تیشرت bnw

مطالب دسته بندی : ادبیات و مذهب

جمله ها و متن های زیبا در مورد درست نگاه کردن به زندگی

راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم
که از زندگی خیری ندیدیم . . .
شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟
.

یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟
حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟
.
.
ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به
گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن!
.
.
چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟
می ترسی برقش بگیرتت؟
نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.
آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!
.
.
فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم

بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه
.
.
هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟
شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟
اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟
ابرا رو می گم
هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟
هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه
و به موجودات زمین می بخشه؟!
ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟
.
.
برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟
چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟
بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟
چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟
چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟
.
.
تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟
قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی.
قیمت بلیتش هم دل تومنه!
.
.
خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت
ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی

گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن
لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره.
.
.
تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی :
قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!
قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟
.
.
خیلی خنده داره نه؟
و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه …
.
.
اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن
زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟
چی خیال کردی؟
پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی!
.
.
اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری
تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.
پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست …
.
.
اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟
قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟
یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم
اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا زندگی میکنی!
.
.
قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر
به زندگیت ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو
این مطلب رو برای ده نفر که لیاقتش رو دارن بفرست
اگه ده نفر پیدا نکردی در خودت تجدید نظر کن
.
.
مهربانی یعنی فرستادن یک نامه به یک دوست

ادامه مطلب / دانلود

داستان جوان جویای آرامش

جوانی در کنار رودخانه ای بر درختی تکیه کرد بود و با افسردگی و ناراحتی  گذرعمر خود را در رودخانه نظاره می‌کرد.

چندی نگذشت که پیرمردی جهان دیده که از آنجا می‌گذشت برای برداشتن آب به کنار رودخانه آمد و جوان را دید از جوان پرسید برای چه افسرده هستی و غمگینی؟

جوان پاسخ داد آرامش ندارم و نمی‌دانم آرامش را در چه چیزی بجویم؟

پیرمرد برگی و سنگی را که بر روی زمین افتاده بود را برداشت و برگ را در رودخانه رها کرد و به جوان گفت نگاه کن برگ چگونه در تلاطم رودخانه با ناملایمات همراه می‌شود و خود را به رود می‌سپارد سپس سنگ را نیز در رودخانه انداخت و گفت نظاره کن سنگ نیز چگونه در برابر تلاطم و فشار دوام می‌آورد و در حالی که رود جاری است محکم در سر جای خود می‌ایستد. سپس از جوان پرسید آرامش برگ را می‌پسندی یا سنگ را؟

جوان مکثی کرد و پاسخ داد هم اکنون معلوم نیست چه راه سختی در پیش روی برگ است و در راه با چه مشکلاتی مواجه می‌شود ولی سنگ حداقل در سر جایش محکم ایستاده و با جریان خروشان مقابله می‌کند، پس آرامش سنگ را ترجیح می‌دهم.

پیرمرد با رویی خندان پاسخ داد پس چرا از ناملایمات زندگی خسته شده ای و می‌نالی؟ اگر آرامش سنگ را می‌خواهی باید محکم در سر جایت بایستی و و در حین مشاهده ناملایمات آرامش خود را حفظ کنی

پیرمرد که آب برداشته بود با جوان خدا حافظی کرد و می‌خواست برود که جوان پرسید شما کدام آرامش را ترجیح می‌دهید؟

پیرمرد با قطعیت گفت آرامش برگ را می‌پسندم و زندگی خود را با اطمینان به خالق رودخانه هستی می‌سپارم

چون می‌دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی‌شوم و مطمئنم که او بهترین‌ها را برایم می‌خواهد.

ادامه مطلب / دانلود

ماجرای دختر فراری که یک شب پیش یک طلبه ماند!

شب هنگام محمد باقر – طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید.
دختر پرسید: شام چه داری؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.
صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان  نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی!
محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد…

شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و …
علت را پرسید. طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.

ادامه مطلب / دانلود

قبل از اینکه یک مرده متحرک بشوید این متن را بخوانید!

با آدم ضعیف تر از خودتون تا حالا پینگ پونگ بازی کرده اید؟ منظورم اینایی هستن که تازه راکت بدست شده اند و چند ساعتی مربی داشته
اند و تازه از استایل والیبال اومده اند تو تنیس روی میز (با راکت اسبک میزنند)
خیلی عجیبه که اینها چون بد بازی میکنند ، نمیتونی ببریشون و اصلا هم مهم نیست مهارتت ! طرف عملا یه بازی دیگه میکنه و توهم زده که پینگ پونگ داره بازی میکنه…من و تو هم عملا تو این توهم وقتمون حروم میشه واتفاق بدتر اینه که وقتی با یه آدم حسابی میشینی پای بازی میبینی مهارتت خیلی کم شده و طول میکشه تا برسی به سطح بازی اصلی خودت!
اینها را نوشتم تا بگم حرف اصلیم را
وقتی با یه آدم کم فهم معاشرت میکنی یا آدمی که خودش را به نفهمی میزنه
وقتی با یه آدم خاله زنک دم به دم میشی
وقتی با آدم احمق دمخور میشی که قضاوتهای عجیب غریب و خرافی داره و تحملش میکنی ،
وقتی با یه آدم روبرو میشی که دغدغه هایش (مسکن ورستوران و لباس برند و(!…
دیگه انتظار نداشته باش که از حروم شدن وقتت غصه بخوری
از درجا زدنت هم خجالت نمیکشی
از تجمع برنامه ای نصفه عمل شده و کارهای نیمه تمامت هم ککت نمیگزه
از نخواندن آخرین مقاله تخصصی رشته ات، بهت بر نمیخوره
یا ندیدن فلان دانشمند و بلد نبودن مفاهیم بلند حافظ و مولوی و ….دردت نمیاره
داری بی غیرت میشی عزیزم
به مردنت ادامه بده
یا مثل یه بزرگمرد از این وضعیت بیا بیرون و نذار زنده به گور بشی و بشی  یه مرده متحرک…

