسان و نقش اراده او را بیان داشته است؛ مانند آیه: “لیس للانسان الا ما سعی؛ برای انسان چیزی جز حاصل سعی او نیست”.(3)

و مانند آیه: ” ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر خودشان آن را تغییر دهند”.(4)

إِنَّ السَّاعَهَ آتِیَهٌ أَکادُ أُخْفیها لِتُجْزى‏ کُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعى‏ ؛ رستاخیز خواهد آمد! مى‏خواهم آن را پنهان کنم، تا هر کس در برابر سعى و کوشش خود، جزا داده شود! (5)

« کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَ«ٌ (آرى) هر کس در گرو اعمال خویش است(6)

در احادیث اسلامی نیز بر این نکته تأکید شده است. در روایتی نقل شده که امیرالمؤمنین(ع) از کنار دیوار شکسته و کجی برخاست. پرسیدند: از قضای الهی فرار می کنی؟ فرمود: از قضای الهی به قدر او پناه می برم.(7) ” .

این فرمایش حضرت یعنی آن که هرچند تا قانون علیت که منتهی به فرمان خداست، نباشد، دیوار شکسته سقوط نخواهد کرد، اما همان خداوند به من عقلی داده که آن خود یک حلقه از سلسله قانون علیت است و یک عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث. البته دیوار عقل و شعور ندارد . بدون اعلام قبلی سقوط می کند. اما من می توانم به قدر الهی پناه ببرم؛ یعنی با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گیری کنم که اگر دیوار سقوط کند روی من نیفتد”.(8)

با یک مثال معنای قضا و قدر الهی روشن می شود: “اگر کسی بالای بام بلند رود که خود را با سر روی زمین سنگ فرش مسجد بیفکند و بگوید: اگر مقدر است بمیرم می میرم ، گرچه خود را از بام نیفکنم. اگر مقدر است بمانم می مانم، این گفته درست نیست، زیرا خداوند در این مورد چند مقدر حتمی و جبری دارد و یک مقدر اختیاری.

مقدرات جبری عبارت است از:

1- قضا و قدر الهی؛ سنگ را که کف زمین از آن فرش شده، سخت و محکم آفریده است.

2- قضا و قدر الهی؛ جمجمه‌ انسان را از استخوان نازک خلق کرده است.

3- قضا و قدر الهی؛ به زمین قوه ‌جاذبه داده است.

4- قضا و قدر الهی؛ چنین مقرر کرده که اگر کسی خود را از بلندی به زمین سختی پرت کند، جمجمه اش شکسته و مغزش صدمه شدید می بیند .

5- قضا و قدر الهی این است که اگر کسی مغزش صدمه شدید دید، فوراً بمیرد.

6 قضا و قدر الهی این است که بشر دارای اختیار و اراده باشد و بتواند خود را از بام پرت کند و بمیرد و یا آن که از راه بام، پله پله به زیر آید و بماند. پس به آن کسی که روی بام به قصد افکندن خود ایستاده ،باید گفت: تقدیر خداوند درباره مرگ و حیات شما تابع اراده و اختیار شما است. اگر افکندن از بام را اختیار کنی ،مقدر است بمیری . اگر پله های بام را انتخاب کنی، مقدر است بمانی و در هر دو صورت، قضیه روی قضا و قدر الهی است”.(9)

البته ما معتقدیم که همه حوادث عالم به قلم تقدیر الهی در لوحی به نام لوح محفوظ (علم الهی )به ثبت رسیده است و کسی جز خداوند از آن آگاهی ندارد:«وعنده ام الکتاب »(10)
و هرگز تغییر نمی‏کند. هر یک از انسان‏ها دارای اجل حتمی هستند که به هیچ عنوان قابل تأخیر و تقدیم نمی‏باشد .