دکتر علیرضا شیری

ادامه مطلب / دانلود

چرا از تاریخ درس نمی‌گیریم؟

احتمالاً شما هم با این باور عموم هم‌عقیده هستید که تاریخ خزانه‌ای گرانبها از خرد خاموش است که منتظر کشف و درک شدن می‌باشد تا به جای اینکه آرام آرام به غبار تبدیل شده و از ذهن همه بیرون برود. زندگی‌هایمان را ارتقا دهد.

هگل، فیلسوف بزرگ به تاریخ نگاه کرده و اینطور نتیجه‌گیری می‌کند: ما از تاریخ این را می‌آموزیم که آدمها هیچ از تاریخ نمی‌آموزند. سانتایانا، انسان‌شناس پرسروصدا هوشیارانه هشدار می‌دهد که آنهایی که نمی‌توانند گذشته را به خاطر آورند، محکوم به آنند که آن را دوباره زندگی کنند. جمله‌ای از یک ناشناس هم درمورد این حقیقت اضافه می‌کند: افراد عاقل از اشتباهات دیگران درس می‌گیرند؛ افراد باهوش از اشتباهات خودشان. و نادانان از هیچ‌کدام.

آیا همه انسانها نادان و ناامید هستند؟ آیا انسانیت تا این اندازه جاهل است؟ آیا نمی‌توانیم از تجربیات نسل‌های قبلی درس بگیریم؟ چرا؟

***

به این دلیل از تاریخ درس نمی‌گیریم که در آن مورد آموزش ندیده‌ایم؛ آموزش‌ها و تحصیلات ما بسیار انتزاعی، قدیمی و نامربوط است که پر از معیار و مقیاس‌های مصنوعی قرن‌ها و تاریخ‌ها و اسم‌های مربوط به جنگ‌ها و افراد مشهور است که هیچ ارتباطی با زندگی ما، درک و دغدغه‌هایمان ندارد.

وقتی بتوانیم از گذشته درس بگیریم، زندگی‌های بسیار بهتری خواهیم داشت.

درکنار اتفاقات و رویدادهایی که در تاریخ ثبت شده است، آدم‌ها چطور آن رویدادها را از سر می‌گذراندند؟ برای کنار آمدن با آنها چه می‌کردند؟ حقایق زندگی، بازی‌های روزگار، داستان‌های مربوط به چرا و چگونگی پیش آمدن اشتباهات و موفقیت‌ها، هیچکدام به ما نمی‌رسد. چگونگی موقعیت‌ها و کارهای اصلی و اساسی–همه آن الگوهای باارزش و پرمفهومی که باعث شد زندگی‌های زمان‌های قبل، ارزش یادآوری نداشته باشند.

خردی برگرفته از گذشته بخشی از ثبت تاریخی به شمار نمی‌رود. به نظر می‌رسد اینکه افراد چطور راهشان را باز کرده و جلو می‌رفتند برای مورخان و نویسندگان تاریخ هیچ اهمیتی نداشته است. ما در مدرسه، تاریخ زندگی یاد نمی‌گیریم. آیا باید به سریال‌های تاریخی تلویزیون و فیلم‌های سینمایی اعتماد کنیم؟ آیا اینها فقط کارهایی سرگرم‌کننده برای عموم مردم نیستند؟

ما می‌توانیم از تجربیات قبلی برگرفته از منابعی که بر اساس واقعیات تاریخ است، برای زندگی کنونی خود درس بگیریم. برای درک و پیگیری این اطلاعات  باید بتوانیم ببینیم، گوش کنیم و حس کنیم. آیا زنده بودن با تاریخ سازگاری ندارد؟ آیا تاریخ باید در خاک مدفون شود؟

کلمات هرودوت ( هرودوت نخستین تاریخ‌نگار یونانی زبان است که آثارش تا زمان ما باقی مانده‌است. ) که دو هزار و پانصد سال پیش تاریخ را بنا نهاد این روزها بازتاب خود را از دست داده‌اند:

«آنچه هرودوت با تحقیق دریافته است را اینجا مطرح می‌کنیم: به این منظور که یاد گذشته با گذشت زمان در میان مردم از بین نرود و کارهای بزرگ و حیرت‌آور یونانیان و خارجی‌ها و بخصوص دلیل جنگیدن آنها در برابر هم، شهرت و آوازه خود را از دست ندهد.»

به نظر نمی‌رسد که قصد پدر تاریخ خلق یک دامنه جدید از برتری علمی بوده باشد.

به خاطر علاقه هرودوت به اسطوره، پلوتارک صالح فریاد برخواهد آورد که پادشاه عریان است و اطلاعات نادرست: «هرودوت پدر دروغ است!» به همین ترتیب، برای هزاران سال همه با تایید سر تکان خواهند داد و فراموش می‌کنند که هرودوت غیرعلمی کلمه تاریخ را بنیان نهاده و هدف او، کار نوشتن خاطرات گذشته برای عبرت گرفتن نسل‌های آینده بوده است.

این هدف بسیار ساده و انقلابی بود: با دادن گذشته‌ای به ما برای متمایز کردنمان از حیوانات دیگر؛ برای یاد گرفتن ما، برخلاف حیوانات، از نسل‌هایی که دیگر زنده نیستند، از اشتباهات آدم‌های دیگر. وظیفه تاریخ جلوگیری از فراموشی است و زنده نگه داشتن خاطرات به طریقی که از آنها درس زندگی گرفته شود.

***

شاید مورخان که از تکرار خسته‌ هستند، دیگر باور نداشته باشند که نقش آنها کمک به نسل‌های جدید برای اجتناب از اشتباهات فاجعه‌باری است که قبلاً انجام شده و نه درس گرفتن از گذشته؛ شاید باور دارند که فکر کردن به یک حقیقت کوچک اما خالص باقیمانده مهم تر باشد.

شاید مورخان باور ندارند که وظیفه آنها تغییر دادن آینده، حرف زدن با آدمها و بازداشتن آنها برای مبارزه دوباره از صفر است.  آیا بیان و توضیح علل و شرایط راضی‌شان می‌کند؟

شاید مورخان و معلمانی که کار آنها را ارائه می‌کنند دیگر نمی‌دانند که چطور باید با هم حرف بزنند یا معلمان نمی‌خواهند گوش دهند و یا مورخان تصور نمی‌کنند این موضوعات برای عامه مردم مفید و تکان‌دهنده باشد. یک چیزی سد راه دانستن شده است.

***

شاید آن چیزی که سد راه دانستن ما شده است، ایده پیشرفت باشد که این در تناقض با هدف اصلی است. اگر پیشرفت لازم است، اگر آینده برای همیشه تازه است و دیگر پیش نخواهد آمد، پس درس گرفتن از گذشته چه سودی دارد؟ علاوه‌براین، اگر انسانیت نه با امیال و اعمال انسان‌ها، بلکه با فرایندهای لازم و ضروری است که جلو می‌رود، درس گرفتن از تاریخ چه ارزشی دارد؟ چنین تاریخی فقط آب در هاون کوبیدن خواهد بود و به همین خاطر اجازه می‌دهند که خرد خاموش تاریخ در جای خود خوابیده باشد.

می‌تواند به این دلیل هم باشد که مورخان از آموزش داستان‌های مشکوک قدیمی خجالت‌زده هستند چون می‌خواهند دانشمندانی قابل‌احترام باشند. آنها فقط به دنبال واقعیات قطعی و سطح بالا از گذشته هستند. فقط می‌توانند باورهای دقیق جهانی را بیان کنند که به اثبات رسیده‌اند. شاید دستورالعمل‌های مردمی ساده و عملی سطح‌پایین‌تر که از تاریخ به یاد مانده باشد برای آنها مهم نباشد زیرا این نوع حقایق علمی، به اندازه کافی خالص و دقیق نیستند. واضح است که آموخته‌های تاریخی را نمی‌تواند زیر میکروسکوپ در آزمایشگاه آزمایش کرد.

مورخان جدی‌تر دریافته‌اند که اشارات تاریخ ثبت‌شده‌ای که برای ما باقی مانده است بسیار کم‌دقت، مشکوک، متعصبانه و راضی‌کننده قدرت‌ها و رهبرانی است که می‌خواستند تصویر خود را به آیندگان منتقل کنند. احتمالاً کشف کرده‌اند که این جالب‌ترین خاطراتی که به ما از گذشته منتقل شده، انبوهی از دروغ‌ها، خیالات و جزئیات شخصی است، نه قوانین. فایده داستان‌هایی که اصلاً راست هم نیستند چیست؟

شاید فشار زیادی روی مورخین برای صادق بودن هست که تاریخ اصلاً اینگونه نیست. شاید مفهوم امروزی گذشته زود به زود تغییر می‌کند.

تاریخ قرن اخیر را بسیار تغییر داده است؛ باستان‌شناسان چاه گذشته را عمیق‌تر و عمیق‌تر کنده و محققان اشتباهات اسناد، روش‌ها و ایده‌ها را دقیق‌تر بررسی کرده‌اند. چقدر خجالت‌آور است که این آموخته‌ها اینقدر برای ما کم هستند.

***

این سوال برای ما مصرف‌کنندگان تاریخ هنوز باقی است: چرا بسیاری از مورخین بزرگ چیزهای کمی برای آموختن به ما دارند؟ چرا این روزها دیگر نمی‌توان از داستان‌های گذشته درس گرفت؟

برای خیلی از ما تنها فایده عمومی تاریخ-و فایده حیاتی آن–قصد و نیت اولیه هرودوت است که آموختن چیزی معنی‌دار از گذشته به ما می باشد تا دفعه بعد که کار مشابهی انجام دادیم، عملکرد بهتری داشته باشیم.

***

ما می‌توانیم در عین دروغین بودن تاریخ از آن درس بگیریم. چیزی که باید در متون تاریخی و ادبی گذشتگان به دنبال آن باشیم، شکلی جامع و قابل درک در سطح خودمان است؛ استعاره، تشبیه، داستان‌های تکان‌دهنده  که به ما بهتر زندگی کردن را آموزش می‌دهد.

ما نیاز به گنجینه‌های فکری داریم که ذهنمان را خوب بیاراید و کمکمان کند خوب قضاوت کنیم و بفهمیم کاری قبلاً انجام شده نه اینکه همان اشتباه را دوباره تکرار کنیم. آدمهایی که از گذشته درس می‌گیرند می‌توانند به جای رنج کشیدن از آن، برای پیشرفت خود از آن بهره ببرند.