لوح دیگری به نام لوح محو و اثبات که تقدیر الهی در آن نگاشته می‏شود، وجود دارد که قابل تغییر و تبدّل است:«یمحوا الله مایشاء و یثبت»(11)،

مانند اجل معلق که این اجل به سبب صدقه یا کار خیر قابل تأخیر افتادن است، همان طور که در روایات وارد شده و یا این که به خاطر کارهای سوء مثل عاق والدین و قطع رحم به جلو می‏افتد.(12)

ثبت حوادث و وقایع زندگی انسان در لوح محفوظ(علم الهی) به معنی رقم خوردن همه چیز از قبل نیست، بلکه خداوند از آن جا که نسبت به همه امور علم قبلی دارد ، می داند که بر اساس ضوابط و ساختار علّی و معلولی عالم و بر اساس اختیارات فردی ،چه نتیجه ای برای هر فرد رقم می خورد.

هرکس چه سرنوشتی را برای خود ترسیم می نماید، در نتیجه اگر قرار بر حصول تغییری در این امر باشد، باز به دست خود فرد خواهد بود.

در لوح محفوظ ثبت است که فلان فرد پنجاه سال عمر می کند و در این سن بر اثر سکته جان می سپارد، این امر به این معنی نیست که فرد به دور از هر نوع اراده و اختیار یقینا در پنجاه سالگی به ناگاه سکته کرده خواهد مرد، بلکه این فرد در طول زندگی و در مسیر حیات خود نحوه ای از رفتار و عملکرد را در پیش می گیرد.

در تغذیه و تحرک بدنی و مشغله کاری و… به نحوی رفتار می کند که بر اثر علت های طبیعی رگ های قلبش گرفته و در این سن به سکته مبتلا شده و در نتیجه آن خواهد مرد.

این گونه علم خداوند همانند علم پزشک از روند بهبود فرد بیمار یا پیشرفت بیماری اوست که تاثیری در تحقق این علل ندارد، یا همانند علم معلم به اینکه در امتحان کدام دانش آموز نمره کامل خواهد گرفت و کدام رفوزه خواهد شد ؛ یقینا این علم از قبل در ذهن معلم نقش بسته است ، اما ممتاز یا رفوزه شدن دانش آموزان معلول علت های خاص خود است . خودشان در این امر نقش کلیدی و موثر دارند .

تغییر دادن سرنوشت در شب قدر یا در هر زمان دیگر به معنی تغییر دادن آن است که قابل تغییر است، یعنی چیزی که در لوح محو و اثبات ثبت شده و با عوامل گوناگون می توان آن را دگرگون نمود.

شب قدر بهترین فرصت برای تغییر دادن سرنوشت های نامناسبی است که به واسطه اعمال اختیاری خود برای خود رقم زده ایم، به سمت سرنوشت های مناسب و خیر، چون دعا یکی از مهم ترین عوامل تغییر تقدیرها است. در این شب دعا در اوج قدرت و تاثیرگذاری است.

برای مطالعه در باب جبر و اختیار می توانید به منابع ذیل مراجعه فرمائید:

– جبر و اختیار، استاد جعفر سبحانی

– جبر و اختیار، محمد تقی جعفری

– انسان و سرنوشت ، شهید مطهری

– جبرهای اجتماعی و اختیار یا آزادی انسان، ژرژ گورویچ، ترجمه: حسن حبیبی

– عدل الهی، استاد مطهری

– آموزش عقاید ، آیت الله مصباح

– آموزش کلام اسلامی ، محمد سعیدی مهر

پی نوشت ها:

1- مجموعه‌ آثار ، ج1، ص 384.

2- ناصر مکارم شیرازی، انگیزه پیدایش مذاهب، ص 17 – 20 ( با تلخیص).

3- نجم (53) آیه 39.

4- رعد (13) آیه 11.

5- طه(20)آیه 15 .

6- مدثر (74)آیه 38 .

7- توحید صدوق (چاپ تهران) ص 337.

8- انگیزه پیدایش مذاهب، ص 29.

9- محمد تقی فلسفی،‌ کودک، ج 1، ص 132 و 133.

10-ذرعد(13)آیه39.

11- همان.

12- دانشنامه قرآن، ماده لوح.

ادامه مطلب / دانلود
css.php