اگر انسان‌ها همه اینها را قبلاً دیده‌اند، بگذارید آن برایتان معنی کنند! آماده باشید که بفهمید گذشتگان چگونه زندگی کردند و توصیه‌های آنها را برای امروز و فردا بشنوید.

***

شاید بهترین مورخین امروز کسانی باشند که تجربیات زندگی گذشتگان را مطرح می‌کنند. آنها بدون هیج روش و متد خاصی آنچه شخصاً درمورد طبیعت انسان، اتفاقات زندگی و موقعیت‌های مختلف درک کرده و یاد گرفته‌اند را برای ما توضیح می‌دهند تا با کمک آنها بتوانیم بهتر زندگی کنیم. باید به آنها و حرف‌هایشان اعتماد کنیم.

حداقل نمی‌توانیم به اندازه هرودوت به انسان‌ها کمک کنیم؟

ادامه مطلب / دانلود

سه پند برای اینکه کامروا شوید!

روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.
پسر لقمان گفت: ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد: اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.

ادامه مطلب / دانلود

ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم، سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم.

زنـــدگی کن! / جالب و خواندنی

لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.

قدر دان موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.

برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم. سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم.

گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم…

ادامه مطلب / دانلود

ماجرای انتخاب همسر برای شاهزاده چین

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواجگرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند.

وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود. دختر گفت او هم به آن مهمانیخواهد رفت.

مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

روز موعود فرا رسید و همه آمدند. شاهزاده رو به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گلرا برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود.

همه دختراندانه ها را گرفتند و بردند. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. سه ماه گذشتو هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید.

روز ملاقات فرا رسید، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند.

لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود!

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.

شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند: گل صداقت… همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود…

ادامه مطلب / دانلود

داستان پیرزن و خدا

پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت :
“خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ ”
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .
پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.

سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد .
پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .
پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد
پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .
پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .
این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .
پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .
پیرزن با ناراحتی گفت:
“خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟”
خدا جواب داد :
” بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی ”

همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن
همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن
زمدینه تا به کعبه سر وپا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن
شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن
طلب گشایش کار ز کارساز کردن
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی نااميدي در بسته باز کردن
“شیخ بهایی

ادامه مطلب / دانلود

روز حافظ مبارک باد

خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی ( حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری ) ، مشهور به لسان الغیب ، شاعر و غزلسرای بزرگ قرن هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است .
شمس الدین محمد ، درخانواده ای آشنا به علوم ادب ، به سال 726 هجری قمری ، در شیراز به دنیا آمد ، جداو ، یا پدرش ، از موطن خود ( اصفهان یا تویسركان ) ، در زمان اتابكان فارس به شیراز آمد و در آنجا ماند مادرش از مردم كازرون بود . مسكن حافط ، محله « شیادان » شیراز بود كه این محله با محله ی « مورستان » در زمان كریم خان زند ، یكی شد و مجاور « درب شاهزاده » قرار دارد . حافظ قریب چهل سال در حوزه درس استادان آن زمان : « قوام الدین عبدالله » ، « مولانا بهاء الدین عبدالصمد بحرآبادی » ، « میر سید شریف علامه گرگانی » ، « مولانا شمس الدین عبدالله » و « قاضی عضدالدین عیجی » ، حضور یافت و به همین سبب ، در اغلب دانش های زمان خود تسلط پیدا كرد .
اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا… بهره ها گرفت.
در خصوص سال دقیق ولادت او بین مورخین و حافظ ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد . دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ ( تاریخ ادبیات ایران ) و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ ( تاریخ عصر حافظ ) می‌ دانند . برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه ای از حافظ ولادت او را قبل از این سال ‌ها و حدود ۷۱۰ هجری قمری تخمین می‌ زنند ( لغتنامه دهخدا ، مدخل حافظ). آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری قمری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ روی داده ‌است .
سال وفات او به نظر اغلب مورخین و ادیبان ۷۹۲ هجری قمری است . ( از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی ( متولد ۷۷۷ ه.ق. ) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تالیف جامی ( متولد ۸۱۷ ه.ق. ) صراحتاً این تاریخ به عنوان سال وفات خواجه قید شده‌ است ) . مولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز وفات یافته‌ است .
نزدیک به یک قرن پیش از تولّد او ( یعنی در سال ۶۳۸ ه‌ق – ۱۲۴۰ م ) محی‌ الدّین عربی دیده از جهان فرو پوشیده بود ، و ۵۰ سال قبل از آن ( یعنی در سال ۶۷۲ ه‌ق – ۱۲۷۳ م ) مولانا جلال ‌الدّین محمد بلخی ( رومی ) درگذشته بود .
بسیاری حافظ شیرازی را بزرگ ‌ترین شاعر ایرانی تمام دوران ‌ها می ‌دانند . بیشتر اشعار حافظ غزل می‌ باشد و بن ‌مایه غالب غزلیات او عشق است .

دیوان حافظ

دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل ، چند قصیده ، دو مثنوی ، چندین قطعه ، و تعدادی رباعی است ، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه ‌های گوناگون ، به زبان اصلی فارسی و دیگر زبان ‌های جهان به ‌چاپ رسیده است . شاید تعداد نسخه‌ های خطّی ساده یا تذهیب گردیده آن در کتابخانه‌ های ایران ، افغانستان ، هند ، پاکستان ، ترکیه ، و حتی کشور ‌های غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد .
حافظ به زبان عربی یعنی نگه دارنده و به کسی گفته می ‌شود که بتواند قرآن را از حفظ بخواند .

زبان و هنر شعری

همچون همه هنر های راستین و صادق ، شعر حافظ پرعمق ، چندوجه ، تعبیریاب ، و تبیین ‌جوی است . او هیچ ‌گاه ادعای کشف و غیب ‌گویی نکرده ، ولی از آن‌ جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته ‌است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته ‌است ، کار بزرگ هنری او آینه‌ دار طلعت و طینت فارسی‌ زبانان گردیده ‌است .

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکته هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکته‌ دان ‌ست
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

غزلیات

حافظ را چیره ‌دست ‌ترین غزل سرای زبان فارسی دانسته ‌اند موضوع غزل وصف معشوق ، می ، و مغازله‌ است و غزل ‌سرایی را باید هنری دانست ادبی ، که درخور سرود و غنا و ترانه پردازی‌ است .
با آنکه حافظ غزل عارفانه مولانا و غزل عاشقانه سعدی را پیوند زده ‌است ، نوآوری اصلی به ‌سبب تک بیت ‌های درخشان ، مستقل ، و خوش ‌مضمون فراوانی ست که ایجاد کرده ‌است . استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره ‌های قرآن تأثیر گرفته ‌است ، که آن را انقلابی در آفرینش اینگونه شعر دانسته‌ اند

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری

نمونه ‌ای از اشعار

پیش از اینت بیش از این اندیشه ‌ی عشّاق بود
مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود
یاد باد آن صحبت شب ها که با نوشین ‌لبان
بحث سرّ عشق و ذکر حلقه عشّاق بود
پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حسن مهرویان مجلس گرچه دل می‌ برد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل رازینت اوراق بود

رباعیات

رباعیات چندی به حافظ نسبت داده شده است هر چند این رباعیات از ارزش ادبی والایی هم ‌سنگ عزل‌ های حافظ برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آن‌ ها تردید زیادی وجود ندارد . دکتر پرویز ناتل خانلری در تصحیحی که از دیوان حافظ ارائه داده است . تعدادی از این رباعیات را آورده است که ده رباعی در چند نسخه مورد مطالعه خانلری بوده ‌اند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت شده‌ اند . خانلری در باره رباعیات حافظ می‌ نویسد : « هیچ یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمی ‌افزاید . »

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
و ز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت
هر دوست که دم زد از وفا دشمن شد
هر پاک روی که بود تردامن شد
گویند شب آبستن غیب است عجب
چون مرد ندید از که آبستن شد

حافظ و پیشینیان

یکی از باب ‌های عمده در حافظ‌ شناسی مطالعه کمی و کیفی میزان ، گستره ، مدل ، و ابعاد تأثیر پیشینیان و هم‌ عصران بر هنر و سخن اوست . این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کرده ‌اند : یکی از منظر استقلال ، یگانگی ، بی‌ نظیری ، و منحصر به‌ فرد بودن حافظ ، و اینکه در چه مواردی او اینگونه‌ است . دوم از دیدگاه تشابهات و همانند ی‌ های آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد .
از نظر یکتا بودن ، هر چند حافظ قالب ‌های شعری استادان پیش از خودش و شاعران معاصرش همچون خاقانی ، نظامی ، سنایی ، عطار ، مولوی ، عراقی ، سعدی ، امیر خسرو ، خواجوی کرمانی ، و سلمان ساوجی را پیش چشم داشته ، زبان شعری ، سبک و شیوه هنری ، و نیز اوج و والایی پیام ‌ها و اندیشه ‌های بیان‌ گردیده با آن ‌ها چنان بالا و ارفع است که او را نمی‌ توان پیرو هیچ ‌کس به ‌حساب ‌آورد .

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

از منظر تأثیر آثار دیگران بر حافظ و اشعارش ، پیش ‌زمینه بسیاری از افکار ، مضامین ، صنایع و نازک ‌خیالی ‌های هنری و شعری حافظ در آثار پیشینیان او هم وجود دارد .

تأثیر حافظ بر شعر دوره‌ های بعد

تبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکیب اسلوب و شیوه شعرای پیشین خود سبکی را بنیان نهاده که اگر چه پیرو سبک عراقی است اما با تمایز ویژه به نام خود او شهرت دارد . برخی از حافظ پژوهان شعر او را پایه گذار سبک هندی می ‌دانند که ویژگی اصلی آن استقلال نسبی ابیات یک غزل است.

حافظ در جهان( سروده ‌های شاعران بزرگ به حافظ)

گوته

گوته ، نبوغ برین ادب آلمانی ، « دیوان غربی – شرقی » خود را تحت تاثیر « دیوان حافظ » سرود ، و فصل دوم آن را با نام « حافظ‌ ‌نامه » به اشعاری در مدح حافظ اختصاص داد که از جمله‌ ی آن‌ ها می ‌توان به دو شعر زیر اشاره کرد :

حافظا ، در غزل ‌هایت می ‌شنوم
که شاعران را بزرگ داشته ‌ای .
بنگر که اینک پاسخی فراخورت می ‌دهم :
بزرگ اویی است که این سپاس به بزرگ‌ داشت اوست .
خود را با تو برابر گرفتن ، حافظا
راستی که دیوانگی است !
کشتی‌ یی پُر شتاب و خروشان
به پهنه‌ ی پُر موج دریا در می ‌آید ،
و مغرور و دلیر به دلِ خیزاب ‌ها می ‌زند .
آن و دمی است که اقیانوس درهم ‌اش بشکند .
ولی این تخته ‌بند پوده هم ‌چنان به پیش می‌ راند .
در غزل‌ های سبک ‌خیز و تند آهنگِ تو
خنکای سیال دریا است ،
و فورانِ کوه ‌وار آتش نیز .
و گدازه‌ ها مرا در خود غرق می ‌کنند .
با این همه خیالی نیز درونم را می‌ آکند
و شجاعت ‌ام می ‌بخشد .
مگر نه آن ‌که من نیز در سرزمین خورشید
زیسته و عشق ورزیده‌ ام !

نیچه

یکی دیگر از شاعران و فیلسوفان به نام آلمان ، نیچه ، نیز در دیوان « اندرز ها و حکمت‌ ها » ، یکی از شعر های خود را با نام « به حافظ ( آوای نوشانوش ، پرسش یک آبنوش ) » به او تقدیم کرده ‌است :

میخانه ‌ای که تو برای خویش پی‌ افکنده ‌ای
فراخ‌ تر از هر خانه ‌ای است
جهان از سر کشیدن می‌ یی
که تو در اندرون آن می ‌اندازی ،
ناتوان است .
پرنده‌ ای ، که روزگاری ققنوس بود
در ضیافت توست
موشی که کوهی را بزاد
خود گویا تویی
تو همه ‌ای ، تو هیچی
میخانه ‌ای ، می ‌یی
ققنوسی ، کوهی و موشی ،
در خود فرو می‌ روی ابدی ،
از خود می‌ پروازی ابدی ،
رخشندگی همه‌ ی ژرفا ها ،
و مستی همه ‌ی مستانی
– تو و شراب ؟

شرح حافظ

بنا به ماهیت و طبیعتش ، شعر حافظ شرح ‌طلب است . این امر ، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست ، بلکه ، در چند پهلویی ، پر معنایی ، و فرهنگ ‌مندی شعر حافظ نشان‌ دارد .

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
زیر هر نغمه که زد ، راه به جایی دارد

همین ویژگی کم‌ همانند ، و نیز عالم ‌گیری و رواج بی ‌مانند شعر اوست ، که از دیرباز شرح ‌نویسان زیادی را برآن داشته ‌است که بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند . بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیات فارسی ، یعنی شبه قاره هند و امپراتوری عثمانی ، به صورت زیر برخاسته ‌اند .

فال حافظ

دیشب به ‌سیل اشک ره خواب میزدم
نقشی به ‌یاد خطّ تو بر آب میزدم
چشمم به‌ روی ساقی و گوشم به‌ قول چنگ
فالی به چشم و گوش درین باب میزدم
ساقی به صوت این غزلم کاسه میگرفت
میگفتم این سرود و می ناب میزدم
خوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کام
بر نام عمر و دولتِ احباب میزدم

مشهور است که امروز در خانه هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می ‌شود . ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روز های عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین ، و یا شب یلدا ، با کتاب حافظ فال می ‌گیرند . برای این کار ، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌ گیرد ابتدا نیت می‌ کند ، یعنی در دل آرزویی می‌ کند . سپس به طور تصادفی صفحه‌ ای را از کتاب حافظ می ‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می ‌کند . سپس می ‌کوشد بنا به آرزوی خود بیتی را در شعر بیابد که مناسب باشد . اصطلاح خوب فال گرفتن در حالتی گفته می ‌شود که شخصی چندین بار برای افراد مختلف فال بگیرد و هر بار برای نیت ‌ها و آرزو های متفاوت پاسخی داشته باشد . کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحه ای می‌ خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌ بوسند ، آنگاه با ذکر اورادی آن را می ‌گشایند و فال خود را می‌ خوانند .
برخی حافظ را لسان غیب می گویند یعنی کسی که از غیب سخن می گوید و بر اساس بیتی از شعر حافظ او معتقد است که کسی زبان غیب نیست :

ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان
کدام محرم دل ره در این حرم دارد

یکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت می شود . ایهام در اشعار حافظ بصورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته . همچنین از مهم‌ ترین خصوصیات شعر حافظ این است که غزلیات او گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل می باشد بگونه ای که در یک غزل از موضوع های فراوانی حرف می زند . هر بیت شعر حافظ نیز بطور مستقل قابل تفسیر است . این خصوصیات شعر حافظ باعث شده که هر کس با هر نیتی دیوان حافظ را بگشاید و غزلی از آن بخواند در مورد نیت خود کلمه یا جمله ای در آن غزل می یابد و فرد فکر می کند که حافظ نیت او را خوانده و به وی جواب داده است . غافل از اینکه این خاصیت شعر حافظ است و در بقیه غزلیات او نیز کلمات یا جملاتی همخوان با نیت صاحب فال وجود دارد .
حافظ زمانی که درمانده می شود به فال روی می آورد :

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و فریاد رسی می آید

افکار حافظ

روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی است و حافظ سرسخت و بی باک به مبارزه با این مرض پرداخته . حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده . آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام که کتاب اصلی آن ( قرآن ) به زبان عربی است افزود و او را تبدیل به یک رند آزاد اندیش کرد به گونه ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده شده است :

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز
به کوی می فروشانش ز جامی بر نمی گیرند
زهی سجاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد

او تعصبات را کنار گذاشته و فارغ از هر قید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خود را به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حقوق دیگران مورد استفاده قرار می دادند . حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمی کند شیخ ، مفتی ، قاضی و محتسب همه از کنایات و اشعار او آسیب می بینند .

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

او باده نوشی را برتر از زهد فروشی ریاکاران می داند :

باده نوشی که دراو روی و ریایی نبود
بهتراز زهد فروشی که در او روی و ریاست
می خورکه صد گناه زاغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند

برخی حافظ را مانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان می‌ دانند که آزاد اندیش است و دروغ ستیز و خرافات ستیز .

واژه ‌های کلیدی حافظ

در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت می‌ شود که هر یک نقش اساسی و عمده ‌ای را در بیان و انتقال پیام ‌ها و اندیشه‌ های عمیق بر عهده دارد . به عنوان نقطه شروع برای آشکارایی و درک این مفاهیم باید با سیر ورود تدریجی آن ‌ها در ادبیات عرفانی آغاز گردیده از قرن ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آشنایی طلبید . از جمله مهم ‌ترین آن ها می‌توان به رند و صوفی و می اشاره داشت :

رند

شاید کلمه ‌ای دشوار‌یاب ‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود . کتب لغت آن ‌را به عنوان زیرک ، بی ‌باک ، لاابالی ، و منکر شرح می‌ دهند ، ولی حافظ از همین کلمه بد‌معنی ، واژه پربار و شگرفی آفریده است که شاید در دیگر فرهنگ ‌ها و در زبان ‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد .

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی ‌غمی
آدمی در عالم خاکی نمی ‌آید به ‌دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

صوفی

حافظ همواره صوفی را به بدی یاد ‌کرده ، و این به سبب ظاهر ‌سازی و ریا‌کاری صوفیان زمان او بوده است . آنان به‌ جای آن که به ‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت ، اغلب خرقه‌ داران و پشمینه‌ پوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تند‌خویی شهرت داشتند و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌ نهادند .

درین صوفی‌ و شان دَردی ندیدم
که صافی باد عیش دُرد‌نوشان
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

در برابر صوفی ، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یاد‌کرده ، و عارف را اغلب همان صوفی راستین با کردار و سیمایی رندانه دانسته است .

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سرحلقۀ رندان جهان باش

می

مگر که لاله بدانست بی وفایی دهر
که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

آرامگاه حافظ

آرامگاه حافظ در شمال شهر شیراز ، پایین ‌تر از دروازه قرآن ، در یکی از قبرستان های معروف شیراز به نام خاک مصلی قرار دارد و مساحت آن ۱۹۱۱۶ متر مربع است . ۶۵ سال پس از درگذشت حافظ ، در سال ۸۵۶ هجری قمری ( برابر ۱۴۵۲ میلادی ) ، شمس‌ الدین محمد یغمایی وزیر میرزا ابوالقاسم بابر گورکانی ( پسر میرزا بایسنغر نواده شاهرخ بن تیمور ) حاکم فارس ، برای اولین بار ساختمانی گنبدی شکل را بر فراز مقبره حافظ بنا کرد و در جلو این ساختمان ، حوض بزرگی ساخت که از آب رکن‌ آباد پر می ‌شد . این بنا یک بار در اوایل قرن یازدهم هجری و در زمان حکومت شاه عباس صفوی ، و دیگر بار ۳۵۰ سال پس از وفات حافظ به دستور نادرشاه افشار مرمت شد . در سال ۱۱۸۷ هجری قمری ، کریم خان زند بر مقبره حافظ ، بارگاهی به سبک بنا های خود ، شامل تالاری با چهار ستون سنگی یکپارچه و بلند و باغی بزرگ در جلو آن ساخت و بر مزارش سنگ مرمری نهاد که امروز نیز باقی است .
بعد از عمارتی که کریم خان زند بر مقبره حافظ ساخت در طول یکصد و شصت سال تعمیرات زیادی به وسیله اشخاص خیرخواه انجام گرفت تا آنکه در سال ۱۳۱۵ به کوشش شادروان علی اصغر حکمت بنای کنونی با بهره گیری از عناصر معماری روزگار کریم خان زند و یادمان های حافظیه توسط آندره گدار فرانسوی طراحی و اجرا شد . در کنار مزار حافظ عرفا و شعرای نامداری به خاک سپرده شده اند .
آرامگاه حافظ در منطقه حافظیه و در فضایی آکنده از عطر و زیبایی جان‌ پرور گل ‌های شیراز در هم ‌آمیخته با شور اشعار خواجه واقع شده ‌است . این مکان یکی از جاذبه ‌های مهم توریستی هم به‌ شمار می ‌رود ، و در زبان عامیانه خود اهالی شیراز ، رفتن به حافظیه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیده ‌است . اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدسی نظیر کعبه و بارگاه حسین‌ بن علی ، امام سوم شیعیان به ‌کار می ‌رود ، به‌ خوبی نشان ‌گر آن‌ ست که حافظ چه چهره مقدسی نزد ایرانیان دارد . معتقدان به حافظ رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسومی آیینی همراه می‌ کنند ، از جمله با وضو به آنجا می ‌روند ، و در کنار آرامگاه حافظ کفش خود را از پای بیرون می ‌آورند که در فرهنگ مذهبی ایران نشانه احترام و قدسی بودن مکان است . آرامگاه حافظ هم‌ چنین مکانی فرهنگی‌ است . به ‌عنوان مثال ، برنامه ‌های مختلف شعر خوانی شاعران مشهور یا کنسرت خوانندگان بخصوص سبک موسیقی ایرانی و عرفانی در کنار آن برگزار می ‌شود . حافظ شیرازی در شعری پیش‌ بینی کرده‌ است که مرقدش پس از او زیارت ‌گاه خواهد شد :
بر سر تربت ما چون گذری ، همّت خواه
که زیارت ‌گه رندان جهان خواهد بود

ادامه مطلب / دانلود

تاج‌ماه آفاق‌الدوله را نخستین زن مترجم ایرانی می‌دانند.

اولین مترجم زن ایرانی چه کسی بود ؟

به گزارش ایسنا، نخستین زنی که در ایران دست به کار ترجمه زد، تاج‌ماه آفاق‌الدوله بود که نمایشنامه «نادرشاه» اثر «نریمان نریمانف» را از ترکی به فارسی برگرداند و آن را در سال ۱۳۲۴ هجری قمری منتشر کرد.

محمد گلبن – پژوهشگر ـ درباره تصحیح ترجمه نمایشنامه «نادرشاه» که توسط تاج‌ماه آفاق‌الدوله از زبان ترکی به فارسی برگردانده شده است، به ایسنا می‌گوید: می‌توانیم بگوییم تاج‌ماه آفاق‌الدوله نخستین زنی است که در ایران دست به کار ترجمه می‌زند. من از کودکی عادت داشتم نسخه‌های خطی و کتاب جمع‌آوری کنم. نسخه خطی نمایشنامه «نادرشاه» را که خانم آفاق‌الدوله ترجمه کرده‌اند، سال‌ها پیش یکی از آشنایانم به من داد تا این‌که متن آن را خواندم و دیدم اثر بسیار جالی است و آن را تصحیح کردم و نسخه تصحیح‌شده آن حدود سال ۷۳ در شماره پنجم فصلنامه «تئاتر» به کوشش خانم لاله تقیان به چاپ رسید.

او همچنین درباره نسخه خطی نمایشنامه «نادرشاه» که تاج‌ماه آفاق‌الدوله آن را ترجمه کرده است، عنوان می‌کند: من کتابخانه شخصی‌ام را به آستان قدس رضوی مشهد مقدس و مجلس تقدیم کرده‌ام که نسخه خطی این کتاب هم همراه کتاب‌هایم بود. فکر می‌کنم نسخه میکروفیلم آن هم در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگه‌داری می‌شود.

این پژوهشگر درباره نخستین مترجمان در ایران می‌گوید: در سال ۱۲۷۰ در دوره احمدشاه، ترجمه از زبان رایج آن موقع که فرانسه بود، رواج داشت. پدر پروین اعتصامی مجله‌ای به نام «بهار» منتشر می‌کرد که درواقع، در این مجله اولین ترجمه‌ها از زبان فرانسه به فارسی منتشر می‌شد.

گلبن در ادامه می‌افزاید: حسن پیرنیا ملقب به مشیرالدوله که سیاستمدار و حقوقدان و مترجم ایرانی در دوره ناصرالدین شاه قاجار بود، در اواخر دوره قاجاریه به سمت نخست‌وزیری رسید و چندی هم ریاست اداره امور خارجه ایران را برعهده داشت. او به هفت زبان زنده دنیا صحبت می‌کرد و تحصیل‌کرده کشور روسیه بود. پیرنیا از کسانی که در وزارت امور خارجه استخدام می‌شدند، درخواست می‌کرد که به مدت سه سال دوره آموزش زبان‌های مختلف را بگذرانند. کتاب «تاریخ ایران باستان» او که در سه جلد است، اولین کتاب تاریخ مهمی است که درباره ایران قبل از اسلام نوشته شده است.

این پژوهشگر در پایان سخنانش می‌گوید: در دوره ناصرالدین شاه و زمان امیرکبیر خیلی از شاگردان او اولین مترجمان ایران بودند؛ زیرا مجبور بودند خیلی از کتاب‌های تجارت، کشاورزی و علوم را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کنند.

به گزارش ایسنا، تاج‌ماه در ابتدای نمایشنامه «نادرشاه» خود را کمینه تاج‌ماه آفاق‌الدوله همشیره «آقا اسماعیل آجودان باشی» و عیال «فتح‌الله ارفع السلطنه طالش» معرفی می‌کند. تاج‌ماه، فرزند علی‌اکبر خان آجودان باشی، اهل زنجان و پدرش علی‌اکبر خان، یکی از نظامیان قاجاری بود. جدا از ترجمه نمایشنامه «دره نادری» یا «نادرشاه»، مجموعه دست‌نوشته‌ای از نامه‌ها و شعرهایی از تاج‌ماه به‌جا مانده است. این مجموعه با عنوان دیوان اشعار مجموعه تاج‌ماه به شماره ۳۵۵۲ در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگه‌داری می‌شود. دوسوم این مجموعه شامل گزیده شعرهای شاعران دوره قاجار است و یک‌سوم دیگر آن به نامه‌ها و شمار اندکی به سروده‌های تاج‌ماه اختصاص دارد. نوشته‌های تاج‌ماه را به لحاظ موضوعی می‌توان این‌گونه رده‌بندی کرد: نامه درباره مسائل خانوادگی، نامه به دوستان، نامه‌های دیگران، انشاها و شعرها.

ادامه مطلب / دانلود

شعرهای عاشقانه ♥

در عشق عذرخواهی کردن نشانه ی منت کشی یا کم اوردن نیست
نشانه ی علاقه است پس به خاطر عشق گذشت کن . گذشت.

بزرگترین هدیه ایی
که میتوان به کسی داد ،
زمان است !
هنگامیکه برای یکنفر وقت میذاری ،
قسمتی از زندگیت را به او دادی ….
که باز پس نمیگیری … !!!

ادامه مطلب / دانلود

صفحه 129 از 129«...100110120 قبلی 127128129